دیدگاه امام خمینی(ره) در مورد عرفان اسلامی و کسانی که با آن مخالفت می ورزند چیست
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: امام خمینی(ره) در مورد عرفان اسلامی

حضرت امام خمینی(ره) درباره عرفان اسلامی، نظر بسیار ارزشمندی دارد.زیرا او خودش گذشته از این که فیلسوف، سیاست‌مدار و فقیه بزرگ بود، عارفی سترگ نیز به شمار می‌رفت. به طوری که نه تنها متون عرفان اسلامی را نزد بزرگانی چون مرحوم شاه‌آبادی و میرزا جواد ملکی تبریزی بخوبی فرا گرفته بود، بلکه خود صاحب‌نظر در مسایل عرفانی بوده است و دیدگاه خاص او را می‌توان از تعلیقه ایشان بر فصوص ‌الحکم و مصباح‌الانس بدست آورد. یکی از علما ضمن سخنرانی درباره حضرت امام خمینی، از یکی از مخالفان امام نقل می‌کرد که بعد از رحلت امام گفته، حیف آن عرفان که با رحلت آن شخص (امام خمینی) مدفون شد. این حرف دلیل بر آن است که حضرت امام دیدگاه‌های ارزشمندی درباره عرفان اسلامی داشته است.
نکته دیگر این که حضرت امام نه تنها خود عارف بود، بلکه معتقد بود که عرفان اسلامی باید وارد زندگی علمی و حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها شود، لذا در تفسیر سوره حمد با اصرار گفته است: «نباید از این برکات مردم را دور کرد، باید مردم را به این سفره پهن الهی، که قرآن و سنت و ادعیه باشد دعوت کرد. مرحوم آقای شاه‌آبادی، برای عده‌ای از کاسبها که می‌آمدند آن جا، مسایل را همان طوری که برای همه می‌گفت، برای آنها هم می گفت. من به ایشان عرض کردم: آخر این‌ها که سنخیتی ندارند (نمی‌توانند به عمق این اسرار و معارف برسند) گفت: بگذار این مطالب به گوش‌شان بخورد. ‌خوب ما یک چنین اشخاصی داشتیم، حالا به سلیقه من درست نمی‌آید که نمی‌شود گفت این‌ها اشتباهات است»(1)
از این بیان امام به خوبی بدست می‌آید که ایشان سخت علاقمند و معتقد بوده است که معارف عرفانی، وارد فرهنگ علمی مسلمانان بشود و مردم از حقایق عرفانی آگاه شوند، و در راستای این باور بوده است که در کتاب اربعین خود می‌گوید: من و تو اهلش نیستیم، ولی خوب است منکر هم نشویم و ایمان داشته باشیم. و درباره مخالفان عرفان اسلامی در یکجا می فرماید: «از امور مهمه‌ای که تنبه به آن لازم است و اخوان مؤمنین خصوصاً اهل علم باید در نظر داشته باشند، آن است که اگر کلامی از بعضی علماء نفس و اهل معرفت دیدند، یا شنیدند، به مجرد آن که به گوش آنها آشنا نیست، یا مبنی بر اصطلاحی است که آنها را از آن حظّی نیست، بدون جهت شرعی رمی به فساد و بطلان نکنند و از اهل آن توهین و تحقیر ننمایند و گمان نکنند، هر کس اسمی از مراتب نفس و مقامات اولیاء و عرفا و تجلیات حق و عشق و محبت که در اصطلاح اهل معرفت رایج است برد، مروّج دعاوی صوفیه است، یا بافنده از پیش خود است. به جان دوست قسم که کلمات نوع آنها، شرح بیانات قرآن و حدیث است.»(2)
و در جای دیگر بعد از بیان حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌گوید: «بالجمله شواهد بیش از آن است که بتوان در این مختصر گنجانید و مقصود ما از این تطویل آن است که برادران! ایمان خود را قدری به معارف نزدیک کنیم... ای عزیز شیطان تو را وسوسه نکند و به آنچه دارید قانع ننماید، قدری حرکت کن و از صورت بی‌مغز، تجاوز نما و ذمائم اخلاق خود را و حالات نفسانیّه خویش را، تحت مطالعه و مداقّه قرار بده و با کلمات بزرگان انسی بگیر که در آن برکاتی است، فرضاً که از عرفا، کسی را به بزرگی نمی‌شناسی. از افرادی مانند سید ابن طاووس، محمدتقی مجلسی، میرزا جواد ملکی تبریزی، پیروی کن و در این باره مطالعه داشته باش و اگر نفهمیدی از اهلش سؤال کن، شاید از این تأسف و انکار خارج شوی.»(3)
