[اشعار خواهر عمرو بن عبد ودّ در باره على ع‏]
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

(2) و از جمله آنچه گواهى مى‏دهد از براى همین صفات که گذشت از براى امیر المؤمنین علیه السّلام، قول خواهر عمرو بن عبد ودّ است در حالتى که دید برادر خود را کشته شده. پس پرسید که آیا از دست که کشته شده برادر من؟ گفتند به او على بن ابى طالب علیه السّلام کشته است. پس گفت: به درستى که على بن ابى طالب همتاى خوبى است. بعد از آن انشاد کرده گفت:

لو کان قاتل عمرو غیر قاتله‏

 

لکنت ابکى علیه آخر الابد

لکنّ قاتله من لا یعاب به‏

 

من کان یدعى قدیما بیضة البلد «1»

     

؛ یعنى اگر کشنده عمرو بن عبد ود غیر کشنده او مى‏بود (یعنى على بن ابى طالب علیه السّلام) هر آینه گریه مى‏کردم براو تا آخر الزمان. لیکن کشنده عمرو کسى است که عیب کرده نمى‏شود عمرو به کشته شدن از دست او آن کسى که خوانده است همیشه بیضة البلد ( «بیضة البلد» کنایه است از کمال مدح).

شیخ- ایّده اللَّه- مى‏فرماید: آیا نمى‏بینى به قریش که چون تحریص کرده مى‏شوند و ترغیب نموده مى‏شوند بر امیر المؤمنین علیه السّلام به وسیله ذکر آن جماعت که کشته امیر المؤمنین علیه السّلام ایشان را و بسیارى ایشان و به ذکر فانى گردانیدن امیر المؤمنین علیه السّلام رؤساء و بزرگان ایشان را به شمشیر خود علیه السّلام و کشتن او علیه السّلام شجاعان و دلیران ایشان را. و مع هذا جرات نمى‏کنند هیچ یک از قوم که انکار نمایند این معانى را یا آنکه اقدام کنند بر حرب آن حضرت علیه السّلام به واسطه عجزى که دارند از او علیه السّلام و همچنین نمى‏بینى که امیر المؤمنین علیه السّلام رسیده از کمال شجاعت به جایى که خواهر عمرو فخر به کشتن آن حضرت علیه السّلام برادرش را و نفى مى‏کند عار و ننگ را

______________________________
(1) «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید» 1/ 20.

از برادر خود به نسبت دادن کشتن او به حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام.

(1) و به تحقیق روایت کرده‏اند اهل تاریخ اینکه امیر المؤمنین علیه السّلام وقتى که کشت عمرو بن عبد ود را خبر کشته شدن او را رسانیدند به خواهر او.

پس گفت: تجاوز نکرد برادر من از روز موعود خود، بر اوست همتاى خوبى ساکن مباد اشک چشم من اگر بریزم براو. یعنى این قضیه به نوعى روى داده که جاى گریه نیست بلکه محل مفاخر است؛ زیرا برادر من کشت شجاعان را و مبارزت نمود با همسران و دلیران روزگار و واقع شد مرگ او بر دست همتاى خوبى. به درستى که من نشنیده‏ام زیاده بر این مفاخرت اى بنى عامر. پس انشاد کرده گفت:

اسدان فی ضیق المکرّ تصاولا

 

و کلاهما کفؤ کریم باسل‏

فتخالسا مهج النّفوس کلاهما

 

وسط المدار مخاتل و مقاتل‏

و کلاهما حضر القراع حفیظة

 

لم یثنه عن ذاک شغل شاغل‏

فاذهب علىّ فما ظفرت بمثله‏

 

قول سدید لیس فیه تحامل‏

و الثّار عندى یا علىّ فلیتنى‏

 

أدرکته و العقل منّى کامل‏

ذلّت قریش بعد مقتل فارس‏

 

فالذّل مهلکها و خزى شامل‏ «1»

     

؛ یعنى دو شیرند که در تنگناى معرکه حمله کردند و هر دو همتاى یک دیگر و نجیب و شجاعند، پس ربودند جانها را از بدنها هر دو در میان میدان که هر یک از آن فریبنده و جنگ‏کننده بودند. و هر دو حاضر شدند از براى کوفتن شمشیر از روى ننگ که برنگردانید هیچ یک از ایشان را شغلى که مشغول سازد کسى را براو.

اى على بن ابى طالب علیه السّلام که ظفر نیافته هرگز به مثل این چیز. این سخنى است راست که نیست در او دروغى اصلا. پس طلب خون نزد من باقى است اى على بن ابى طالب علیه السّلام پس کاشکى دریابم آن خون را در حالتى که عقل من هنوز کامل باشد، خوار و ذلیل شدند طایفه قریش بعد از کشته شدن چنین سوارى پس خوارى‏

______________________________
(1) «الفصول المهمّة ابن صبّاغ» ص 62.

هلاک سازنده ایشان است و رسوائى که شامل حال همگى ایشان باشد.

(1) پس خواهر عمرو گفت: قسم به خدا، طلب نمى‏کنند قریش خون برادر مرا مادام که ناله کند شتر پیر. (یعنى از بار گران، مراد آن است که هرگز این طلب از ایشان به فعل نمى‏تواند آید)

دفاع از تشیع، شیخ مفید ،  ص: 536