ماجرای شکستن و سوزاندن درب و شکستن پهلوی حضرت فاطمه ( س )
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ماجرای شکستن و سوزاندن درب و شکستن پهلوی حضرت فاطم

ماجرای شکستن و سوزاندن درب و شکستن پهلوی حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ چه بوده است و در کدام کتب معتبر تاریخی بیان شده است؟

پاسخ:

بعد از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خلفای اسلامی همواره از نقل احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ذکر سیره و شیوه زندگانی حضرت و صحابه وفادار او استقبال نکردند و در این میان کسانی که برخلاف وصیت نبوی حاکم شدند، از مخالفین عمده این نقلها بودند. چرا که از جایگاه پایین خود خصوصاً در دوره پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باخبر بودند و از سوی دیگر از شأن بالای صحابه مقرب حضرت آگاهی داشتند. لذا نقل احادیث و سیره آنها را خطری برای خود تلقی می‌کردند.(1) برخی حتی به همین مقدار بسنده نمی‌کردند، بلکه در کنار منع نقل احادیث و سیرة بزرگان نقلهایی آمیخته با دروغ به آنها نسبت می‌دادند و در وقایع تاریخی دخل و تصرف و تحریف می‌نمودند و در این میان اختلافات قبیلگی، دسته‌بندی‌های سیاسی و فرقه‌ای و جناح بازی‌ها خود از عوامل تحریف بود. چنانچه هشام بن عبدالملک برای اعمش که گرایش شیعی داشت نوشت: برای من فضایل عثمان و زشتی علی را بنویس، اعمش در پاسخ او نوشت: اگر تمام مناقب اهل زمین برای عثمان باشد زشتی‌های آن برای علی برای تو نفع و ضرری ندارد.(2) از نکات مهم که در جای خود از مهم‌ترین علل تحریف تاریخ است، اعتقاد مورخین اسلامی به «عدالت صحابه» است چرا که اینان با چنین اعتقادی در نقل اخباری که عدالت صحابه را خدشه‌دار می‌نمود، دچار تردید شده و به تحریف آن می‌پرداختند. از سوی دیگر مورخین شیعی نیز در نقل وقایع و رویدادهای مهم اسلامی با توجه به وجود دولتهای سنی مذهب با مشکلات فراوانی مواجه بودند. یکی از اصلی‌ترین و به عبارت صحیح‌تر مهمترین کتاب شیعی که به نقل وقایع و حوادث دوره خلفای راشدین پرداخته است کتاب سلیم بن قیس هلالی است که از سوی ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ نیز بسیار مورد تأییدبود. ولی این کتاب ارزشمند نیز در جریان حوادث تاریخ مفقود گردیده و آنچه اکنون با این عنوان در دسترس عموم است، از نظر عده‌ای از محققین دارای اعتبار نیست. پس در واقع علمای شیعی یا در اثر فضای رعب و وحشتی که از سوی حکام سنی مذهب حاکم بود قادر به نقل همه تاریخ و واقعیت‌های آن نبودند و یا هم اگر کسی چون سلیم بن قیس به نقل همه حوادث می‌پرداخت در واقع با دسیسه‌های همان حکام حاصل زحماتش معدوم می‌شود. حقیقت‌طلبان از حقایق تاریخ بدور ماندند. با وجود همه این مشکلات و توطئه‌ها یافتن بعضی از حوادث از لابه‌لای برگه‌های تاریخ اگر چه بسیار صعب و مشکل است ولی دور از دسترس نیست، یکی از همین وقایع به آتش کشیدن درب خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و شکستن درب و آسیب رساندن به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ می‌باشد. برای پرداختن به منابع معتبر که در بردارنده این رویداد هستند بهتر دیده شد که این حادثه را از منابع معتبری که در دسترس است نقل نماییم:
پس از آنکه عده‌ای از صحابه مهاجر و انصار در سقیفه با ابوبکر بیعت نمودند، فردای آن روز نیز ابوبکر جهت گرفتن بیعت عمومی در مسجد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حاضر شد، در این میان علی ـ علیه السّلام ـ و بنی‌هاشم و شماری از یاران حضرت ـ علیه السّلام ـ به دور از این کشمکشها در منزل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سوگ از دست رفتن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ گردهم آمده بودند و درصدد تجهیز و کفن و دفن حضرت بودند. ابوبکر پس از بیعت عمومی کسی را جهت فراخواندن حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به مسجد و شرکت در بیعت عمومی فرستاد. البته در این میان اختلافاتی در زمان و تاریخ چنین امری وجود دارد. ابن قتیبه آورده است که: ابوبکر چون دوبار قنفذ را به خانه علی ـ علیه السّلام ـ فرستاد(3) و علی ـ علیه السّلام ـ جواب منفی داد. ابوبکر عمر را به همراه چند نفر به طرف خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرستاد. بعضی عثمان، خالد بن ولید، مغیرة بن شعبه، ابوعبیده جراح و حتی خود ابوبکر را از همراهان عمر نام برده‌اند.(4) همچنین از قنفذ نیز در این جمع یاد شده است.(5)
