آیا قصاص بر خلاف عقل و عواطف انسانى است؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا قصاص بر خلاف عقل و عواطف انسانى است؟

گروهى که بدون تأمل، بعضى از مسائل جزائى اسلام را مورد انتقاد قرار داده‏اند به خصوص درباره مسأله قصاص سروصدا راه انداخته مى‏گویند:

1- جنایتى که قاتل مرتکب شده بیش از این نیست که انسانى را از بین برده است، ولى شما به هنگام قصاص همین عمل را تکرار مى‏کنید!.

2- قصاص جز انتقامجوئى و قساوت نیست، این صفت ناپسند را باید با تربیت صحیح از میان مردم برداشت، در حالى که طرفداران قصاص هر روز به این صفت ناپسند انتقامجوئى روح تازه‏اى مى‏دمند!

3- آدمکشى گناهى نیست که از اشخاص عادى یا سالم سرزند، حتماً قاتل از نظر روانى مبتلا به بیمارى است، و باید معالجه شود، و قصاص دواى چنین بیمارانى نمى‏تواند باشد.

4- مسائلى که مربوط به نظام اجتماعى است باید دوش به دوش اجتماع رشد کند، بنابراین قانونى که در هزار و چهارصد سال پیش از این پیاده مى‏شده نباید در اجتماع امروز عملى شود!

5- آیا بهتر نیست به جاى قصاص، قاتلان را زندانى کنیم و با کار اجبارى از وجود آنها به نفع اجتماع استفاده نمائیم با این عمل هم اجتماع از شر آنان محفوظ مى‏ماند، و هم از وجود آنها حتى المقدور استفاده مى‏شود.

اینها خلاصه اعتراضاتى است که پیرامون مسأله قصاص مطرح مى‏شود.

دقت در آیات قصاص در قرآن مجید جواب این اشکالات را روشن مى‏سازد (وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ).

زیرا از بین بردن افراد مزاحم و خطرناک گاه بهترین وسیله براى رشد و تکامل اجتماع است، و چون در اینگونه موارد مسأله قصاص ضامن حیات و ادامه بقا مى‏باشد شاید از این رو قصاص به عنوان غریزه در نهاد انسان گذارده شده است.

نظام طب، کشاورزى، دامدارى همه و همه روى این اصل عقلى (حذف موجود خطرناک و مزاحم) بنا شده زیرا مى‏بینیم به خاطر حفظ بدن، عضو فاسد را قطع مى‏کنند، و یا به خاطر نمو گیاه شاخه‏هاى مضر و مزاحم را مى‏برند، کسانى که کشتن قاتل را فقدان فرد دیگرى مى‏دانند تنها دید انفرادى دارند، اگر صلاح اجتماع را در نظر بگیرند و بدانند اجراى قصاص چه نقشى در حفاظت و تربیت سایر افراد دارد در گفتار خود تجدید نظر مى‏کنند، از بین بردن این افراد خونریز در اجتماع همانند قطع کردن و از بین بردن عضو و شاخه مزاحم و مضر است که به حکم عقل باید آن را قطع کرد، و ناگفته پیدا است که تاکنون هیچ‏کس به قطع شاخه‏ها و عضوهاى فاسد و مضر اعتراض نکرده است، این در مورد ایراد اول.

در مورد ایراد دوم‏ باید توجه داشت که اصولا تشریع قصاص هیچ‏گونه ارتباطى با مسأله انتقامجوئى ندارد، زیرا انتقام به معنى فرونشاندن آتش غضب به خاطر یک مسأله شخصى است، در حالى که قصاص به منظور پیشگیرى از تکرار ظلم و ستم بر اجتماع است و هدف آن عدالتخواهى و حمایت از سایر افراد بى‏گناه مى‏باشد.

در مورد ایراد سوم‏ که قاتل حتماً مبتلا به مرض روانى است و از اشخاص عادى ممکن نیست چنین جنایتى سر بزند، باید گفت: در بعضى موارد این سخن صحیح است و اسلام هم در چنین صورتهائى براى قاتل دیوانه یا مثل آن حکم قصاص نیاورده است، اما نمى‏توان مریض بودن قاتل را به عنوان یک قانون و راه عذر عرضه داشت، زیرا فسادى که این طرح به بار مى‏آورد و جرئتى که به جنایتکاران اجتماع مى‏دهد براى هیچ‏کس قابل تردید نیست، و اگر استدلال در مورد قاتل صحیح باشد در مورد تمام متجاوزان و کسانى که به حقوق دیگران تعدى مى‏کنند نیز باید صحیح باشد، زیرا آدمى که داراى سلامت کامل عقل است هرگز بدیگران تجاوز نمى‏کند، و به این ترتیب تمام قوانین جزائى را باید از میان برداشت، و همه متعدیان و متجاوزان را به جاى زندان و مجازات به بیمارستانهاى روانى روانه کرد.

اما اینکه: رشد اجتماع قانون قصاص را نمى‏پذیرد و قصاص تنها در اجتماعات قدیم نقشى داشته اما الان قصاص را حکمى خلاف وجدان مى‏دانند که باید حذف شود پاسخ آن یک جمله است و آن اینکه:

ادعاى مزبور در برابر توسعه وحشتناک جنایات در دنیاى امروز و آمار کشتارهاى میدانهاى نبرد و غیر آن ادعاى بى‏ارزشى است، و به خیال‏بافى شبیه‏تر است، و به فرض که چنین دنیائى به وجود آمد، اسلام هم قانون عفو را در کنار قصاص گذارده و هرگز قصاص را راه منحصر معرفى نکرده است، مسلماً در چنان محیطى خود مردم ترجیح خواهند داد که قاتل را عفو کنند، اما در دنیاى کنونى که جنایاتش تحت لفافه‏هاى گوناگون قطعاً از گذشته بیشتر و وحشیانه‏تر است حذف این قانون جز اینکه دامنه جنایات را گسترش دهد اثرى ندارد.

و در مورد ایراد پنجم‏ باید توجه داشت که هدف از قصاص همانطور که قرآن تصریح مى‏کند حفظ حیات عمومى اجتماع و پیشگیرى از تکرار قتل و جنایات است، مسلماً زندان نمى‏تواند اثر قابل توجهى داشته باشد (آن هم زندانهاى کنونى که وضع آن از بسیارى از منازل جنایتکاران بهتر است) و به همین دلیل در کشورهائى که حکم اعدام لغو شده در مدت کوتاهى آمار قتل و جنایت فزونى گرفته، به خصوص اگر حکم زندانى افراد- طبق معمول- در معرض بخشودگى باشد که در این صورت جنایتکاران با فکرى آسوده‏تر و خیالى راحت‏تر دست به جنایت مى‏زنند. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 1/ 607

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:600 -  602