چرا برخی ایمان به حضرت مهدی (عج) را رد می کنند؟
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا برخی ایمان به حضرت مهدی (عج) را رد می کنند؟

پاسخ:

مسلمانان از سپیده دم طلوع خورشید اسلام تا کنون، حقانیت بشارت نبی اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به ظهور مردی از خاندان شریف خود در آخرالزمان (که آخرین جانشین آن حضرت است) به نام مهدی ـ علیه السلام ـ را باور داشته اند، همو که پس از لبریز شدن جهان از ستم و بی عدالتی، عدل و قسط را برپهنه این کره خاکی خواهد گسترد.
بنابراین، چشم انتظاری و لحظه شماری برای ظهور مهدی خاندان عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ در طول قرن های متمادی در میان احاد امّت اسلامی استمرار یافته و مسلمانان بر این عقیده پای فشرده اند و تنها افراد انگشت شماری از زمره تجدّد مآبان و مدعیان دانش و تمدّن بوده اند که از پیکره جامعه اسلامی جدا گشته و نسبت به این ایده مقدّس و سازنده بیراهه رفته و دچار انحراف شده اند. انحرافی که محصول تقلید منفعلانه و تأثیر پذیری ایشان از نوشته، و اظهار نظرهای تهی از حقیقت و مغرضانه مستشرقان بوده است، نوشته هایی مانند آثار «فان فلوتن» و «دونالدسن» و «گلدزیر» و سایر شرق پژوهان که با روش عدل ستیز و حق گریزِ رسوای خویش در بررسی ایدئولوژی اسلامی، کوشیده اند تا باور مقدّس «انقلاب مهدی ـ علیه السلام ـ در آخرالزمان» را انکار کنند.
متأسفانه در جبهه خودی نیز برخی از روشنفکران مرعوب و متأثر از ژست های علمی مستشرقان، با حسن نیّت و به قصد دفاع از اسلام، نغمه ناسازِ تجدید نظر و بازنگری در اصول و بنیان های بینش ناب اسلامی را سردادند و در جهت ناسازگار جلوه دادن عقاید اسلامی با مفروضات بشری تمدّن معاصر، کوشیدند، بر پایه این پندار، آنان با زدودن «اصل مهدویت» از صحیفه معتقدات اسلامی ( به زعم خودشان) آغازگر دفاع تجاوز سوزی علیه اندیشه تعصب آلود صلیبی غرب باشند.(1)
بدین شکل نتایج برخی از این مطالعات شرق شناسی سربازان نقابدار ارتش صلیبی غرب، سایه شوم خود را برفراز فضای فکری برخی از مسلمانان نیز گسترد و بدنبال آن، در جبهه خودی و داخلی شکافی را ایجاد کرد که از خلال آن تأویل های تحریف آمیز برخی از محکمات و ابراز شک و تردید در برخی دیگر از آنها مانند ظهور مهدی منجی ـ علیه السلام ـ و تکرار ملال انگیز آرای مستشرقان در این باب را شاهد هستیم. در حالی که ایده ظهور منجی حتی اختصاص به مسلمانان نداشته و یک عقیده فرا فرقه ای محسوب می شود.
با عنایت به توضیحی که داده شد اینک به اختصار منطق مخالفان مهدویت و احادیث آن را که افراد بسیار معدودی از اهل سنّت می باشند توضیح داده و به نقد آن می پردازیم:
افراد بسیار معدودی از اهل سنّت احادیث مربوط به امام مهدی ـ علیه السلام ـ را نپذیرفته اند که از آن جمله: ابن خلدون مورّخ معروف و احمد امین دانشمند مصری معاصر است هر چند اکثریت قاطع دانشمندان اسلامی نظر آنان را ردّ کرده اند، ولی به هر حال برای اینکه معلوم شود منطق و استدلال آنان بی پایه و اساس است، به خلاصه ای از استدلال و نظریه آنان گوش می کنیم: مجموع ایرادهای این گروه را می توان در پنج موضوع خلاصه کرد:
1. اسناد اخبار مهدویت معتبر نیست.
2. اخبار وارد درباره مهدی با عقل سازگار نیست.
3. این اخبار مورد سوء استفاده مدعیان مهدویت قرار گرفته است.
4. وجود این اخبار سبب رکود و سستی در جامعه اسلامی می گردد.
5. این اخبار به سود شیعه و عقاید آنها تمام می شود.
از این ایراد ها استفاده می شود که مخالفت با احادیث مهدی یک چهره ظاهری دارد و آن به اصطلاح ضعف سند روایاتی است که دراین زمینه نقل شده و یا ضعف دلالت آنها. و یک قیافه واقعی که در پشت این چهره قرار گرفته و انگیزه آن تعصّب خاص مذهبی، و پاره ای از مصلحت اندیشی های بی دلیل است.(2)
و در هر حال منطق مخالفان و منکران در هر قسمت کاملا سست و بی اساس است زیرا:
اولاً: احادیث مهدی ـ علیه السلام ـ را علاوه بر شیعه جمعی از معروف ترین محدثان اهل سنّت در کتاب هائی که از معتبرترین و معروف ترین کتب آنها محسوب می شود نقل کرده اند. و جمع کثیری اعتراف به تواتر آنها نموده اند. بنابراین جای این نیست که در اسناد یک یک آنها بحث شود زیرا شهرت و تواتر آنها ما را بی نیاز از ملاحظه سند می کند، یعنی طبق معیارهای سنجش حدیث، این احادیث کاملا قطعی است.
