ویژه گیهاى حضرت امام خمینى قدس سره و برخى خاطرات رهبرى از معظم له
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ویژه گیهاى حضرت امام خمینى قدس سره ،برخى خاطرات رهبرى از معظم له

روز، روز مطلق به امام بزرگوار است ؛ و سخن ما درباره ى خصوصیاتى از این مرد!بزرگ و این یادگار پیامبران و اولیاى الهى در زمان ماست . به همه ى برادان و خواهران را دستورالعمل زندگى خود قرار بدهید، تا همچنان که ابواب رحمت الهى بر روى آن مرد بزرگ باز شد، بر روى ما هم باز بشود. تقوا، رحمت و هدایت الهى را متوجه فرد و جامعه ى باتقوا مى کند. دستورالعمل و آخر پیامبران و جانشینان ، تقوا الهى است .

در خطبهه ى اول در نظر دارم آن درکى را که در طول زمان به عنوان یک شاگرد و پیرو این مرد بزرگ احساس کردم و دیدم و لمس کردم ، به شما عزیزان - بخصوص جوانان منتقل کنم . درباره ى امام خیلى حرف زده ام . همه ، از دوستان از دشمنان ، از ایرانى و غیرایرانى و مسلمان و غیر مسلمان ، از این مرد بزرگ تجلیل کردند؛ در اینها هیچ حرفى نیست ؛ عظمت و جلالت و شاءن او براى همه مسلم است ؛ اما این یک امر اجمالى است . من فکر کى کنم که نسل جوان ما - که امروز با قدرت و نشاط دارد راه افتخار و عزتى را که این مرد بزرگى در مقابل ما باز کرد، طى مى کند - مایل است از امام خود چیزهاى بیشترى بداند. من در یافتهاى خودم را عرض مى کنم ؛ یعنى آنچه را که به مرور زمان در طول حدود سى سال ما امام را نزدیک شناختیم و در امام مشاهده کردیم ؛ در هر برهه یى ، چیزى مظهرى و بعدى از ابعاد این شخصیت عظیم را از این سى و یک سال - که از دوران جوانى بنده تا رحلت آن بزرگوار طول کشید - البته چهارده سال ایشان در تبعید بودند و ما به ظاهر از ایشان دور بودیم ؛ اما در فضاى ذهن و مسیر امام بودیم و از او جدا نبودیم ؛ همان چهارده سال هم در واقع با مام بودیم .

یک نکته را با شما عزیزان عرض کنم . درست است که شاگردان امام و آشنایان با امام ، امام را در حد بالایى با عشق و محبت دوست مى داشتند، اما آنچه درباره اى امام گفته شده است منشاءش محبت نیست ؛ محبت منشاءش آن خصوصیاتى است که در امام بود. نکته دوم این است که این شخصیت داراى ابعاد گوناگون

گون ، هیچ اصرار و عجله یى نداشت که آن زیباییها و درخشندگیهاى وجود خود را به رخ کسى بکشد. هر وقت هر جا تکلیف شرعى او را وادار به حرکتى کرد، بعدى از ابعاد او آشکار شد.

 

 

 

 

 

من از سال 37 شروع مى کنم ؛ سالى که من خودم به قم رفتم و اول بار امام را از نزدیک دیم ؛ البته قبل از آن در مشهد شینده بودیم که در قم یک مدرسى ، یک استاد بزرگى هست که جوان پسند و برجسته است . طلبه ى جوانى که به قم وارد مى شود، دنبال استاد مى گردد. در حوزه هاى علمیه ، انتخاب استاد، اجبارى نیست ؛ هر کسى طبق پسند و سلیقه ى خود، استاد را انتخاب مى کند. استادى که طاب جوان و مشتاق را در وهله ى امام به خود جلب مى کرد، همین مردى بود که آن روز در میان شاگردانش ، به عنوان حاج آقا روح الله شناخته مى شد. مجموعه جوانان فاضل و درسخوان و پر شوق در محفل درس او جمع بودند؛ ما در چنین فضایى وارد قم شدیم .

