انواع روزه
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: انواع روزه

ابو حامد در این مقام کلامى است که خلاصه‏اش این است:

بدان که روزه داراى سه درجه است:

1 - روزه عمومى.

2 - روزه خصوصى.

3 - روزه خصوص الخصوصى.

روزه عمومى خوددارى کردن از خوردن و آشامیدن و خوددارى از بر آوردن شهوات است.

روزه خصوصى حفظ گوش و چشم و دست و زبان و پا و سایر اعضاء و جوارح از گناهان است و این با شش امر تحقق مى‏یابد.

الف: پوشیدن چشم و باز داشتن آن از نگاه کردن به آنچه که مذموم و مکروه است، بلکه باید آن را از نگاه کردن به هر چیزى که قلب را مشغول کرده از یاد خدا غافل مى‏کند باز داشت.

پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: نگاه تیر مسمومى است از تیرهاى شیطان، هر کس از ترس خدا دست از نگاه کردن بردارد خدا به او ایمانى مى‏دهد که حلاوت آن را در قلبش احساس کند [1].

و همچنین فرمود پنچ چیز است که روزه را زائل مى‏کند: دروغ، غیبت، سخن چینى، قسم دروغ، نگاه شهوت آمیز [2].

ب: حفظ زبان از بیهوده‏گوئى، دروغ، غیبت، سخن چینى، فحش، و بد دهنى و معاشرت ناهموار و خصومت و جدال.

پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: روزه سپر است، پس وقتى یکى از شما روزه است ناسزا نگوید و جهالت نکند و اگر کسى با او نزاع کرد یا به او ناسزا گفت بگوید من روزه‏ام [3].

ج: باز داشتن گوش از شنیدن محرمات، زیرا هر چیزى که گفتنش حرام باشد گوش فرادادن به آن حرام است.

خداى تعالى «گروهى را که به محرمات گوش فرا مى‏دهند مذمّت کرده» مى‏فرماید: «سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ اکَّالُونَ لِلسُّحْتِ 5: 42»[4].

و پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: کسى که غیبت مى‏کند و کسى که به غیبت گوش فرا مى‏دهد در گناه‏

__________________________________________________

[1]النظرة سهم مسموم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفا من اللّه أتاه اللّه ایمانا یجد حلاوته فی قلبه.

 

[2]خمس یفطّرن الصّائم الکذب و الغیبة و النمیمة و الیمین الکاذبة و النّظر بشهوة.

 

[3]انّما الصّوم جنّة، فاذا کان احدکم صائما فلا یرفث و لا یجهل فان امرء قاتله او شاتمه فلیقل انّى صائم.

 

[4] گوش کنندگان به دروغ و خورندگان مال حرامند. (سوره مائده، آیه 42).

                        

شریکند [1].

د: حفظ بقیه اعضاء بدن مثل دست و پا از انجام اعمال ناشایست و باز داشتن شکم از خوردن چیز شبهه‏ناک به هنگام افطار، زیرا روزه از حلال و افطار از حرام معنى ندارد و این به آن ماند که قصرى بسازد و شهرى را خراب کند و دارو نوشیده و زهر خورد، چه اینکه محرمات سمومى هستند که دین را هلاک مى‏کنند و روزه دواى آن است، و دارو با وجود سم سودى نمى‏بخشد.

پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: چه بسا روزه دارانى که از روزه خود جز گرسنگى و تشنگى سودى نمى‏برند [2].

در تفسیر این حدیث گفته شده که منظور کسى است که با خوراک حرام افطار کند.

و گفته شده منظور کسى است که با روزه از خوردن طعام حلال خود دارى مى‏کند و با غیبت از گوشت مردم افطار مى‏کند.

و گفته شده منظور کسى است که اعضاء و جوارح خود را از گناه حفظ نمى‏کند و شاید منظور همه این‏ها باشد.

ه: اینکه به هنگام افطار در خوردن حلال هم بطورى زیاده روى نکند که شکمش پر شود زیرا هیچ ظرفى از شکمى که از غذاى حلال پر شده باشد نزد خدا مبغوض‏تر نیست [3].

آخر چطور مى‏توان با روزه بر دشمن خدا تسلط پیدا کرد و هواى نفس را مقهور کرده آن [4] را بر تقوى تقویت کرد، در حالى که انسان خود را تا شب از شهوات باز مى‏دارد تا به آنها رغبت پیدا مى‏کند، آنگاه آنقدر مى‏خورد تا پر مى‏شود.

شاید اگر طبق عادت همیشگى غذا مى‏خورد و این گونه روزه نمى‏داشت بهتر بود.

