فلسفة‌ نجاست سگ
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفة‌ نجاست سگ

وقتی در دین توجه به سلامت جسم و روح آن قدر مهم است که صاحب آن خود عمل به آن را توصیه میکند، میتوان نتیجه گرفت تشریع حکمی به تحریم و نجاست و پاکی قطعاً فلسفه و حکمتی در جهت سعادتیابی بشر دارد، بیان شود و چه بیان نشود.
از جمله مواردی که علت و فلسفه حکم در آن نیامده نجاست سگ میباشد. در روایات اسلامی سگ را نجس میدانند و مورد اتفاق مذاهب پنجگانه جز مالکیه است.(1) ولی هیچکدام فلسفهای بر آن ذکر نکردهاند. در این جا به چند تحقیق اشاره میشود.
1. هیچگاه قوانین الهی، موجود پاکیزهای که برای استفاده و انتفاع بشر آفریده شده است، را تحریم نمیکند و دستگاه تشریع در هر جا با تکوین مطابق و هماهنگ است.(2)
2. گاهی تحریم چیزی بخاطر بهداشت و حفظ جسم است و گاهی بخاطر تهذیب روح و زمانی بخاطر حفظ نظام اجتماعی. مفردات راغب گوید: نجس به معنی هر گونه پلیدی اطلاق شده است و آن به دو گونه است یک نوع پلیدی ظاهری و دیگری پلیدی باطنی و همچنین طبرسی (ره)‌ در مجمعالبیان میفرماید:
«به هر چیزی که طبع انسان از آن تنفر داشته باشد نجس گفته میشود به همین دلیل این واژه در موارد زیادی بکار میرود که مفهوم آن یعنی نجاست و آلودگی ظاهری مورد نظر نیست. مثلاً عرب دردهایی را که دیر درمان مییابد نجس میگوید. اشخاص پست و شرور با این کلمه توصیف میشوند. پیری و فرسودگی بدن را نیز نجس میگویند».
3. بدون شک غذاهایی که تحریم شده همچون سایر محرمات دیگر فلسفه خاصی دارد و با توجه کامل به وضع جسم و جان انسان تحریم شده است.(3)
4. شهید بزرگوار مطهری (ره) در ذیل توضیح خوارج از حضرت علی ـ علیه السلام ـ مطلبی را اینگونه ذکر میکند:
اینها (خوارج) مانند حیوانی هستند که در آن کلب باشد (کلب یعنی هاری)، میگویند میکروبی در لعاب دهان سگ هار است که هر کسی را گاز بگیرد و آن میکروب وارد خون او شود همان بیماری هاری عارض او میشود.(4)
از این بیان میتوان نتیجه گرفت که چون سگ مرتب با زبان بدنش را میلیسد، آن لعاب و میکروب در بدنش سرایت و لمس بدن سگ و تماس با آن موجب انتقال میکروب میشود. شاید دلیل نجس بودن، جلوگیری از انتقال میکروب به انسان است که شارع آن را نجس اعلام کرده است.
5. مجله النهار حکمت نجاست سگ را اینگونه بیان میدارد:
در رودة بعضی سگها کرمی بسیار کوچک به اندازه 4 میلیمتر به نام «تنیتا ایکینوکوکس» وجود دارد که هنگامی که سگ دفع فضولات میکند، آن نیز خارج میشود و به اطراف محل خروج میچسبد و از آنجا شروع به حرکت در لابلای موهای بدن سگ میکند. همان گونه که معلوم است سگ عادت دارد با زبان بدنش را تمیز میکند که این باعث نشر و انتقال آن کرم به بقیه بدن و سایر مکانهای دیگر میشود. استفاده از این مکانها نیز باعث نشر و انتقال بیشتر و از طرفی تماس با بدن سگ بوسیله انسان هم باعث انتقال به انسانی دیگر شده و از این طریق کم کم به دهان و از آن به معده وارد میشود. به دلیل ریزی و کوچکی هم قابل تشخیص نیست. بدیهی است که از طریق معده هم به خون منتقل شده و از آن به سایر اعضاء بدن بخصوص اعضاء حیاتی آدمی مثل مخ، کبد، قلب و... که عوارض عدیدهای دارد از جمله التهابهای فراوان کبدی و خونریزی معده و سردردهای شدید با حالت استفراغ و گاهی باعث از دست دادن شعور و قوه تمیز و احساسات او میشود.(5)
سپس ادعا میکند که این برداشت شخصی من نیست بلکه نظر پزشکان و دانشمندان است ولی متأسفانه به ذکر مأخذ اشارهای ندارد و در پایان تأسف میخورد که کو گوش شنوا که اینها را بشنود و ترتیب اثر دهد و بفهمد که هر چه شارع و شرع حرام کرده بیجهت نبوده است.
ولی اگر کسی سؤال کند که امروزه میتوان با پیشرفت علم آن میکروب و کرم را از بین برد. در جواب میتوان گفت: تمیز این نوع سگ (که این کرم را داشته باشد) از بقیه سگها و شناخت آن کرم کاری آسان نیست که بسیار سخت و مشکل و نیازمند به زمان زیاد و وقت جدی میباشد و برای همه افراد هم ممکن نیست بلکه بعضی افراد که اندک هم هستند قدرت تشخیص این کرم را دارند، آن هم با تفحص.
پس اینکه شارع آن را نجس اعلام کرده عین حکمت است و عین صواب. و مردمی که از طرف شارع به نهی آن بسنده کردند از این بیماریها در امان و مصون ماندهاند.
در پایان تذکر این نکته لازم است که شاید هم بعضی از احکام تا آخر فلسفه و حکمت تحریم و یا تحلیل آن مشخص نشود و باید آن را از باب تعبد و این که خداوند حکیم و قادر و عادل و علیم است، پذیرفت بهر حال با جمعبندی مطلب به این نتیجه میرسیم که نجاست سگ به دلیل پلیدی و کثیف بودن روده و دهان و سایر اعضاء بدن اوست و بیماری خاص اوست که تحریم شده و از طرفی به یقیین حکم شرع با توجه به مفاسدی است که در او بوده است.

 


پاورقی:

1. فقه تطبیقی.
2. مکارم شیرازی، ناصر، و جمعی از دانشمندان، تفسیر نمونه، دارالتألیف اسلامیه، چاپ دوم، ج4، ص274.
3. همان، ج1، ص 585.
4. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تفسیر سورههای طلاق و تحریم، ص115.
5. صدقی، مجلة النهار، سال هفتم، 1332ق، ص 818 الی 820.