او مظهر نو آورى عملى و تبحر در فقه و اصول بود. بنده قبل از ایشان استاد بزرگى را در مشهود دیده بودم - یعنى مرحوم آیت الله میلانى - که از فقهاى برجسته بود. در قم هم همان وقت رئیس حوزه علمیه قم - که استاد امام کمک بود؛ یعنى مرحوم آیت الله اعظمى بروجردى - بود؛ بزرگان دیگرى هم بودند؛ اما آن محفل درسى که دلهاى جوان و مشتاق و کوشا و علاقه مند به استعدادهاى خود را جذب مى کرد، درس فقه و اصول امام بود. یواش یواش از قدیمى ترها شنیدیم که این مرد، فیلسوف بزرگى هم هست و در قم درس فلسفى او، درس اول فلسفه بوده است ؛ لیکن حالا ترجیع مى دهد که فقه تدریس کند. شنیدیم که این مرد، معلم اخلاق هم بوده است و کسانى در درس اخلاق او شرکت مى کردند و او به قویت فضایل اخلاقى در جوانان همت مى گماشته است . در خلال درس در طول سالها، این را ما از نزدیک هم مشاهده کردیم . اما تا این جا شخصیت این مرد بزرگ - که باطن او سرشار از خصوصیات ناشناخته بود - براى اکثر مردم در آن روز فقط به عنوان یک استاد عالم و شاگرد پرور و یک تهذیب کننده اخلاق طلاب و شاگردان شناخته مى شد.

در سال 1340 مرحوم آیة الله بروجردى - مرجع تقلید - وفات پیدا کرد. مراجع بزرگوارى بودند که مطرح شدند و دوستانشان نام آنها را مى آوردند. این جا صحنه اى شد براى این که این مرد به همه نشان داد که این درس اخلاقى که مى گفته است ، فقط زبان و یاد دادن به دیگران نبوده است ؛ خود او اولین عامل به درسهاى تهذیب نفس ‍ بوده است . همه دیدند، همه فهمیدند و تصدیق کردند که این مرد از مقام ، از مطرح شدن از ریاست - حتى اگر آن ریاست ، مرجعیت باشد؛ که یک ریاست روحانى و معنوى است - رویگران هم بخواهند تلاش کنند، تا آنجایى که بتواند، مانع مى شود.

بعد از گذشت حدود یک سال و نیم از فوت مرحوم آیت الله بروجردى ، نهضت اسلامى شروع شد. در نیمه اى دوم سال 1341 بعد دیگرى از ابعاد این شخصیت آشکار شد. و آن ، هوشیارى و تیز فهمى و توجه به حکایت که غالبا به آن توجه نمى کردند، از یک طرف ، غیرت دینى از یک طرف دیگر بود. خیلى ها شنیدند که تصویب نامه اى دولت در آن روز، قید مسلمان بودن و سوگند به قرآن در فرد را منتخب حذف کرده است ؛ اما خیلى توجه نرکردند که این چه قدر اهمیت دارد؛ در عین حال خیلى اهمیت داشت ؛ دلیل هم این بود که با آن که مجلس شوراى ملى آن زمان ، مجلس ‍ فرمایشى بود؛ خودشان آن

 

 

 

 

را تشکیل مى دادند و فقط نامزدهاى مورد قبول خودشان به آن جا مى رفتند؛ در واقع انتخابات مردم وجود نداشت ؛ انتصاب بود با وجود، این ، آن رژیم جراءت نکرد آن مقررات مربوط به انجمنها و این مساءله اى اسلام را در وقتى که مجلس سر پا بود، مطرح کند؛ ترسید منعکس بشود؛ گذاشتند در غیاب مجلس ! مجلس را در آن وقت منحل کرده بودند؛ مجلس نبود؛ در محیط در بستهاى آن را تصویب کردند. این نشان مى داد که پشت سر این قضیه ، حرفهاى فراوان و مقاصد زیادى هست . این را کسى نمى فهمید، اما امام این را فهمید و ایستاد. غیرت دینى او، او را وادار کرد که در این مساءله پیشقدم بشود و مبارزیى براى این زاویه اى على الظاهر کوچه ضد اسلامى را شروع کند و این کار را هم کرد.