از این گذشته، در میان احادیث مزبور احادیث صحیح و معتبری نیز وجود دارد که محدثان اهل سنّت هم اعتراف به صحت آنها کرده اند. عجیب این است که خود «ابن خلدون» نیز به این حقیقت معترف می باشد. زیرا او پس از اینکه چندین صفحه از کتاب خود را به ذکر احادیث مهدی اختصاص داده و در اسناد آنها تا آنجا که توانسته تردید و تشکیک نموده، چنین می گوید: «این تمام احادیثی است که پیشوایان حدیث درباره مهدی و قیام او در آخر الزمان نقل کرده اند. و همان گونه که مشاهده کردید جز کمی از آنها مصون از انتقاد نماند»(3) و به این ترتیب لااقل اعتراف می کند که مقدار کمی از این احادیث صحیح و غیر قابل نقد است. به علاوه، احادیث، منحصر به احادیث که ابن خلدون در کتاب خود آورده نیست و لذا بعضی از دانشمندان اهل سنّت برای پاسخگوئی به ابن خلدون و اثبات تواتر احادیث مهدی و عدم انحصار آنها به آنچه او در کتاب خود آورده، کتابی نوشته اند مانند کتاب «الوهم المکنون فی الرّد علی بن خلدون» تألیف ابوالعباس بن عبدالمومن المغربی.
بنابراین، انکار مهدویت و احادیث مهدی از این راه یعنی تضعیف سند به کلی بی اساس است.
ثانیاً: در احادیث مهدویت مطلبی بر خلاف عقل دیده نمی شود که سبب شود آنها را انکار کنیم، و هر قدر مضمون بعضی از آنها خلاف عادی به نظر برسد، بالاتر از معجزات انبیای سلف نیست، و استبعاد نمی تواند مانع از قبول آنها بشود.(4) به علاوه، احادیث مهدی یک واحد بهم پیوسته نیست که همه آنها را یکجا بپذیریم یا ردّ کنیم. به عبارت دیگر، قدر مسلّم احادیث مزبور، یعنی قیام یک نفر از دودمان پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و از فرزندان فاطمه ـ علیها السلام ـ و به وجود آوردن یک انقلاب اصلاحی عالم گیر و پر کردن صفحه روی زمین را از عدل و داد، مطلبی نیست که جای ایراد عقلی داشته باشد.
و امّا پاره ای از احادیث مربوط به علائم ظهور و امثال آن اگر بعید به نظر برسد، و از نظر سند هم روشن و قابل اعتماد نباشد، آنها را می توانیم قبول نکنیم، ولی عدم قبول آنها، ارتباطی به بقیه ندارد.
ثالثاً: آیا اگر این احادیث به نفع شیعه تمام شود، گناه شیعه یا گناه احادیث چیست؟! چه مانعی دارد حقیقتی از این راه روشن تر گردد؟ به علاوه، احادیث مزبور اگر چه نظر شیعه را تأئید می کند امّا در عین حال ملازمه قطعی میان قبول آنها و قبول تشیّع نیست. چه بسیارند کسانی که قیام مهدی ـ علیه السلام ـ را پذیرفته اند ولی به عللی شیعه نیستند. و در هر صورت، تعصبات ناروا نباید مانع از درک حقایق گردد.
رابعاً: درست است که این احادیث مورد سوء استفاده برخی مدّعیان دروغین واقع شده است ولی کدام حقیقت است که در جهان مورد سوء استفاده قرار نگرفته است؟! آیا مدعیان دروغین نبوّت یا الوهیت و یا سایر مقامات معنوی در دنیا کم بوده اند؟! آیا ادیان ساختگی در جهان کم است؟!
آیا ما باید همه این حقایق را به بهانه و جرم سوء استفاده منحرفان کنار بزنیم؟! و مطلقا منکر خدا پرستی و نبوّت انبیاء بشویم؟! آیا از نیروهای مادی در جهان کم سوء استفاده شده است؟!
آیا باید همه آنها را از میان ببریم؟ این چه منطقی است؟!(5)
در قرن دوازدهم حدود ده نفر «مسیح های دروغگو» ظاهر گشتند و جمعی را به خود جذب کردند این مطلب اسباب فتنه و جنگ شد و جمع کثیری در آن معرکه طعمه شمشیر شدند.(6) آیا اینها سبب می شود که وجود مسیح را به کلی نادیده بگیریم چرا که از نام او سوء استفاده شده است؟!
خامساً، همان طور که در بحث انتظار درکتب مربوطه مشروحا گفته شده است، اعتقاد به قیام مهدی ـ علیه السلام ـ برای افرادی که حقیقت آن را دریابند نه تنها موجب رکود و تنبلی نیست، بلکه مایه امیدواری و دلگرمی در برابر مشکلات و حوادث سخت زندگی است. همان طور که اعتقاد به خداوند و قدرت بی پایان او به انسان در برابر مشکلات نیرو می بخشد، و پناهگاه مطمئنی در برابر عوامل یأس و نومیدی ایجاد می کند، اعتقاد به ظهور مهدی ـ علیه السلام ـ نیز چنین اثری دارد و اصولا انتظار قیام مهدی ـ علیه السلام ـ یک عامل نیرومند حرکت و اصلاح جامعه است. خلاصه این که، با این بهانه های واهی نمی توان منکر مهدی و ایمان به مهدویت گردید و از یک واقعیت مسلّم دست برداشت.

 


پاورقی:

1. در انتظار ققنوس، ص41، سید ثامر هاشم العمیدی، ترجمه مهدی علی زاده.
2. حکومت جهانی مهدی (عج)، آیت الله مکارم شیرازی، ص146.
3. حکومت جهانی مهدی (عج)، مکارم شیرازی، ناصر، به نقل از کتاب ابن خلدون، ص147.
4. همان، ص148.
5. حکومت جهانی مهدی (عج)، مکارم شیرازی، ص149.
6. همان، به نقل از: قاموس مقدّس، ص818.