پس سزاوار است براى افطار هم طبق عادت خود غذا بخورد و چنین شکمش را پر نکند.

و: اینکه بعد از افطار قلبش مضطرب و معلّق بین خوف و رجاء باشد، چون نمى‏داند روزه‏اش قبول شده و از مقرّبین است یا ردّ مى‏شود و از مغضوبین مى‏باشد.

«با جمع شدن این شش امر روزه از سطح عمومى بالاتر رفته و مخصوص به عده‏اى خاص مى‏شود که آن را روزه خصوصى مى‏گویند».

امام صادق علیه السّلام در حدیثى به این نوع روزه اشاره کرده مى‏فرماید: هنگامى که روزه گرفتى باید

__________________________________________________

[1]المغتاب و المستمع شریکان فی الاثم.

 

[2]کم من صائم لیس له من صومه الا الجوع و العطش.

 

[3] اگر شکمى از مال حلال پر شود نزد خدا مبغوض است امّا اگر از حرام پر شود که حسابش معلوم است.

[4] آن اشاره به خود نفس است نه هواى نفس.

                     

گوش و چشمت و پوست و مویت روزه گیرند [1]. همینطور به چیزهاى دیگرى از وجود انسان اشاره کرده که باید روزه باشند، سپس اضافه کرده مى‏فرماید: روزى که روزه‏دارى، نباید مثل روزهاى دیگرت باشد، در این روز جدال نکن و خادم خود را آزار و اذیت نکن و باید که وقار روزه در وجودت ظاهر شود [2].

رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم روزى شنید که زن روزه دارى به کنیزش فحش مى‏دهد، حضرت غذایى طلبید و جلوى زن قرار داد و فرمود: بخور.

عرض کرد من روزه‏ام.

حضرت فرمود: چگونه روزه‏اى در حالى که به کنیزت فحش مى‏دهى؟ روزه فقط با خوددارى از خوردن و آشامیدن نیست [3].

ادامه کلام أبو حامد:

3 - روزه خصوص الخصوصى: روزه قلب از همّتهاى پست و افکار دنیوى و باز داشتن آن از غیر خداست بطور کلّى.

بطلان این روزه با فکر کردن در غیر مبدأ و معاد و با فکر کردن در مورد دنیاست، مگر در مواردى که از آنها براى دینش استفاده مى‏کند، در این صورت فکر در مورد دنیا توشه آخرت است. (پایان کلام أبو حامد«»).

در کتاب مصباح الشریعة از امام صادق علیه السّلام چنین روایت شده: که رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:

روزه سپر است یعنى پرده‏اى در مقابل آفات دنیا و حجابى در برابر عذاب آخرت است، پس چون روزه گرفتى به این نیت بگیر که از شهوات خود دارى کنى و خود را از شهوات حیوانى حفظ کنى، پس خود را به منزله مریض بدان که اشتهاء به خوردن و نوشیدن ندارد، در هر لحظه منتظر شفاء از مرض گناهان باش و باطنت را از هر کدورت و غفلت و ظلمتى که از اخلاص دورت مى‏کند تطهیر کن.

سپس فرمود: خداى تعالى مى‏فرماید: روزه براى من است و من در مقابل آن پاداش مى‏دهم.

__________________________________________________

[1]اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

 

[2]لا یکون یوم صومک کیوم فطرک، و دع المراء و اذى الخادم و لیکن علیک وقار الصّیام.

 

[3] معنى بطلان روزه بوسیله دروغ و غیبت و امثال آن که فقهاء آنها را مبطل روزه نمى‏دانند این است که روزه مورد قبول واقع نمى‏شود و ثوابى بر آن مترتب نیست و لذا ترک غیبت و امثال آن را در روزه عمومى شرط نکردیم. (حقائق فیض کاشانى).

روزه ماده نفس و شهوت [1] طمع را مى‏کشد و باعث صفاى قلب و طهارت جوارح و اصلاح ظاهر و باطن و شکرگزارى در مقابل نعمتها و احسان به فقراء و کثرت تضرع و خشوع و گریه و سبب التجاء به خدا و انکسار هواى نفس و تخفیف حساب و کم شمردن نیکى‏ها مى‏شود و در آن فوائدى است که به شمارش در نمى‏آید و همین مقدار که ذکر شد براى توجه کسانى که تعقل کنند و موفق به استعمال آن شوند کفایت مى‏کند«».

__________________________________________________

[1] در کتاب مصباح الشریعة بجاى «ماده نفس» «مراد نفس» روایت شد.

                         ترجمه‏اخلاق ص :  119