در همین جا یک نکته مهم وجود دارد: امام بزرگوار حتى در میدان مبارزه هم نخواست جلو بیفتد. خود ایشان براى ما نقل کردند که در اول شروع نهضت ، در منزل مرحوم آیت الله حائرى ، با یک نفر از مراجع معروف وقت آن زمان ، و از هم دورهاى خودشان صحبت مى کردند و به ایشان گفته بودند که شما جلو بیفتید ما هم دنبال شما حرکت مى کنیم و به ایشان گفته بودند که شما جلو بیفتید، ما هم دنبال شما حرکت مى کنیم امام مقصودش این بود که تکلیف انجام بگیرد؛ آن فریضه اى را که بر دوش خود احساس مى کرد، انجام بدهد؛ جلو افتادن مطرح نبود.

البته دیگران آن قدر توانایى و جراءت ورود در این میدان را نداشتند و به امام نمى رسیدند. امام به طور طبیعى رهبرى و سررشته دارى این حرکت را بر عهده داشت ؛ این مبارزه را شروع کرد و به مردم تکیه نمود. تا آن روز هیچ کس از بزرگان حوزه هاى علمیه و مراجع حدس ‍ نمى زد که یک حرکت دینى ، آن هم در آن دوران اختناق ، این گونه بتواند پشتیبانى مردم را جلب کند؛ اما امام در همان روز گفت من به پشتیبانى این مردم حرکت مى کنم ؛ مردم را به این بیابان قم دعوت مى کنم . او مى دانست که اگر مردم را دعوت کند، از همه ایران جمع مى شدند و یک اجتماع عظیم قابل علاج براى دولت آن وقت رژیم فاسد به وجود مى آوردند.

در این جا بعد جدیدى از شخصیت این مرد آشکار شد؛ بعد قدرت رهبرى شجاعت سیاسى ، آشنایى با ریزه کاریهاى کارهاى دشمن ، هوشیارى نسبت به هدفهاى دشمنان ؛ این بعد در عمل آشکار شد. سال 42 - یعنى سال دوم مبارزه - رسید؛ که سال شدت عملها و فشارها و کشتارها بود آن جا امام مثل خورشیدى در آسمان امیدهاى ملت ایران ظاهر شد؛ در موضع یک مرد فداکار و یک آتشفشان ؛ کسى که همه احساسات لازم براى یک مرد جهانیان ، یک مرد میهنى ، یک مرد اسلامى در او جمع است ؛

 

 

 

 

شجاعت لازم را دارد؛ قدرت بسیج عظیم مردم را دارد؛ صراحت لازم را دارد؛ چه در اول سال 42 که ماجراى حملها کماندوها به مدرسها فیضیه و حوزهئ قم پیش آمد و چه در پانزده خرداد سال 42 که عظمت امام در آن جا آشکار شد. ملت ایران ناگهان احساس کرد که پشت و پناهى دراند؛ قله هاى عظیمى وجود دارد که مى تواند به او چشم بدوزد و به او توجه کند. امام در پانزده خرداد این گونه در حسنه ظاهر شد.

بعد از این ماجرا زندان و تبعید و فشارهاى فراوان وجود داشت و امام در آن روز جوان نبود. براى ماها که آن روز جوان بودیم ؛ زندان رفتن و ماجراهاى مشکلى که پیش مى آمد؛ خیلى سخت نبود؛ بیشتر شبیه یک سرگرمى بود؛ اما امام در آن سال - در سال شروع مبارزه - شصت و سه سالش بود. در شصت و سه سالگى ، این مرد با جوشش ‍ احساس خود مى توانست احساسات یک ملت را به جوشش بیاورد. زندان رفتن و تبعید شدن ، براى کسى در آن سنین ، کار آسانى نبود؛ اما این فداکارى و از خود گذشتگى و خطر پذیرى در این مرد آشکار شد؛ این هم بعد جدیدى بود؛ یعنى مردى که در راه آرمانهاى بزرگ و در راه تکلیف شرعى ، هیچ مشکلى نمى توانست مانع راه او بشود. این جریان ، در سال 42 و 43 به تبعید چهارده ساله امام ، اول به ترکیه ، بعد هم به عراق منتهى شد.

