اصطلاح روحانی از چه زمانی وارد ادبیات دینی ما شده است ? ...................
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پرسش:

اصطلاح روحانی از چه زمانی وارد ادبیات دینی ما شده است با توجه به اینکه در متون دینی چنین کلمه ای نداریم! تمایز جامعه به روحانی و غیر روحانی از چه زمانی باب شد آیا از شریعت مسیحیت تقلید شده یا یک ایده ابتکاری است؟

پاسخ:

آفرینش انسان برای رسیدن به کمال معنوی است که از طریق تعلیم و تربیت صحیح و اصلاح اخلاقی بدست می آید و خدای متعال انبیای بزرگی برای این منظور به سوی انسانها مبعوث نموده است:
«خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کند و نفوس شان را از هر نقص و آلایش پاک گرداند و به آنها شریعت و حقایق حکمت بیاموزد هر چند قبلا گمراهی آنان آشکار بود.»(1) پس از انبیای الهی هم این وظیفه به عهده علمای دین گذاشته شده است که در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده:
العلماء ورثة الانبیاء: علما ورثه و جانشینان پیامبرانند.(2)
اما در تاریخ مسیحیت مشاهده می شود که برخی از این علما برای دنیاطلبی و هواهای نفسانی، به جای هدایت جامعه به سعادت، آنها را منحرف می کردند و مردم هم چشم بسته دنباله رو آنها می شدند، چنانچه خدای متعال درباره علمای یهود و نصاری می فرمایند:
آنها دانشمندان و راهبان را معبودهائی در برابر خدا قرار دادند.(3)
از این آیه استفاده می شود که یهود به جای اینکه خدا را عامل مغفرت گناهان و سعادت آخرتشان بدانند، دنباله روی احبار یعنی دانشمندان شدند و جامعه مسیحیت هم پیرو رهبانان گشتند و اینها را واسطه فیض بین خود و خدا دانستند.(4)
بر اثر همین انحرافات بود که مسیحیت به جامعه روحانی و غیر روحانی تقسیم شد به طوری که مسیحیان هیچ عملی را بدون حضور روحانی قابل قبول نمی دانند و معتقدند شرائع مسیحیت زمانی در پیشگاه خداوند قبول است که روحانی با حضور خود آن را تائید کند که به چند نمونه اشاره می کنیم:
1. نام گذاری نوزاد و غسل تعمید دادن: اگر کسی بخواهد برای فرزندش نامی انتخاب کند باید ببرد به کلیسا و در حضور پدر روحانی او را غسل دهند و روحانی اسمی را برای آن بگذارد و گرنه آن فرزند نمی تواند به عنوان یک مسیحی وارد جامعه مسیحیت شود.
2. استغفار و اعتراف: اگر یک مسیحی بخواهد توبه کند باید به کلیسا رفته و نزد روحانی به همه گناهانی که کرده اعتراف نماید، تا روحانی برای او طلب مغفرت کرده و پولی هم بدهد تا بهشت را به او بفروشد.
3. ازدواج: بر خلاف ازدواج های اسلامی که هر کسی بتواند صیغه عقد را بخواند می تواند همسری اختیار کند، در جامعه مسیحیت هیچ ازدواجی بدون حضور پدر روحانی مشروعیت ندارد.(5)
اما در مکتب اسلام عالمان دینی یعنی افرادی که بعد از آگاه شدن به مسائل دینی، پاسخ گوی مشکلات مادی و معنوی مردم جامعه می شوند و برای هیچ دسته و گروهی نیست. و یک فرد روحانی هیچ مزیتی بر یک فرد عادی ندارد چرا که در نظر قرآن گرامی ترین فرد نزد خداوند پرهیزکارترین است.(6)
مقام روحانی از دیدگاه اسلام یک مقام متکی به نفس است که نه با ارث به کسی منتقل می گردد و نه انتصابی است و عمده شرایطی که برای مقام عالم اسلامی منظور شده است چند شرط می باشد:
1. خوش نامی خانوادگی
2. دارا بودن عقل سالم و هوشیار بودن.
