[اشعار على حمانى در تجلیل از امامت‏]
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

(1) و مثل این اشعار است ابیات على بن محمد علوى حمّانى‏ «1» رحمه اللَّه و ابیات این است:

بین الوصىّ و بین المصطفى نسب‏

 

تختال فیه المعالى و المحامید

کانا کشمس نهار فی البروج کما

 

ادارها ثمّ احکام و تجوید

کسیرها انتقلا من طاهر علم‏

 

إلى مطهّرة آباؤها صید

     

، یعنى بودند بین نبى و وصى علیهما السّلام مثل آفتاب روز در بروج چنان که حرکت داده است آن را در آنجا احکام و نیکوئى امور، همچنین مثل سیر آن انتقال کردند ایشان از صلب طاهر معروف به بطن مطهّر و پاکیزه که آباء وى همه بزرگان بودند.

تفرّقا عند عبد اللَّه واقترنا

 

بعد النّبوّة توفیق و تسدید

     

جدا شدند ایشان از هم نزد عبد اللَّه، زیرا که او پدر رسول صلّى اللَّه علیه و آله و برادر وى ابو طالب پدر امیر المؤمنین علیه السّلام، و باز مقترن شدند با هم بعد از نبوّت در جمیع فضائل، و به درستى که این نهایت توفیق و تسدید است.

و ذرّ ذو العرش ذرّا طاب بینهما

 

فانبثّ نور له فی الارض تخلید

     

افشانده است خداى دانه طیّب میان ایشان پس منتشر شده است از آن نورى که همیشه باقى است اثر آن در زمین (و این کنایه است از فاطمه علیهما السّلام)

نور تفرّع عند البعث فانشعبت‏

 

منه شعوب لها فی الدّین تمهید

     

(باز در تعریف آن نور مى‏گوید:) نورى که متفرّع شده است نزد بعثت‏

______________________________
(1). ابو الحسین على بن محمد حمّانى کوفى معروف به «أفوه». امام هادى علیه السّلام او را بزرگترین شاعر معرفى کرده و مسعودى در مروج الذّهب او را مفتى و شاعر و مدرّس و زبان گویاى مردم کوفه دانسته است که در آن زمان احدى از آل على علیه السّلام در کوفه بر او برترى نداشته است. حمّانى عمرى طولانى داشت و در سال 301 هجرى قمرى چشم از جهان فرو بست. «الغدیر» 3/ 57- 69

رسول صلّى اللَّه علیه و آله، پس منشعب و منتشر شده است از آن شعوب و فروعى که ایشان تمهید و تحریر دین مى‏کنند. (و این کنایه است از ائمه از اولاد وى علیه السّلام الى یوم القیامة).

(1)

قوم لماء المعالى فی وجوههم‏

 

عند التّکرّم تصویب و تصعید «1»

     

(باز در مدح اولاد وى مى‏گوید که) ایشان قومى‏اند که آب بزرگى در روهاى ایشان نزد تکرّم پائین مى‏آید و بالا مى‏رود.

و المنعمون اذا ما لم تکن نعم‏

 

و الذّائدون اذا قلّ المذاوید

     

ایشان نعمت مى‏دهند در حالى که نباشد نعمت و حمایت و یارى مى‏کنند وقتى که حمایت‏کننده کم باشد.

أوفوا من المجد و العلیاء فی قلل‏

 

شمّ قواعدهنّ الفضل و الجود «2»

     

رسیدند در مجد و بزرگى به مرتبه‏هاى بلند و قواعد ایشان جمیع فضل وجود است.

سبط الاکفّ اذا شیمت مخائلهم‏

 

اسد اللّقاء اذا صید الصنادید

     

اگر خواهى بدانى علامات ایشان را بدان که گشاده کف‏اند و صاحب همت و مثل شیر ملاقات مى‏کنند در جنگ در وقتى که همه بزرگان و شجاعان ترک جنگ کنند و بگریزند.

یزهو المطاف اذا طافوا بکعبته‏

 

و تشرئب لهم منها القواعید

     

 

______________________________
(1). این دو بیت در متن عربى افزون است:

 

هم فتیة کسیوف الهند طال بهم‏

 

على المطاول آباء مناجید

یدعون احمد عدّ الفخار ابا

 

و العود ینبت فی افنانه العود

     

«الفصول المختارة» ص 40.

(2). در متن عربى افزون است:

 

ما سوّد النّاس إلّا من تمکّن فی‏

 

أحشائه لهم ودّ و تسوید

فی کلّ یوم لهم بأس یعاش به‏

 

و للمکارم من أفعالهم عید

     

«الفصول المختارة» ص 40

افتخار و تکبر مى‏کند مطاف وقتى که طواف مى‏کنند ایشان به کعبه آن و روشن مى‏شود قواعد از براى ایشان از کعبه.

(1)

محسّدون و من یعقد

 

حبل المودّة یضحى و هو محسود

     

مردم حسد ایشان را دارند به سبب کثرت فضائل ایشان و هر کس ببندد به دوستى ایشان ریسمان مودّت، او نیز چنان مى‏شود که مردم حسد او را برند.

لا ینکر الدّهر إن ألوى بحقّهم‏

 

فالدّهر مذ کان مذموم و محمود

     

انکار مکن زمانه را اگر پیچیده است حق ایشان را یعنى خلافت و به ایشان نداده است آن را به درستى که زمانه همیشه چنین است گاهى مذموم است و گاه محمود.

و نظیر این ابیات است دو بیت باز از قول على بن محمد رحمه اللَّه:

رأت بیتى على رغم الملاح‏

 

هو البیت المقابل للضّراح‏

     

علامت خانه بر رغم معاندان این است که خانه برابر بیت المعمور است.

(و بیت المعمور خانه‏اى است که اول در موضع کعبه بوده بعد از آن خداى تعالى آن را به آسمان برده و در جاى آن، خانه کعبه را بنا کرده‏اند، پس بنا بر این، خانه وى خانه کعبه خواهد بود.)

و والدى المشار به اذ ما

 

دعا الدّاعى بحىّ على الفلاح‏ «1»

     

اشاره به پدر من است وقتى که داعى مى‏گوید: «حىّ على الفلاح» (یعنى بیائید به راه راست و دین محمد صلّى اللَّه علیه و آله، پس «فلاح» اشاره به حضرت است و او پدر سیّد مذکور است و مراد از پدر، جدّ است).

______________________________
(1) «مناقب آل ابى طالب» 4/ 236، «الغدیر» 3/ 60.

دفاع از تشیع، شیخ مفید ، ص:92 -  94