موانع ظهور (قبل و حین ظهور) چیست؟
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: موانع ظهور (قبل و حین ظهور) چیست؟

پاسخ:

در یک نگاه و تحلیل کلّی می توان گفت که موانع ظهور همان علل و دلائلی است که منجر به غیبت امام زمان علیه السلام شده اند و تداوم غیبت به معنای بقاء و ادامۀ علل و حکمت های غیبت که در واقع همان موانع ظهور آن بزرگواراند می باشد. بنابراین بحث از علّت غیبت، تحلیل و بررسی موانع ظهور نیز محسوب می شود.
با توجه به این که ظهور امام زمان ـ علیه السلام ـ ، بسیار پر برکت و باعث اعتلای اسلام و مسلمانان در جهان می گردد ولی با وجود این مهم چون می بینیم که خدای متعال، آن وجود مقدّس را از دیده ها پنهان داشته است و بی تردید کارهای خدا هم، با نهایت استحکام و طبق مصالح و حکمت، صادر می شود، غیبت آن جناب نیز حکمتی دارد، گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد.
علّت و حکمت اساسی غیبت که در واقع مانع اصلی ظهور نیز می باشد، برای ما بیان نشده و غیر از ائمة اطهار ـ علیهم السلام ـ کسی از آن اطلاع ندارد. و لذا از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: «حضرت صاحب الامر، ناچار غیبتی خواهد داشت، به طوری که گمراهان در شک واقع می شوند. (راوی می گوید: عرض کردم چرا؟) فرمود: اجازه نداریم علت اش را بیان کنیم. (باز راوی می گوید: پرسیدم: حکمت اش چیست؟ فرمود: )همان حکمتی که در غیبت حجت های گذشته وجود داشت، در غیبت آن جناب نیز وجود دارد. اما حکمت اش ظاهر نمی شود، مگر بعد از ظهور او، چنانچه حکمت سوراخ کردن کشتی و کشتن جوان و اعمار دیوار مخروبه به دست خضر، برای موسی ـ علیه السلام ـ آشکار نشد، مگر آن گاه که می خواستند از هم جدا شوند... موضوع غیبت سری است از اسرار خدا و غیبی است از غیب های الهی. چون خدا را حکیم می دانیم باید اعتراف کنیم که کارهایش از روی حکمت صادر می شود، گرچه تفصیلش برای ما مجهول باشد.» (1)
از این حدیث شریف، استفاده می شود که علّت اصلی غیبت که مانع اساسی ظهور و حضور آن حضرت است، جزء اسرار الهی است و بیان و بازگو نشده است، برای اینکه، یا اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، یا استعداد فهم آن را نداشته اند. اما به هر حال در برخی روایات دیگر به بعضی از علل و حکمت های ظاهری غیبت اشاره شده است که در نهایت از آن به عنوان موانع ظهور تعبیر شده و از این دیدگاه مورد تحلیل و بررسی اجمالی قرار می گیرند:
الف: برای تحقق یک انقلاب همه جانبه و جهانی تنها وجود یک رهبر شایسته کافی نیست بلکه آمادگی عمومی و پذیرش جهانی نیز لازم است و یکی از موانع اساسی برای ظهور به نظر می رسد که عدم آمادگی جوامع مختلف انسانی در سراسر جهان می باشد. یعنی باید توجه داشت که برنامۀ قیام و انقلاب و ظهور حضرت مهدی علیه السلام همانند برنامۀ قیام همۀ پیامبران و اولیاء الهی، از راه بهره گیری از وسائل و اسباب طبیعی انجام می گیرد و هیچگاه اعجاز و انجام امور از طریق عوامل خارق العاده، اساس آن را تشکیل نمی دهد. معجزات جنبۀ استثنایی دارند و در روند برنامه های اسلامی رهبر آسمانی، جز در موارد استثنائی، دخالت نخواهد داشت.