در دوران تبعید امام ، ابعاد تازه اى از شخصیت این مرد کم نظیر و حقیقتا استثنایى در زمان ما بروز کرد؛ چیزهایى که انسان در زندگى شخصیتهاى بزرگ ، بعضى از آنها را بندرت مشاهده مى کند.

اولا او در موضع یک طراح فکرى - و به قول معروف مذاکرات سیاسى یک تئورى سین - قرار مى گیرد که طرح یک حکومت را طرح یک نظام را، طرح یک بنا و دستگاه جدید را مى ریزد، آن هم طرحى که هیچ گونه سابقه موجود و محسوسى در مقابل چشم ندارد. بناى اسلامى ، با توجه به نیازهاى دنیاى جدید و مسائل مکه در دنیا مطرح است ؛ ترکیب این مسائل ، مى شود طراحى یک نظام .

ثانیا این مرد با این که در ایران نبود؛ اما از راه دور، مدت چهار ده سال قضایاى مبارزات اسلامى و نهضت اسلامى در ایران را به معناى واقعى کلمه رهبرى کرد. در طول این مدت چهارده سال و بخصوص ‍ چند سال اخیر - یعنى از سالهاى 50 و 49 تا 54 و 55 - شدت اختناق و فشار زیاد بود. گروهها، گروهک ها، احزاب سیاسى گوناگون ، مخفى ، مبارز، سیاسى ، غیر سیاسى به وجود مى آمدند و همه در زیر فشارهاى رژیم مضمحل مى شدند و از بین مى رفتند و یا بى خاصیت مى شدند. با این که بعضى از الا پشتیبانهاى سیاسى بین المللى هم داشتند؛ به بلوک شرق و غرب - بخصوص به شرق - متصل بودند و از آن جا هدایت و کمک مى شدند؛ اما نهضت امام متکى به تشکیلات حزبى نبود. امام هیچ تشکیلات حزبى در داخل کشور نداشت ؛ عده ایى شاگردان و دوستان و آشنایان به فکر او و متن مردم بودند. امام هم وقتى در اعلامیه ها پیام مى داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان به فکر او و متن مردم بودند. امام هم وقتى در اعلامیه ها پیام مى داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان مخصوص او نبودند؛ مخاطب او، متن مردم بودن امام هم وقتى در اعلامیه ها پیام مى داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان مخصوص او نبودند؛ مخاطب او، متن مردم بودند، او با متن مردم و توده اى مردم حرف مى زد و آنها را هدایت مى کرد و توانست در طول چهارده ، پانزده سال ، از راه دور این مایه فکر اسلامى و نهضت اسلامى را اولا در ذهنها عمیق کند، ثانیا در سطح جامعه توسعه بدهد؛ دلهاى جوانان و ذهنها و ایمانها را به آن متوجه بکند، تا زمینه براى آن انقلاب عظیم آماده بشود. خیلى ها در داخل کشور کارهاى بزرگ و مخلصانه و فداکارانه اى انجام مى دادند، اما اگر مرکزیت امام نبود، هیچکدام از این کارها نبود؛ همه ى این تلاشها شکست مى خورد و همه ى این انسانها از نفس مى افتادند. آن کسى که از نفس ‍ نمى افتاد، او بود و دیگران هم به نیروى او قوت و نیرو مى گرفتند.

بعد هم هدایت حقیقى یک حرکت انقلابى و یک نهضت بزرگ در طول مدت چهارده سال ، و عبور دادن آن از آن همه عقابت گوناگون توسط آن بزرگوار بود. طورى شد که افکارى غیر اسلامى و این تفکر منطقى و مستحکم و قوى ، غلبه ى خود را بر افکار دیگر ثابت و آشکار کرد. در همه ى قضایاى مهم ، حضور امام محسوس بود. در سال 1347، امام در نجف - مرکز فقاهت - فکر ولایت فقیه را با اتکاء به مایه هاى محکم فقهى از آب در آورد.

