موقعیت فرزندان حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بعد از شهادت ایشان
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: موقعیت فرزندان حضرت زهرا ـ س -بعد از شهادت

ثمرة ازدواج حضرت علی ـ علیه السّلام ـ با حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ دو فرزند پسر به نام های امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ و دو فرزند دختر به نام های زینب و ام کلثوم ـ سلام الله علیهما ـ می باشد. ازدواج ایشان در سال دوم هجری صورت گرفته است و حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بعد از رحلت پدر بزرگوارشان مدت کمی در قید حیات بودند و بعد از 75 روز یا سه ماه(1) و یا شش ماه(2) به سرای باقی شتافتند.
بعد از شهادت ایشان موقعیت امام حسن ـ علیه السّلام ـ و امام حسین ـ علیه السّلام ـ و حضرت زینب و ام کلثوم ـ سلام الله علیهما ـ به گونه ای بود که پیوند خاصّی با موقعیت و شرایط پدر بزرگوارشان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ داشت و دقیقاً مرتبط با برخورد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ بود. در این دوران حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به واسطة فشارهای سیاسی در محدودیت و تنگنای عجیبی قرار گرفته بود که خود آن حضرت در خطبة شقشقیه به آن اشاره می کند.(3) خلافت که حقّ الهی بود از ایشان گرفته شد، از طرفی فدک هم توسط ابوبکر از خانوادة حضرت علی ـ علیه السّلام ـ غصب شد. بنابراین طبیعی است که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و فرزندان ایشان در مضیقه و تنگنا قرار گرفتند. امّا فرزندان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ همواره در کنار پدر و از حمایت آن حضرت برخوردار بودند و در دوره ای بعد حامی و پشتیبان آن حضرت بودند. آنها در برخی از مواقع به واسطة اینکه رهبری امت اسلامی در دست نااهلان افتاده بود اعتراض می کردند. پس از شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ علی ـ علیه السّلام ـ با «امامه» ازدواج کردند.(4) علاوه بر این که ام البنین و زن های دیگری نیز به خانة علی بن ابیطالب قدم نهادند، من جمله لیلی دختر مسعود بن خالد، اسماء بنت عمیس، فوله دختر جعفر حنفی و ام سعید و ...(5)
هر چند این زنها به خانة آن حضرت آمدند، امّا جای خالی مادر همواره در دل فرزندان علی ـ علیه السّلام ـ برای همیشه باقی ماند. در دوران 25 سال خانه نشینی امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ فرزندان آن حضرت همواره در کنار پدر بودند و البته از حمایت و پشتیبانی آن حضرت برخوردار بودند.(6)
پس از رحلت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر خلاف وصیت آن حضرت و برخلاف دستورات قرآن نه تنها با خاندان آن حضرت محبّت و دوستی ننمودند، بلکه آنان را مورد اهانت و ستم قرار دادند، و طولی نکشید که نور دیدگان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ، فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ به سرای دیگر شتافت. در چنین موقعی فقط وجود امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ بود که امام حسن ـ علیه السّلام ـ و اولاد دیگر فاطمه را در پناه محرومیت خود داشت. امام حسن ـ علیه السّلام ـ همواره در کنار پدر بود و مطیع فرمان او، در برخی از منابع تاریخی آمده است که امام حسن ـ علیه السّلام ـ در توسعة قلمرو اسلامی و فتوحات سِمَت فرماندهی را بر عهده داشته است. ابن خلدون می نویسد: «امام حسن ـ علیه السّلام ـ از افسران و فرماندهان جنگ های آفریقا و طبرستان (مازندران فعلی) بوده و فتوحاتی به دست مبارکش انجام گرفته است.»(7) برخی از مورّخان این مسئله را انکار کرده اند.

امام حسین: ولادت این امام بزرگوار طبق اقوال اکثر مورخان در سال چهارم هـ در مدینه منوره بوده است.(8) شهادت جانسوز و نابهنگام مادر بعد از رحلت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ دومین مصیبت بزرگی بود که روح لطیف آن حضرت را سخت آزرده ساخت. غم هجران و جدایی از مادر همواره در دلش زنده بود. آن حضرت بعد از شهادت مادر همواره در مدینه بود و شاهد مظلومیت های پدر.
ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابه به سند خود روایت کرده است که روزی عمر بن خطاب بر فراز منبر بود که امام حسین ـ علیه السّلام ـ به نزد او آمد و فرمود: از منبر پدرم به زیر آی، و بر فراز منبر پدر خودت برو. عمر از سخن امام حسین یکه خورد و گفت: پدر من منبری ندارد، طبق این نقل که امام حسین ـ علیه السّلام ـ خود راوی حدیث است می گوید: پس از این ماجرا عمر مرا برگرفت و در کنار خود نشانید و چون از منبر به زیر آمد، مرا به خانة خود برد و به من گفت: «مَنْ عَلََمک؟» چه کسی این حرف را به تو یاد داد؟ حضرت می فرماید: گفتم: به خدا سوگند کسی این حرف را به من یاد نداد.(9)
آن حضرت هرگز خلافت خلفای سه گانه را نپذیرفت و در فرصت های مناسب به آنان اعتراض می کرد. در دورة عثمان هنگامی که او می خواست ابوذر را به ربذه تبعید کند با اینکه عثمان دستور اکید داده بود که کسی به بدرقة ابوذر نرود، امام حسین ـ علیه السّلام ـ همراه با پدر و برادرش امام حسن ـ علیه السّلام ـ به بدرقة ابوذر شتافتند و به این وسیله نارضایتی خود را از اقدام عثمان اعلام نمودند. آنها وقتی به بدرقة ابوذر رفتند هر یک جمله ای گفتند و امام حسین ـ علیه السّلام ـ خطاب به ابوذر چنین گفت: «ای عموی من پروردگار بزرگ قادر و توانا است، او می تواند هر چه را که می بینی تغییر دهد. دل قوی دار، و از حرص و ذلت دوری کن، به خدا پناه ببر، زیرا صبر و استقامت نشانة دینداری و بزرگواری است».(10)
در دوران خلافت امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ همواره در کنار پدر بودند و در جنگ هایی که زمان آن حضرت رخ داد حضوری شجاعانه و کارآمد داشتند.