3. مسلط بودن به هواهای نفسانی و پیروی از خدا، رسول و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ و دوری گزیدن از کارهای ناشایست.
برای همین در اسلام، همه مسلمانان حق دارند در کار علما دقت و نظارت داشته باشند و هر گاه کوچک ترین خطائی را مشاهده کردند، از باب امر به معروف و نهی از منکر به او تذکر داده و خواستار اصلاح او گردند و در صورتی که به تذکر مومنان گوش فرا ندهد بر همه واجب است از او دوری گزیند و پیروی از او جایز نمی باشد، بر خلاف مسیحیان که روحانی را معصوم از خطا می دانند، اما در اسلام، غیر از انبیا و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ ، مسئله مصونیت و عصمت روحانی قابل قبول نیست، چرا که موضوع عصمت با قرارداد یا قبول مردم تحقق پذیر نیست و لذا هر مسلمانی می تواند بدون روحانی به عبادت خدا مشغول شود و اعتراف به گناه نزد روحانی و غیر روحانی بر هیچ فرد مسلمانی جایز نمی باشد و خرید و فروش بهشت را بوسیله علمای خود یک انحراف و دنیاپرستی روحانیت می دانند.(7)
بنابر این در مکتب اسلام همه ی مردم یک قشرند و جامعه روحانی و غیر روحانی وجود ندارد بلکه آنچه در روایات آمده عالم و فقیه است که به عنوان متخصص و آگاه به مسائل دینی جوابگوی جامعه بر مبنای قرآن و روایت است اما عنوان های دیگر مانند: شیخ، ملا، آخوند و روحانی، اسم هایی هستند که خود مردم بر طبق گفتار زبانی خویش انتخاب کرده اند و لفظ روحانی بعد از دوران مشروطیت با گرفتن آن از آیین مسیحیت درمیان جامعه ایران متداول گشت و جامعه مسیحیت چون معتقدند روحانی باید از دنیا جدا باشد به علمای خود روحانی گفته اند.(8)
اگر شیعه به عالم دینی خود روحانی می گوید، مراد این نیست که انتظاری مانند مسیحیت از پدر روحانی داشته باشد بلکه با توجه به سابقه رایج شدن کلمه «روحانی» که پس از مبارزه علمای شیعه در دوران مشروطیت با حکومت ظلم و استبداد بود، بعید نیست بگوئیم که اصطلاح روحانی را آوردند تا بگویند روحانیت نباید به مسائل اجتماعی اهمیت بدهند و به فکر تشکیل حکومت اسلامی باشند! به هر حال امروزه شیعیان نه تنها مراد از کلمه روحانی را دوری از مسائل دنیوی نمی دانند بلکه تشکیل حکومت توسط روحانیت را از ضروریات اسلام می دانند، علاوه بر این، علمای اسلام وظایف دیگری هم دارند که می رساند واژه «روحانی» از هرکجا آمده باشد، امروزه معنا و اصطلاح مسیحی خود را از دست داده و به افرادی اطلاق می شود که جامعه را به سوی سعادت دنیا و آخرت و معنویت روح، آرامش و آسایش می برند.

نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. آل عمران:164 و جمعه:2.
2. کلینی، محمد، کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365ه‍ ش، ج1، ص32، باب صفه العلم و فضله و فضل العلماء.
3. توبه:31.
4. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ترجمه: محمد باقر موسوی همدانی، قم: انتشارات اسلامی، 1363ه‍ ش، ج9، ص340.
5. مولند، اینار، جهان مسیحیت، ترجمه: محمد باقر انصاری و مسیح مهاجری، تهران: امیر کبیر، چاپ دوم، 1381ه‍ ش، ص57.
6. حجرات:13.
7. قرنی گلپایگانی، حسین، موازنه بین ادیان چهارگانه، قم: مؤسسة مطبوعاتی دارالکتب، سوم، 1371ه‍.ش، ص157.
8. مطهری، مرتضی، خاتمیت، 106، بی جا، صدرا، 1370ه‍ ش، و همان، امدادهای غیبی، بی جا، صدرا، 1369ه‍ ش، ص47.