زنى در برابر ظالم
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زنى در برابر ظالم

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

در یکى از سالها که معاویه به حجّ رفته بود، سراغ یکى از زنانى که در طرفدارى از على (ع ) و دشمنى با معاویه سوابقى را داشت گرفت ،

گفتند: زنده است .

فرستاد او را حاضر کردند، از او پرسید: هیچ مى دانى چرا تو را احضار کرده ام ؟ تو را براى این احضار کردم که بپرسم چرا على را دوست دارى و مرا دشمن ؟

زن گفت : بهتر است از این باب حرف نزنى .

معاویه : نه حتما باید جواب بدهى .

زن گفت : به علت اینکه او عادل و طرفدار مساوات بود و تو بى جهت با او جنگیدى ، على را دوست مى دارم چون فقرا را دوست مى داشت و تو را دشمن مى دارم براى اینکه به ناحق خونریزى کردى و اختلاف میان مسلمانان افکندى و در قضاوت ظلم مى کنى و مطابق هواى نفس رفتار مى نمایى .

معاویه خشمناک شد و جمله زشتى میان او و آن زن رد و بدل شد، اما بعد خشم خود را فرو خورد و همانطور که عادتش بود آخر کار، روى ملایمت نشان داد و پرسید:

هیچ على را به چشم خود دیده اى ؟

- بلى دیده ام .

- چگونه دیدى ؟

- به خدا سوگند او را در حالى دیدم که این ملک و سلطنت که تو را فریفته و غافل کرده او را غافل نکرده بود.

- آواز على را هیچ شنیده اى ؟

- آرى شنیده ام .

- دل را جلا مى داد، کدورت را از دل مى برد آنطور که روغن زیت زنگار را مى زداید.

- آیا حاجتى دارى ؟

- هر چه بگویم مى دهى ؟

- مى دهم .

- صد شتر سرخ مو بده .

- اگر بدهم آن وقت در نظر تو مانند على خواهم بود؟

- ابدا!!

معاویه دستور داد همانطور که آن زن خواسته بود صد شتر به او بدهند و به او گفت : به خدا قسم اگر على زنده بود یکى از اینها را به تو نمى داد.

- به خدا قسم ، یک موى از اینها را هم را به من نمى داد زیرا اینها مال عموم مسلمین است .

آرى این چنین بود که نام على (ع ) بعدها با نام عدالت قرین شد.

نرم افزار بوستان حکایت