[سفارش امامان ع به شکرگزارى‏]
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

(3) گفت امام صادق علیه السّلام که آمد مردى به خدمت ابو عبد اللَّه علیه السّلام و گفت: یا ابن‏

______________________________
(1). «المحاسن برقى» 1/ 148

(2). «تحف العقول» ص 233- 234

رسول اللَّه، وصیت کن مرا. (1) پس امام حسین علیه السّلام به آن مرد فرمود:

«لا یفقدک اللَّه حیث أمرک و لا یراک حیث نهاک»؛

یعنى نیابنده تو نباشد خداى تعالى در هر جا که امر کرده تو را به آنجا و نبیند خداى تعالى تو را در جایى که نهى فرموده تو را از آنجا.

پس آن مرد گفت که زیاد کن از براى من وصیت را. آن حضرت علیه السّلام فرمود که نمى‏یابم زیاده بر این گفته که فرمود حضرت باقر علیه السّلام:

«ما انعم اللَّه على عبد نعمة فشکرها بقلبه الّا استوجب المزید بها قبل ان یظهر شکره على لسانه»

؛ یعنى انعام نمى‏کند اللَّه تعالى بر بنده نعمتى را که شکر کند آن بنده نعمت را به دل خود مگر اینکه مستوجب گردد زیادتى را در آن نعمت پیش از آنکه ظاهر گردد شکر آن نعمت بر زبان آن بنده.

گفت که فرمود ابو عبد اللَّه علیه السّلام در ادبى که اصحاب خود را مى‏فرمود این را:

«من قصرت یده بالمکافاة فلیطل لسانه بشکر»

؛ یعنى هر که کوتاه باشد دست او به مکافات، پس باید که دراز باشد زبان او به شکر.

و گفت او علیه السّلام:

«من حقّ الشّکر للَّه تعالى ان یشکر من أجرى تلک النّعمة على یده»

؛ یعنى از حق شکر است مر اللَّه تعالى را اینکه کسى شکر گوید آن کسى را که جارى گردانیده است اللَّه تعالى آن نعمت را بر دست او به این کس.

فرمود که گفت سلمان رحمه اللَّه که وصیت کرد مرا دوست من رسول صلّى اللَّه علیه و آله به هفت چیز که وانگذارم آن هفت چیز را بر هیچ حالى:

«لا أدعهنّ على کلّ حال: أن أنظر الى من هو دونى و لا أنظر الى من هو فوقى و ان احبّ الفقراء و ادنوا منهم، و أن اقول الحقّ و ان کان مرّا، و ان أصل رحمى و ان کانت مدبرة، و ان أسأل النّاس شیئا و أوصانى: ان أکثر من قول «لا حول و لا قوّة الّا باللَّه» فانّها کنز من کنوز الجنّة.»

«1»

______________________________
(1). «المحاسن برقى» 1/ 11

؛ (1) یعنى اینکه نظر کنم به جانب کسى که پست باشد حال او نسبت به من و نظر نکنم به جانب کسى که بلند باشد رتبه او نسبت به من و اینکه دوست دارم فقرا را و نزدیکى کنم به ایشان و اینکه بگویم حق را و اگر چه تلخ باشد و اینکه پیوند و مهربانى کنم با خویشان و اگر چه صاحب ادبار باشند و اینکه طلب نکنم از مردمان چیزى. و وصیت کرده به من به اینکه بگویم بسیار

«لا حول و لا قوّة الّا باللَّه»

؛ زیرا به درستى که این قول گنجى است از گنجهاى بهشت.

(2) فرمود که ابو عبد اللَّه علیه السّلام که گفت مردى به پدر من علیه السّلام:

«من اعظم النّاس فی الدّنیا قدرا؟ فقال: من لم یجعل الدّنیا لنفسه فی نفسه خطرا»؛

یعنى کیست بزرگترین مردمان در دنیا به حسب قدر؟ پس پدر من علیه السّلام فرمود: آنکه نگرداند دنیا را از براى خود در نفس خود و خاطر خود، منزلت و جاه.

دفاع از تشیع،شیخ مفید ،  ص: 638