و در محل دیگر با اشاره به این که بسیاری از معارف دینی را با کمک ره‌آورد بزرگان اهل معرفت، بهتر می‌توان فهمید، همگان را از مخالفت و عداوت با عارفان راستین بر حذر داشته و در این باره می‌گوید: «و من ترا ای برادر عزیز سفارش می‌کنم که به این عارفان و حکیمان که از شیعیان خالص علی بن ابی طالب و اولاد معصوم او هستند و در راه آنان قدم بر‌می‌دارند و به ولایت و دوستی آنان متمسک‌اند، گمان بد مبر و مبادا که درباره آنان سخن ناپسندی بزنی و یا به آنچه درباره آنان گفته شده، گوش فرا دهی و تنها مطالعه کتابهای آنان بدون آن که به اهل اصطلاح مراجعه شود، کافی نیست که از مقاصد آنان اطلاع حاصل شود، زیرا هر قومی را زبانی مخصوص و هر طایفه‌ای را بیان ویژه‌ای است و اگر نبود این سخن به درازا می‌کشید، بیشتر در این باره بحث می‌کردم.»(4)
نکته دیگر در این مسئله آن است که حضرت امام، نسبت به عارفان بزرگ مسلمان، مانند مولانا جلال الدین بلخی و محی الدین عربی، دیدگاه خاصی داشته اند. لذا به نظرات عرفانی آنان توجه زیادی داشته است. از جمله استاد حسن زاده آملی فرمود: که حضرت امام می‌فرمودند: امروز نه تنها کسی نداریم که فتوحات مکیه بنویسد، بلکه کسی نیست که بتواند آن کتاب را موضوع‌بندی و فهرست کند، و از اشعار مولانا در برخی آثار عرفانی خود بهره جسته و به کلمات نغز عرفانی او تمسک می‌کرده است و در نوع گفتارش، مردم را از ستیزه با اندیشه‌های ژرف عرفانی آنان بر حذر داشته است.
نکته دیگر این که حضرت امام، به دلیل گرایش شدید عرفانیش، نوع گفتار و نوشتارش عرفانی است و در خصوص مسایل عرفانی، آثار متعددی از خود به یادگار گذاشته است. از جمله: دیوان اشعار، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، سرّ الصلوة یا معراج السالکین و اسرار العارفین، تعلیقة بر فصوص الحکم و مصباح الانس، شرح عرفانی بر دعای سحر، لازم به ذکر است که آثار حضرت امام، توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ و منتشر شده است.
از مجموع این مطالب چند نکته بدست می‌آید:
اولاً: معلوم می‌شود که حضرت امام به عنوان یک متخصص و اسلام‌شناس بزرگ و فقیه نامدار، عرفان اسلامی را به عنوان یکی از رشته‌های اساسی علوم اسلامی، بسیار دوست داشته و معتقد بوده است که این دانش ارزشمند که ریشه در متون دینی (قرآن و سنت و ادعیه اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ) دارد، باید به صورت صحیح و درست فرا گرفته شود و در تهذیب و ترویج آن تلاش کرد.
ثانیاً: کسانی را که به هر دلیلی، با معارف عرفانی مخالفت می‌کنند، بدین نکته توجه داده است که مخالفت آنان با معارف عرفانی، سبب محرومیتشان از نکته‌های آموزنده ره‌آورد اصل شهود می‌شود و باعث می‌گردد که برخی نااهلان، بدون دلیل، با بزرگان اهل معرفت و اخلاق، ستیزه نمایند و این کار گرچه موجب قرب بیشتر آنان به خداوند می‌شود، اما ضررش به فرهنگ علمی جامعه اسلامی برمی‌گردد.
ثالثاً: حضرت امام بدین نکته توجه داده است که اگر کسی، خود اهل راه و سلوک نیست، نباید سدّ معبر کند و زمینه محرومیت دیگران را از معارف الهی فراهم سازد.
رابعاً: عرفان اسلامی را باید نزد استاد کار آزموده و مجرب آموخت و چیزی نیست که فقط با مطالعه قابل درک باشد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. تفسیر سوره حمد، ‌نشر مؤسسه آثار امام خمینی، چاپ اول، 1378 ش، ص 193.
2. موسوی خمینی، سید روح الله، سرّ الصلوة معراج السالکین و صلوة العارفین، نشر مؤسسه آثار امام خمینی، چاپ ششم، 1378ش، ص 38.
3. موسوی خمینی، سید روح الله، سرالصلوة، نشر مؤسسه آثار امام خمینی، ص 40.
4. موسوی خمینی، مصباح الهدایتة الی الخلافة و الولایه، ترجمه احمد خهری، نشر پیام آزادی، 1360 ش، ص73.