به همین دلیل، همۀ انبیاء از سلاح روز، تربیت افراد لایق، مشورت های لازم، طرح نقشه های مؤثر، تاکتیک های نظامی حساب شده و خلاصه فراهم ساختن هر گونه امکان مادی و معنوی برای پیشبرد هدف شان استفاده می کردند و در انتظار این نمی نشستند که هر روز معجزه واقع شود و دشمن یک گام عقب نشینی کند و یا دوستان در پرتو اعجاز هر روز در مسیر تکامل گامی بردارند. بنابراین، اجرای طرح حکومت حق و عدالت در سطح جهان نیز باید با استفاده از وسائل مادی و معنوی لازم، تحقق یابد و اعجاز تنها در موارد استثنائی و لازم، واقع می شود. و به تعبیر دیگر حضرت مهدی علیه السلام طرح های انقلابی اجرا نشدۀ الهی را به مورد اجرا می گذارد، رسالت او تنها ابلاغ و انذار و تعلیم و تربیت و توصیه و تذکر نیست، بلکه اجرای همۀ اصولی است که به ظلم و ستم و تبعیض، در سایۀ حکومت علم و ایمان پایان می بخشد. مسلماً اجرای این طرح بدون آمادگی های جهانی در ابعاد مختلف روانی، فرهنگی و صنعتی، و وجود نیروی انسانی مخلص به حد کافی، امکان ندارد. بنابراین عدم آگاهی جهانی در جهات یاد شده مانع عمدۀ در راه ظهور به حساب می آید که چنانچه این آمادگی فراهم آید، ظهور براساس روایات قطعی و حتمی خواهد بود.
ب: با عنایت به آنچه به عنوان مانع عمده و اساسی توضیح داده شد، یکی از موانع ظهور در صورت عدم آمادگی عمومی، احتمال کشته شدن آن حضرت و یاران اندکش و بلکه مسلّم بودن شهادت آن بزرگوار و یارانش می باشد. از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: قائم باید غائب شود (راوی می گوید: عرض کردم چرا؟) فرمود: از کشته شدن می ترسد. (2) و طبیعی است که در صورت آماده نبودن تمام شرایط قیام، ظهور منجر به شهادت آن بزرگوار خواهد شد.
ج: همانگونه که محفوظ ماندن از معاهده و بیعت با ستمکاران و حکام جور یکی از علل و حکمت های غیبت بیان شده است. چون زمان ظهور حضرت، بیعت احدی بر عهدۀ او نیست و او با احدی پیمان عدم تعرض نبسته است تا در حین قیام نتواند بر علیه آن شخص قیام کند و یا گفته شود که آن حضرت پیمان شکسته است، عدم تحفظ از معاهده و بیعت با حکام زمان از موانع ظهور محسوب می شود، چه آنکه با فراهم نبودن همۀ شرایط قیام و انقلاب آن بزرگوار، ظهورش ممکن است ملازم با معاهده و انعقاد بعضی پیمان های بین المللی باشد که دست آن حضرت را از یک اقدام و جنبش جهانی در راستای تحقق آرمان های الهی اش، باز دارد. حسن بن فضال می گوید: «علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمود: گویا شیعیانم را می بینم که هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسگری) در جستجوی امام خود همه جا را می گردند، اما او را نمی یابند. عرض کردم: برای چه یابن رسول الله؟ فرمود: برای اینکه امام شان غائب می شود، عرض کردم چرا غائب می شود؟ فرمود: برای اینکه وقتی با شمشیر قیام کرد، بیعت احدی در گردنش نباشد.» (3)
و نیز از حضرت صاحب الامر ـ علیه السلام ـ در ضمن توقیعی که در پاسخ به سوالات اسحق بن یعقوب صادر گردیده، نقل شده است که فرمود: «هیچ یک از پدران من نبودند، مگر اینکه بیعتی از طاغوت زمان خود در گردن داشتند، ولی من وقتی قیام می کنم که بیعت احدی از طاغوت های زمانه بر گردنم نیست»(4)
