[فضایل‏ حضرت‏ پیغمبر آخر الزمان‏]
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بعد از آن رسول حضرت معبود فرمود که اى عبد اللَّه مهیمن عز و جل کار بر شما بغایت آسان و سهل گردانید بجهت آنکه کسى را که به پیغمبرى شما تعیین نمود آن‏قدر علم و حال و فضل و کمال باو ارزانى داشته که هر سؤال از روى ابرام و لجاج در دلیل نمایند آن پیغمبر جلیل القدر آن را از روى حجت و الزام و برهان و احتجاج ثابت فرماید و حال آنکه شما اقتراح و اختیار صعب مینمائید که اصلا حجت در آن باب مستطاب نیست بلکه همه اقوال شما بواسطه عدم دلیل مستقیم از روى عقل سلیم باطل و غیر مستقیم است.

اى عبد اللَّه آنچه فرمودى که تو مرد مسحور و از طریقه شعور مهجورى و آنچه از تو بحیز ظهور میرسد بدان سبب از روى خرد و کیاست و حدس و فراست دور است. این سخن تو خلاف و ظاهر و انکار امر مشهور است زیرا که شما بلکه سایر برایا عالم و مطلعید که من از عنایت ایزد مهیمن بر همگى شما بلکه از سایر خلق اللَّه تعالى در صحت تمیز و عقل از عنایت و مرحمت عز و جل زیادتى دارم، و هر چه بعمل مى‏آورم همه از روى کمال علم و فراست و غایت فهم و درایت است و همیشه عزیز و مکرم تمام بنى آدم بوده و خواهم بود.

آیا شما از صغر سن من تا آنکه مرحله عمر خود را بچهل سال رسانیدم هرگز مرا خوار یا ذلیل یا دروغگوى یا خائن یا خطاکننده در قول یا سفیه در رأى ملاحظه و مشاهده کرده‏اید؟

گفت: نه.

حضرت فرمود: آیا شما گمان میبرید که هر مردى در تمامى طول مدت عمر بحول و قوت نفس خود بدون حول و قوت اقدس معبود معصوم و مقدس میماند، این ممتنع و محال است خصوصا در حق کسى که باعتقاد شما گاه ساحر و گاه کاهن و گاه بصفات ناپسند دیگر متصف بود، چنان که حضرت واحد علام در آیه کلام لازم الاحترام حقایق ضرب امثال آن کفره لئام را به نبى الاکرام اعلام نمود که «کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا».

یعنى آنچه در باب امثال ناپسند که بخاطر نژند آن جمع ضال میرسید در حق رسول ایزد متعال تقصیر و تقاعد در آن مقال نکردند و بدان وسیله مضل ضال نشدند، من بعد ایشان را استطاعت سبیل دیگر زیاده از دعاوى کذب فحاوى باطله که سابقا طریق بطلان و ابطال اقوال آن جهال بوضوح و ظهور رسید نیست چنانچه پیشتر مذکور شد.

[نیامدن آیات بر بزرگان عرب مکه و طائف‏]

اى عبد اللَّه آنچه گفتى که چرا این مرقومه مختومه سبحانى و منزله مکرمه آسمانى بولید بن مغیره مکى و عروة بن مسعود الطائفی نازل و مرسل نشد که در مال و منال از اقران و امثال ممتاز و بى‏مثالند، بدان که مال دنیا چنانچه در نزد تو عظیم و با کمال اعتبار است در نزد حضرت واحد مختار هیچ نوع تعظیم و اعتبار ندارد، چه اگر دنیا و ما فیها در پیش حضرت ملک تعالى معتدل بجناح پشه میبود و بدان مقدار وزن و اعتبار میداشت حضرت آفریدگار کفار اشرار و مخالف فجار را بسقى شربت آب ایثار نمیکرد، قسمت مال ایزد متعال بدست امانى و آمال تو نیست بلکه واهب بى‏منت از روى مرحمت مال خود را بهر احدى به مرتبت او قسمت نماید و هر چه اراده و مشیت احدیت بر آن متعلق گردد نسبت بحال خلقان بحیز ظهور و عیان رساند.

اى عبد اللَّه چنان که تو بواسطه تلف مال در کمال قلق و اختلال و در غایت خوف و بد حال میگردى نیز حضرت بى‏مثال را از خداى تعالى بجهت مال و حال نیست بلکه او را نظر برتبه فضل و کمال معرفت ایزد ذو الجلال است یا آنکه ایزد متعال محفوف بمال و حال را معزز و با اقبال نمیداند، چنانچه تو اى عبد اللَّه آن مرد صاحب مال و حال را لایق اعظام مراتب عزت حضرت ذو الجلال میدانى. پس بنا بر این او را تعریف بنبوت میکنى و میگوئى که او لایق رتبه نبوت و درجه رسالت است.

دیگر آنکه حضرت غنى کریم را طمع بمال و حال هیچ احدى نیست تا آنکه او را بغیر اطاعت و متابعت امر و حکم معزز و با احترام گرداند، اما چون ترا چشم بمال و حال آن مرد است بجهت همین او را مخصوص نبوت میگردانى، و حضرت بى‏نیاز اى عبد اللَّه هیچ کس را بمحنت آز و هوس نگیرد چنان که کار و شغل تو استعمال این فعل و عمل است، فلهذا تو تقدیم من لا یستحق التقدیم مینمائى و اصلا تصور قبح تقدیم مفضول بر فاضل نمى‏نمائى، و این وسیله فساد بسیار و موجب عدم اختیار مذهب و دین حق ممتاز است.