البته ولایت فقیه جزو مسلمات فقه شیعه است ، این که حالا بعضى نیمه سوادها مى گویند امام ولایت فقیه را ابتکار کرد و دیگر علما آن را قبول نداشتند، ناشى از بى اطلاعى است . کسى که با کلمات فقها آشناست ، مى داند که سماءله ى ولایت فقیه جزو چیزهاى روشن و واضح در فقه شیعه است . کارى که امام کرد، این بود که توانست این فکر را با توجه به آفاق جدید و عظیمى که دنیاى امروز و سیاستهاى امروز و مکتبهاى امروز دارند، مدون کند و آن را ریشه دار و مستحکم و مستدل و با کیفیت سازد ؛ به شکلى در بیاورد که براى هر انسان صاحب نظرى که با مسائل سیاسى روز و مکاتب سیاسى روز هم آشناست ، قابل فهم و قابل قبول باشد.

عزیزان من ! در ایران ، در آن دوران چهارده ساله - بخصوص در این سالهاى آخر - مبارزان اسلامى احساس تنهایى نیم کردند؛ همیشه احساس مى کردند که امام با آنها مرتبط و متصل است . در ماجراى در گذشت فرزندش ، یک بعد دیگر از ابعاد این شخصیت عظیم آشکار شد. خیلى ها بزرگند، عالمند، شجاعند؛ اما آن کسانى که این عظمتها در درون عواطف و در زوایا و اعماق دل آنها امتداد داشته باشد؛ خیلى زیاد نیستند. مرد مسنى در سنین نزدیک به هشتاد سال در آن زمان ، وقتى که فرزند فاضل و نیستند. مرد مستنى در سنین نزدیک به هشتاد سال در آن زمان ، وقتى که فرزند فاضل و برجسته اش از دنیا رفت - که در واقع پس او هم یک پس برجسته و یک فاضل و یک عالم ممتاز و یک امید آینده بود - جمله اى که از او نقل شده و شنیده شد، این بود که مرگ مصطفى از الطاف خفیه اى الهى است . او این را مهربانى الهى و لطف پنهان خدا تلقى کرد؛ این طور فهمید که خدا به او لطف کرده است ؛ آن هم لطفى پنهانى ! ببینید چه قدر عظمم مى خواهد در یک انسان ! این مصیبتها و این سختى ها و این شدتهایى که در دوران انقلاب بر این مرد بزرگ وارد آمد و او مثل کوه استوار آنها را تحمل کرد، ریشه اش در همین عظمت روحى است که در مقابل مرگ عزیزى این چنین ، چنین برخورى پیدا مى کند.

بعد هم قضیه ى تبعید ایشان از عراق و شروع هجرت آن بزرگوار به کویت و سپس به فرانسه بود؛ که فرمود اگر به من اجازه ى اقامت در کشورى ندهند، فرودگاه به فرودگاه خواهم رفت و پیامم را به همه ى دنیا خواهم رساند. آن عظمت ، آن شجاعت ، آن شرح صدر، آن استقامت کم نظیر، آن قدرت رهبرى الهى و پیامبر گونه ، باز خودش را در این جانشان داد، این هم بعد جدیدى از ابعاد شخصیت آن بزرگوار بود؛ بعد هم که جریان آمدن ایشان به ایران و مواجهى با آن قضایا و تشکیل نظام جمهورى اسلامى بود.