زینب: به احتمال قوی تولد زینب ـ سلام الله علیها ـ در ششمین سال از هجرت پیغمبر(ص) بوده است.(11) مصیبت شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در پنج سالگی زینب اتفاق افتاد.(12) عایشه بنت الشاطی در رابطه با موقعیت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ بعد از شهادت مادر می نویسد: «حوادث ناگوار او را پخته و آماده نمود، که جای مادر سفر کرده اش را بگیرد. و برای حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ و ام کلثوم مادر باشد ... غریب نیست که زینب جای مادر را بگیرد، در صورتی که هنوز به ده سالگی نرسیده بود».(13)
حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ وقتی به سنّ بلوغ رسید به ازدواج عبدالله بن جعفر بن ابیطالب درآمد، عبدالله در حبشه متولد شده بود و کسی است که پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره او دعای خیر فرموده است.(14) زینب با آنکه زن عبدالله بود و در خانة او به سر می برد، امّا هیچ گاه پدر و برادرانش را فراموش نکرد. حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ به برادرانش محبّت فوق العاده ای داشت. برادرانش نیز او را عزیز و گرامی داشته و احترام خاصی برای او قائل بودند. خصوصاً محبّت و علاقه ای که بین زینب ـ سلام الله علیها ـ و امام حسین ـ علیه السّلام ـ بوده است، بسیار عجیب و تحسین برانگیز است. زمانی که امام حسین ـ علیه السّلام ـ به جانب کربلا روانه شد، حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ نیز همراه برادر و همسفر آن حضرت بود و قبل از این «زمانی که علی ـ علیه السّلام ـ برای فرو نشاندن فتنة طلحه و زبیر عازم عراق شد، زینب و شوهرش عبدالله نیز به کوفه رفتند و در آن شهر اقامت کردند.»(15)

ام کلثوم: دومین دختری که خداوند متعال از فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ به امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ عنایت فرمود ام کلثوم نیز همانند خواهرش زینب همواره در کنار پدر و برادرانش بود. در این رابطه، علی محمّد علی دخیل می نویسد: «حضرت ام کلثوم دختر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ در سال ششم هجری متولد شد. این بانوی بزرگوار در فاجعة جانسوز کربلا از آغاز تا پایان شرکت داشت و بعد از گذشت چهار ماه و ده روز بعد از مراجعت از شام در مدینه وفات یافت. ام کلثوم نیز همانند برادران و خواهرش زینب همواره در کنار پدر بود. و از حمایت پدر برخوردار و زمانی که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در دوران خلافتش به کوفه رفت. ام کلثوم نیز به کوفه آمد. و به عنوان دختر خلیفه در چشم کوفیان بزرگ بود گرچه بزرگداشت ایشان از جانب مردم هیچ گاه او را از چهارچوب تواضع و اخلاق متعالی و کمال ادب خارج نکرد.»(16)
بنابراین بعد از شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ به علت به وجود آمدن شرایط سیاسی خاصّی و کنار گذاشته شدن حضرت علی ـ علیه السّلام ـ از صحنة سیاسی، عملاً زندگی آن حضرت و فرزندانش در انزوا سپری شد، علاوه بر اینکه با غصب فدک توسط خلیفه (ابوبکر) این زندگی با سختی های خاص خودش همراه بود. فرزندان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در این دوره همواره در کنار پدر بودند.

 


پاورقی:

1. ابن سعد، طبقات، بیروت، دار بیروت للطباعة و النشر، 1377، ج8، ص 18.
2. بلاذری، انساب الاشراف، بیروت دارالتعارف للمطبوعات، 1379، ج2، ص402.
3. نهج البلاغه، خطبة سوم.
4. با آنکه امامه در تنظیم خانواده و سرپرستی فرزندان زهرا ـ سلام الله علیها ـ نهایت مراقبت را داشت، ولی متأسفانه صاحب فرزند نمی شد و علی ـ علیه السّلام ـ مصمم شد که ازدواج دیگری انجام دهد. (ابوالفضل پرچمدار کربلا، ص 24).
5. بنت شاطی، بانوی کربلا، ترجمة سید رضا صدر، لبنان، 1370، ص 60.
6. فضل الله کمپانی، حسن کیست؟، تهران، مؤسسة انتشارات فراهانی، چاپ سوم، 1354، ص 17.
7. همان، ص 52.
8. شیخ مفید، ارشاد، ترجمة سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ج2، ص 32.
9. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، مصر، مکتبة التجاریه، 1358، ج1، ص232 یا 233.
10. علامه امینی، الغدیر، ترجمة محمّد باقر بهبودی، تهران، کتابخانة بزرگ اسلامی، ج 8، ص 301.
11. شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمة زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نوزدهم، 1373، ص 244.
12. بنت شاطی، پیشین، ص 60.
13. همان، ص 61.
14. ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج4، ص 48.
15. سید جعفر شهیدی، پیشین، ص 245.
16. علی محمّد علی دخیل، ام کلثوم، ترجمة صادق آئینه وند، تهران، امیر کبیر، 1363، ص 9 و 24.