اما معامله حضرت عز و جل بر منهج عدل مستقر و مستعمل است، بناء علیه بواسطه افضلیت مراتب دین و بجهت جلالت ملت و آئین اختیار کسى که افضل و اتقى در طاعت و متابعت و اجدى و اسعى در بندگى و خدمت باشد مینماید و کسى که در مراتب‏ طریق عبودیت احدیت و اختیار خدمت واحد صمدیت بطى‏ء و کاهل و در اعزاز ملت و آئین ساهى و غافل بود مهیمن اکبر او را در نظر نیارد و آن را که چنین حال صعب باشد هر چند صاحب مال و حال بود ایزد متعال نظر بملک و مال او ننماید زیرا که این مال و حال از مزید تفضل واهب ذو الجلال است و هیچ احدى از بندگان واحد واجب را بر او قدت؟؟؟ و ضربت لا ریب نیست و نرسد که گوید که هر گاه حضرت اله فلان بتفضل ملک و جاه از عبد دیگر ممتاز و مستثنى گردد باید که ایضا از روى کرم و تفضل او را بشرف رتبه نبوت و درجه رسالت مشرف و مکمل گرداند، زیرا که هیچ احدى را اکراه حضرت بر خلاف مراد اللَّه تعالى و مدعى و الزام واحد علام بر تفضل و اکرام هر یک از انام جایز و با نظام نیست، بجهت آنکه تفضل حضرت خالق نسبت بآن در سابق بهمان اعطاء نعم لایق بود نه تفضلات و عطیات دیگر، زیرا که واحد داور هر بشر را بهر چه سزاوار درخور بود عطا و احسان نمود و هر چه تقاضاى عدل و حکمت او بود معمول فرمود.

اى عبد اللَّه نمى‏بینى که حضرت غنى اکبر یکى را غنى و کریه منظر و دیگرى را فقیر و خوش منظر و ثالث را شریف و فقیر ابتر و رابع را غنى لیک فرومایه‏تر گردانید و جمیع انام را واهب علام بیک وتیره و بیک انجام انصرام نگردانید؛ پس غنى را جایز و روا نیست که گوید چرا واجب تعالى جمال فلان را بمال من اضافه ننمود و مرا باعطا و احسان این دو چیز سرافراز و ممتاز نگردانید، و ایضا صاحب جمال را رخصت در هیچ حال نیست که اعتراض بحضرت ذو الجلال نماید که چرا واهب بى‏مثال ملک و مال فلان را بجمال من نفزود و مرا بآن وسیله غنى و بى‏نیاز ننمود، و همچنین شریف را جایز و مستحسن نیست که گوید چرا علیم دانا مال فلان را اضافه نگردانید بشرافت من و وضیع را نیز تجویز ننمودند که اعتراض بحضرت خالق الجواهر و الاعراض نماید که چرا حضرت آفریدگار مرا فرو مایه و خوار اهل روزگار داشته و شرف و اعتبار فلانى را بمن ارزانى نداشته‏ خلاصه سخن آنکه هیچ احدى از بندگان ایزد مختار را بر حضرت مهیمن غفار اعتراض جایز و سزاوار نیست و لیکن حکم و امر براى ایزد داور است در تقسیم روزى خلایق، واهب خالق نیز مختار است بهر نوع که خواهد جارى میگرداند و هر چه اراده نماید معمول فرماید و او حکیم در افعال و محمود در اعمال است بالبداهه و الیقین هر نسبت بحال هر یک از مخلوقین عمل کند از روى حکمت و عدالت است، و چون عالم و داناست و میداند که مناسب بحال بنده کدامست همان را معمول گرداند خواه غنا و ثروت و خواه فقر و مسکنت و خواه مرض و صحت خواه خوارى و شرافت.

اى عبد اللَّه آن سؤال بى‏مآل که نمودى که «لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ‏» بنوعى که سابقا تفسیر آن سمت تحریر یافت این جواب باصواب از دلایل و برهان واضح و عیان جواب آنست.

اى عبد اللَّه حضرت ملک تعالى میفرماید «أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ» یا محمد آیا این خلایق قسمت رحمت پروردگار مینمایند یا من، بلکه «نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا» «1» واجب تعالى شأنه میفرماید که تقسیم معیشت در ایام حیاة مستعار دنیا بسایر برایا از غنى و فقیر و صغیر و کبیر و وضیع و شریف و قوى و نحیف و مریض و صحیح و جمیل و قبیح و کریه و صبیح و بنده و آزاد و خسته و دلشاد یا محمد ما مینمائیم و هر کسى را بهر چه لایق و سزاوار دانیم عطا فرمائیم، بلکه بعضى از بشر محتاج ببعضى دیگر در ملک و مال و بعضى را به بعضى محتاج به علم و کمال گردانیم، چنانچه یکى محتاج مال دیگر و آن دیگر محتاج بعلم یا بسلعه و کالاى ما بخدمت اوست.

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی) / ترجمه و شرح غفارى، ج‏1، ص:88 -  92