آنچه که در دوره ى بعد از تشکیل نظام اسلامى ، از ابعاد وجودى امام مشاهده شد. به نظر من به مراتب مهمتر و عظیمتر بود از آنچه که قبلا دیده شده بود. در این دوران ، امام - این شخصیت برجسته و ممتاز - در دو بعد و دو چهره مشاهده مى شود: در دروان حکومت ، یک چهره ، چهره ى رهبر و زمامدار است ؛ یک چهره ، چهره ى یک زاهد و عارف . ترکیب این دو با هم ، از آن کارهایى است که جز در پیامبران ، جز در مثل داود و سلیمان ، جز در پیامبرى مثل پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله انسان نمى تواند دیگر پیدا بکند. اینها حقایقى است که ملت ایران در طول سالهاى متمادى آنها را لمس کرده ؛ ما هم که از

 

 

 

 

نزدیک شاهدش بودیم . تربیت اسلامى و قرآنى ایران است . امام به چنین چیزى همه را دعوت مى کرد؛ نظام اسلامى را براى تربیت انسانهایى از این قبایل مى خواست و مى پسندید؛ همان طور که خود او مظهر اعلاى آن بود.

در چهره ى یک حاکم و زمامدار و رهبر، امام بزرگوار مردى هوشیار، با شهامت ، با تدبیر، با ابتکار و دریادل بود؛ امواج سهمگین در مقابل او چیز کم اهمیتى محسوب مى شدند؛ هیچ حادثه ى سنگینى نبود که بتواند او را شکست بدهد؛ او به خضوع در مقابل آن حادثه وادار کند. همه ى حوادث تلخ و سختى که در زمان دهساله ى رهبرى آن بزرگوار پیش آمد - که خیلى زیاد هم بود - امام از همه ى آنها بزرگتر بود. هیچکدام از این حوادث - آن جنگ ، آن حمله ى امریکا، آن توطئه هاى کودتا، آن ترورهاى عجیب و غریب ، آن محاصره ى اقتصادى ، آن کارهاى عظیم و عجیب و غربى که دشمنان با شکلهاى مختلف مى کردند - نیم توانست این مرد بزرگ را دچار احساس ‍ ضعف به آراء مردم اعتقاد داشت . او به نظر به راءى مردم اعتقاد داشت - که من در خطبه ى دوم در این باره مختصرى صحبت خواهم کرد - به مردم از صمیم قلب علاقه داشت ؛ به مردم عشق مى ورزید و آنها را دوست مى داشت .

آنچه در زمامداران مختلف عالم ، مایه ى امتیاز آنها مى شد، اغلب آن صفات را - تا آن جایى که من بررسى کردم و به ذهنم رسیده - ما در امام مجتمع دیدیم . او، هم عاقل بود. هم دورانیش بود، هم محتاط بود، هم دشمن شناس بود، هم به دوست اعماد مى کرد، هم ضربه اى که به دشمن وارد مى کرد؛ ضربه ى قاطع وارد مى کرد. همه ى آن چیزهایى که براى یک انسان لازم است تا بتواند در چنین جایگاه حساس و خطیرى انجام وظیفه کند و خدا و وجدان خود را راضى بکند، در این مرد جمع بود.

امام به مردم اعتماد داشتند. انقلاب که پیرو شد، امام مى توانستند اعلان کنند که نظام ما، یک نظام جمهورى اسلام است ؛ از مردم هم هیچ نظرى نخواهند؛ هیچ کس هم اعتراض نمى کرد؛ اما این کار را نکردند. درباره ى اصل نظام و کیفیت نظام ، رفراندام راه انداختند و از مردم نظر خواستند؛ مردم هم گفتند جمهورى اسلامى و این نظام تحکیم شد. براى تعیین قانون اساسى ، امام مى توانست یک قانون اساسى مطرح کند؛ همه ى مردم ، یا یک اکثریت قاطعى از مدرم هم یقنا قبول مى کردند. مى توانست عده ى را معین کند و بگوید اینها بروند قانون اساسى بنویسند، هیچکسى هم اعتراض ‍ نمى کرد؛ اما امام این کار را نکرد. امام انتخابات خبرگان را به راه انداختند؛ حتى عجله داشتند که این کار هر چه زودتر انجام بگیرد. در انقلابهاى دنیا، آن کسانى که در راءس کار قرار مى گیرند و زمامدار انقلابند - که البته غالبا هم کودتاست ؛ انقلاب نیست - براى خودشان یک سال ، دو سال فرصت قرار مى دهند و مى گویند تا وقتى آماده ى براى راءى گیرى بشویم ، باید این مدت بگذرند؛ امام دو ماه از پیروزى انقلاب نگذشته بود که اولین انتخابات - یعنى همان رفراندم جمهورى اسلامى - را که به راه انداخت . یکى دو ماه بعد، انتخابات خبرگان قانون اساسى بود. چند ماه بعد، انتخابات ریاست جمهورى بود. جند ماه بعد، انتخابات مجلس بود. دى یک سال - که همان سال 58 باشد - امام چهار بار از آراء مرم براى چیزهاى گوناگون استفساء کرد: براى اصل نظام ، براى قانون اساسى نظام - که قانون اساسى یک بار خبرگانش انتخاب شدند، یک بار خون قانون اساسى به راءى گذاشته شد - براى ریاست جمهورى ، براى تشکیل مجلس شوراى اسلامى .