د: در روایات اهل بیت علیهم السلام علت دیگری نیز برای تأخیر ظهور ذکر شده است: حضرت صادق علیه السلام فرمود: «خدا در صُلب کافران و منافقان، نطفۀ افراد باایمانی را به ودیعه گذاشته است. به همین جهت، علی علیه السلام از کشتن پدران کافر، خود داری می کرد، تا فرزندان مؤمن، از آنان به وجود آید و پس از آن، به هر یک از آنان دست می یافت او را می کشت. هم چنین قائم ما اهلبیت، ظاهر نمی شود تا اینکه امانت های الهی، از صلب کافران خارج شوند. پس از آن ظاهر می گردد و کافران را می کشد»(5)
برنامۀ امام زمان علیه السلام اینست که دین اسلام و خدا پرستی را بر کافران عرضه می دارد، هر کس ایمان بیاورد، از کشته شدن نجات می یابد و هر کس سرسختی نشان دهد و از قبول اسلام و یا فرمانبرداری حکومت اسلامی خودداری کرد، کشته می شود. از طرف دیگر، می دانیم که در طول تاریخ، بسیار اتفاق افتاده و می افتد که از نسل افراد کافر یا منافق، فرزندان خدا پرست و مؤمن به وجود آمده اند. مگر مسلمانان صدر اسلام از پدران کافر، پدید نیامدند؟ لطف و فیض خدا اقتضاء دارد که انسان ها را به حال خود بگذارد، تا در طول ایام و گذشت زمان فرزندان مؤمنی که امکان وجود دارند، از نسل شان پدید آیند. باید جهان ماده به مقدار قابلیت و استعدادش، انسان مؤمن تحویل دهد و از جانب خدا به آنها، وجود، افاضه شود. تا هنگامی که نوع انسان ثمر می دهد و افراد مؤمن و خدا پرست از آن بوجود می آید، باید باقی بماند و این وضع همچنان ادامه دارد، تا آن زمان که افکار عمومی برای پذیرش توحید و خدا پرستی آماده گردد. «آن هنگام امام زمان علیه السلام که آخرین ذخیرۀ الهی در زمین است ظهور می کند و بسیاری از کافران به دست آن جناب ایمان می آورند. آنان نیز که با آن شرایط و اوضاع در کفر و مادّی گری پافشاری کنند و به سرپیچی از اطاعت حکومت مهدوی ادامه دهند، اشخاصی هستند که فرزندان مؤمن از آنها به وجود نخواهد آمد.(6) همانگونه که نوح ـ علیه السلام ـ هنگام نفرین قومش به پیش گاه خدا عرضه داشت: «پروردگارا هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی نگذار، چرا که اگر آن ها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه می کنند و جز نسلی فاجر و کافر به وجود نمی آورند.»(7) و بالاخره اینکه یکی از عوامل اساسی در محرومیت انسان ها از بهره مند شدن نعمت های الهی و به ویژه بزرگترین نعمت الهی یعنی وجود مقدس امام زمان ـ علیه السلام ـ و مزایای حضور آن بزرگوار، کفران و ناسپاسی انسان ها در برابر احکام و اوامر و نواهی الهی است که تا مادامی که بشر از درون جان، توبه و بازگشت نکنند و خواستار عدالت در سایۀ حاکم عالم عادل از پیشگاه خدا نگردند محرومیت ادامه خواهد یافت.

 


پاورقی:

1. بحار الانوار، ج 52، ص 91.
2. بحار الانوار، ج 51، ص 152.
3. بحار الانوار، ج 51، ص 152.
4. همان.
5. دادگستر جهان، آیت الله امینی، ص 236، به نقل از اثبات الهداة، ج 7، ص 105.
6. آیت الله امینی، دادگستر جهان، ص 236.
7. نوح : 26 _ 27.