ابوبکر در زمان فرستادن عمر به او گفت: اگراطاعت نکردند (و از خانه جهت بیعت بیرون نیامدند) آنان را بکش.(6)
ابی‌الفداء درکتابش می نویسد: ابوبکر عمر بن خطاب را به سوی علی و همراهان او فرستاد آنها را از منزل فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بیرون آورد و به عمر گفت: اگر ابا کردند آنان را بکش. پس عمر با مقداری آتش به سوی آنان رفت تا خانه را به آتش بکشد.(7) وقتی عمر به خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ رسید بانگ برآورد و اهل خانه را برای بیعت فراخواند و تهدید نمود که خانه را به آتش خواهد کشید. مردم گفتند که فاطمه درون خانه است. عمر گفت: باشد.(8) فاطمه ـ سلام الله علیها ـ که صدای عمر را شنید جلو آمدو به روایتی از پشت درب با عمر به گفتگو پرداخت و فرمود: آیا می‌÷واهی خانه مرا به آتش بکشی؟ عمر گفت: آری.(9) در اثر گفتگوهایی که بین فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و عمر رد و بدل شد و ناله‌های حضرت ـ سلام الله علیها ـ مردم بسیاری ناظر به این حادثه متفرق شدند و عمر با عده‌ای باقی ماند.(10) این قسمت واقعه را اکثر منابع سنی و شیعه نقل کرده‌اند .اختلاف گزارشها پس از این صحنه شروع می‌شود. گروهی براین باورند: زبیر و علی ـ علیه السّلام ـ با شمشیر خارج شدند آنان را گرفتند و کشان کشان به مسجد بردند.(11) بعضی نیز قائلند که با تهدید عمر همه همراهان علی ـ علیه السّلام ـ از منزل بیرون آمدند و بیعت کردند به جز علی ـ علیه السّلام ـ (12) بلکه ابوبکر چون استدلالهای حضرت ـ علیه السّلام ـ را شنید گفت: اگر بیعت نمی‌کنی ترا مجبور به آن نخواهم کرد. امّا اینکه عمر درب خانه را به آتش کشیده است در این مورد گزاره هایی از سنی و شیعه وجود دارد که مؤید حجوم و آتش زدن می‌باشند.(13) این اخبار را در ادامه آورده‌اند که عمر درب نیم سوخته را با لگد خود باز نمود(14) و چون فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در پشت درب قرار داشت در اثر شدت ضربه نوزادی را که حامله بود سقط نمود.(15)
همچنین عمر با تازیانه قنفذ ضربة سخنی به بازوی حضرت ـ سلام الله علیها ـ نواخت که در اثر آن تورمی در دستان حضرت پدیدار شد و چون عمر همچنان مقاومت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را دید سیلی محکمی به صورت حضرت نواخت که گوشواره از گوشش خارج شد،(16) پس از آن عمر علی ـ علیه السّلام ـ را با حالتی زشت و توهین‌آمیز به مسجد برد.(17)در این میان آنچه از روایات اهل سنّت قابل توجه است این می‌باشد که اینان راویان اخبار آتش زدن درب خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و سقط جنین را دروغگو و رافضی می‌خوانند. به طور مثال عسقلانی در لسان المیزان ضمن آوردن خبر سقط جنین از زبان احمد بن محمد سرّی بن یحیی بن ابی دارم او را رافضی و دروغگو می‌خواند(18) و یا ذهبی در میزان الاعتدال(19) و شهرستانی نیز وقتی چنین خبری را از ابراهیم بن سیار معروف به نظّام معتزلی نقل می‌کند او را به رفضه و کذب متهم می‌نماید(20) و همچنین است حال صفدی و نظر او در مورد نظّام.(21)
در هر صورت بحث آتش زدن درب خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و ضرب و شتم آن حضرت که منجر به سقط جنین شد، ‌حادثه‌ای نیست که براحتی بتوان از کنار آن گذشت و توقع داشت که به حدّ وفور در منابع شیعه و سنی به چشم بخورد. در پایان کلام را با گفتاری از ابوبکر و مسعودی ختم می‌کنیم: در منابع تاریخی اهل سنّت آمده است که ابوبکر در زمان احتضار گفت: بر چیزی از دنیا تأسف نمی‌خورم مگر بر سه کاری که انجام دادم و دوست داشتم که انجام ندهم.. امّا سه کاری که انجام دادم و ای کاش نمی‌کردم: از خانه فاطمه تفتیش نمی‌کردم اگر چه حتی به جهت جنگ بر روی من بسته می‌شد و...(22) مسعودی ضمن نقل این گفتار می‌گوید: و در این باب صحبت‌های زیادی نمود.(23) که از این صحبتها ابوبکر در کتب اهل تسنن چیزی به دست نمی‌آید.ازگزارشهای مختلف می توان دریافت که اهل بیت پس ازپیامبر توسط مردم مورد ظلم واقع شدند اول ازهمه حضرت زهرا وامیر مومنان بودند.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آئینه‌وند، صادق، علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی، تهران، پژوهشگاه علوم انسان و مطالعات فرهنگی، 1377، ص 548.
2. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، تهران، انتشارات انصاریان، 1376، ص 90، به نقل از شذرات الذهب، ج 1، ص 22.
3. ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، ترجمه طباطبایی، تهران، انتشارات ققنوس، ص 30.
4. مفید، الاختصاص، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1982 م، ص 185.
5. خصیبی، الهدایة الکبری، بیروت، موسسه البلاغ، چ چهارم، 1991 م، ص 178.
6. ابن عبدربه، العقد الفرید، قاهره، استقامه، چ دوم، 1953م، ج 5، ص 12.
7. ابی‌الفداء، المختصر فی اخبار البشر، قاهره، انتشارات المبتنی، ج1، ص 151.
8. بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق محمد حمیدالله، قاهره، دار المعارف، چ سوم، ج1، ص 586.
9. ابن عبد ربه، پیشین، ص 12، بلاذری، ج 1، پیشین، ص 586.
10. ابن قتیبه، پیشین، ص 30.
11. طبری، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق نخبة من العلماء، بیروت، موسسه الاعلمی، ج 2، ص 443.
12. ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، قاهره، 1937 م، ج 1، ص 12.
13. خصیبی، پیشین، ص 178 و 407. مسعودی، اثبات الوصیة، قم، موسسه انصاریان، 1417 هـ ، ص 146. طوسی، تلخیص الشافی، تحقیق سید حسین بحرالعلوم، قم، دار الکتب الاسلامی، چ سوم، 1394ق، ج 3، ص 76.
14. خصیبی، پیشین، ص 407. مفید، پیشین، ص 185. عیاشی، تفسیر، تحقیق رسولی محلاتی، انتشارات علمی اسلامی، 76، ج2.
15. خصیبی، پیشین، ص 178.‌مسعودی، پیشین، ص 146. شهرستانی، الملل و النحل، تصحیح احمد فهمی محمد، قاهره، مکتبه الحسن السجادیه، 1948 ق، ج1، ص77. قولویه، کامل الزیارات، تحقیق نشر الفقاهه، انتشارات نشر اسلامی، 1417 ق، ص 548. عسقلانی، ‌لسان المیزان، بیروت، دار احیاء‌التراث، 1995، ج1، ص268. ذهبی، میزان الاعتدال، تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دار الفکر، ج 1، ص 139. طبری، دلائل الامامه، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چ دوم، 1988 م، ص 45.
16. خصیبی، پیشین، ص 178.
17. مفید، پیشین، ص 185. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء‌التراث، ج2، ص21.
18. عسقلانی، پیشین، ج1، ص 268.
19. ذهبی، پیشین، ج1، ص 139.
20. شهرستانی، پیشین، ج1، ص 77.
21. صفدی، پیشین، ج6، ص14.
22. ابن شیبه، المصنف فی الاحادیث و الاثار، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1995 م، ج 7، ص 423. علاء الدین متقی هندی، کنز العمال، بیروت، موسسه الرساله، 1989 م، ج5، ص651. یعقوبی، پیشین، ج2، ص137. جمید بن زنجویه، الاموال، تحقیق مشاکر زیب فیاض، عربستان، ج1، ص303.
23. مسعودی، مروج الذهب، بیروت، دار الاندلس، 1965 م، ج2، ص301.