امام به معناى واقعى کلمه معتقد به آراء مردم بود. یعنى آنچه را که مردم مى خواهند و آرائشان بر آن متمرکز مى شود. البته در این کارها هیچ وقت سررشته ى کار را هم به دست سیاستبازان نمى داد. مردم ،غیر از سیاستبازهایند؛ غیر از مدعیان سیاستند؛ غیر از مدعیان طرفدارى مردمند. امام به مردم اعتماد داشت . خیلى از گروهها و احزاب و داعیه داران و سیاستبازها و حزب بازها و امثال اینها بودند؛ امام به اینها کارى نداشت ؛ میدان هم به اینها نمى داد که بیایند زیاده طلبى کنند؛ به نام مردم حرف بزنند و عوض مردم تصمیم بگیرند لیکن به آراء مردم احترام مى گذاشت .

جنگ پیش آمد؛ در نقش فرمانده ى نیروهاى مسلح ظاهر شد. مساءله ى محاصره ى اقتصادى پیش آمد، امام پشتیبان کامل بود؛ پشتیبان روحى دستگاههاى دولتى . اول انقلابت براى کارهایى زیادى انجام گرفت . مؤ سساتى مثل جهاد سازندگى مثل بنیاد مسکن ، مثل کمیته ى امداد، مثل بنیاد مستضعفان و جانبازان ، مثل بنیاد پانزده خرداد، براى کمک رسانى به مردم تشکیل شد. مسائلى که براى امام در حاکمیت و در اداره ى کشور مطرح بود، اینها بود. این بعد حاکم و رهبر بودن امام در موضع یک انسان مقتدر و یک انسان با اراده بود؛ انسانى که اگر جنگ پیش بیاید، مى تواند تصمیم بگیرد، اگر صلح هم باشد، مى تواند تصمیم بگیرد، براى اداره ى یک کشور و براى مواجهه ى با دشمنان ، مى تواند تصمیم گیرد.

امام همین انسان ، در چهره ى زندگى شخصى و خصوصى خود، وقتى انسان آن جا را نگاه مى کند،

 

 

 

 

او را در چهره ى یک انسان زاهد و عارف و منقطع از دنیا مى بیند. البته منظور، دنیاى بد است ؛ همان چیزى که خود او مى گفت دنیاى بد نیست ؛ اینها نعمتهاى خداست ؛ باید اینها را آباد کرد. دنیاى بد آن خودخواهى ، آن افزون طلبى ، آن احساس تعلقى است که در درون توست ؛ امام از این او براى خودش هیچ چیز نمى خواست . براى تنها پسرش - که عزیزترین انسانها براى امام ، مرحوم حاج احمد آقا بود، بارها ما این را از امام شنیده بودیم که مى گفتند اعزا اشخاص در نظر من ایشان است - در ده سال آن حکومت و آنزمامدارى و رهبرى بزرگ ، یک خانه نخرید، ما مکرر رفته بودیم و یده بودیم که عزیزترین کس امام ، در آن باغچه یى که پشت حسینیه ى منزل امام بود، داخل دو، سه اتاق زندگى مى کرد.

خون آن بزرگوار براى خود، زخارف دنیوى و ذخیره و افزون طلبى نداشت و نخواست ؛ بلکه بعکس ، هدایاى فراوانى براى امام مى آورند، که آن هدایا را در راه خدا مى داد. آنچه را هم که داشت و متعلق به خود او بود و مربوط به بیت المال نبود، براى بیت المال مصرف مى کرد. همان آدمى که حاضر نبود آن روز با ده میلیون ، پانزده میلیون ، یک خانه ى قابل قبولى براى پسرش بخرد - ولو از مال شخصى خودش - صدها میلیون تومان مال شخصى خود را براى نقاط مختلف - براى آبادانى ، براى کمک به فقرا، براى رسیدگى به سیل زدگان و جاهان مختلف دیگر - صرف مى کرد. ما اطلاع داشتیم که در مواردى پولهاى شخصى خود امام بود که به اشخاصى داده مى شد، تا بروند آنها را مصرف کنند؛ اینها هدایایى بود که مریدان و علاقه مندان و دوستان براى امام آورده بودند.

او اهل خلوت ؛ اهل عبادت ، اهل گریه ى نیمه شب ، اهل دعا، تضرع ، ارتباط با خدا، شعر و معنویت و عرفان و ذوق و حال بود. آن مردى که چهره ى او دشمنان ملت ایران را مى ترساند و به خود مى لرزاند، آن سد متحکم و کوه استوار، وقتى که این مسائل عاطفى و انسانى پیش مى آمد، یک انسان لطیف ، یک انسان کامل ، یک انسان مهربان بود. من این قضیه را نقل کرده ام که یک وقت در یکى از سفرهاى من ، خانمى خودش را به من رساند و گفت از قول من به امام بگویید که پسرم در جنگ اسیر شده بود و اخیرا خبر کشته شده او را برایم آورده اند. من پسرم در جنگ اسیر شده بود و اخیرا خبر کشته شدن او را برایم آورده اند. من پسرم کشته شده ، اما براى من اهمیت ندارد؛ براى من سلامت شما اهمیت دارد. آن خانم این را با یک هیجان و با یک احساسى به من گفت . من خدمت امام آمدم و داخل رفتم . ایشان سر پا ایستاده بودند و من همین مطلب را برایشان نقل کردم ، دیدم این کوه استوار و وقار و استقامت ، مثل درخت تناورى که جان و جسم او تحت تاءثیر این حرف مادر شهید قرار گرفت و چشمانش پر اشک شد! شبى در یک جلسه ى خصوصى با دو سه نفر از دوستان ، منزل مرحوم حاج احمد آقا نشسته بودیم ؛ ایشان هم نشسته بودند. یکى از ما گفتیم که آقا شما مقامات معنوى دارید، مقامات عرفانى دارید، یک چند جمله یى ماها را نصیحت و هدایت کنید. این مرد با عظمتى که آن گونه اهل معنا و اهل سلوک بود، در مقابل این جمله ى ستایش گونه ى کوتاه یک شاگردش - که البته همه ى ما مثل شاگردان و مثل فرزندان امام بودیم ؛ رفتار ما مثل فرزند در مقابل پدر بود - آن چنان در حال حیا و شرمندگى و تواضع فرو رفت که اثر آن در رفتار و جسم و کیفیت نشستن او محسوس شد.

 

 

 

 

در حقیقت ما شرمنده شدیم که این حرف را زدیم که موجب حیاى امام شد. آن مرد شجاع و آن نیروى عظیم ، در قضایاى عاطفى و معنوى ، این گرنه متواضع و با حیا بود.

آن نکته ى آخرى که من مى خواهم عرض بکنم ، این است که همه ى اینها را امام از عمل به دین ، از پایبندى به دین ، از تقوا و از مطیع امر خدا بودن داشت ؛ خود او هم بارها از خداست . او همه چیز را از خدا مى دانست ؛ هضم در اراده ى خدا بود؛ حل در حکم الهى بود: انقلاب را خدا پیروز کرد، دلهاى مردم را خدا جمع کرد. او همه چیز را از منظر الهى مى دید و عامل به احکام بود؛ خداى متعال هم درهاى رحمت را به روى او باز کرد.