خروج یاجوج و ماجوج جزء نشانه های ظهور
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خروج یاجوج و ماجوج جزء نشانه های ظهور

اولین سوالی که درباره یأجوج و مأجوج قابل طرح است این است که یاجوج وماجوج چه کسانی هستند؟
در قرآن کریم در دو سوره از این ها سخن به میان آمده است: یکی در سوره کهف است که می فرماید:
«گفتند ای ذوالقرنین یاجوج و ماجوج سخت در زمین فساد می کنند، آیا (ممکن است) مالی در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سدی قرار دهی؟»(1)
و در سوره انبیاء می فرماید: «تا وقتی که یاجوج و ماجوج (راهشان) گشوده شود و آن ها از هر پشته ای (محل مرتفعی) بتازند.»(2)
آنچه از قرآن کریم دربارة‌ این دو استفاده می شود این است که اینان وحشی و خون خوار بوده و مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشته و مردم از ذوالقرنین می خواهند که راه آن ها را سد کند و این کار انجام می گیرد. از آیة 96 سورة انبیاء استفاده می شود که این ها قبل از قیامت خواهند آمد. آیات بعدی هم مؤید همین ادعا می باشد.
و اما در روایات شیعه و اهل سنت دربار‌ة‌ داستان ذوالقرنین و یاجوج و ماجوج اختلافات زیادی هست به صورتی که به تعبیر علامه طباطبائی (ره)، اگر خردمند اهل بحث آن ها را با هم مقایسه کند و مورد دقت قرار دهد هیچ شکی نمی کند در این که مجموع آن ها خالی از دسیسه و دستبرد و جعل و مبالغه نیست.(3)
در برخی از روایات آمده است که اینان از نژاد ترک و از اولاد یافث بن نوح بودند و در زمین فساد می کردند، ذوالقرنین سدی را که ساخت برای همین بود که راه رخنة آنان را ببندد.»(4) و در بعضی از آن ها آمده که اصلا از جنس بشر نبودند.»(5) و در بعضی دیگر آمده که قوم ولود بوده اند، یعنی هیچ کس از زن و مرد آن ها نمی مردند مگر آن که دارای هزار فرزند شده باشد و به همین جهت آمار آن ها از عدد سایر بشر بیشتر بوده است.»(6) و نیز روایت شده است که این قوم از نظر نیروی جسمی به حدی بوده اند که به هیچ حیوان درنده و یا انسانی نمی گذشتند مگر آن که آن را پاره پاره می کردند و از هیچ کشت و زرع و یا درختی نمی گذشتند مگر آن که همه را می خوردند و به هیچ نهری بر نمی خوردند مگر آن که آب ‌آن را می نوشیدند و آن را خشک می کردند.(7)
و نیز روایت شده است که ماجوج یک قوم و یاجوج قومی دیگر و امتی دیگر بوده اند و نیز روایت شده است که سه طائفه بوده اند که هر یک از این سه خصوصیات ویژه ای داشته اند.(8) و... خصوصیات دیگری هم در روایات آمده که لزومی به ذکر آن هانیست.
علامه بزرگوار سید محمد حسین طباطبائی در بحث تاریخی که پیرامون قصه یأجوج ومأجوج در سوره کهف دارند می گویند:
«قدمای از مورخین هیچ یک در اخبار خود پادشاهی را که نامش ذوالقرنین و یا شبیه به آن باشد اسم نبرده اند و نیز اقوامی به نام یاجوج و ماجوج و سدی که منسوب به ذوالقرنین باشد، ولی در مواضعی از کتب عهد عتیق درباره آنان توضیحاتی آمده است، در اصحاح دهم از سفر تکوین تورات آمده که اینان فرزندان دودمان نوح اند و.... از این ها استفاده می شود که یاجوج و ماجوج امتی و یا امت های عظیم بوده اند و در قسمت های بالایی شمال آسیا از آبادی های آن روز زمین می زیسته اند و مردمانی جنگجو و معروف به جنگ و غارت بوده اند... (9)
بحث از تحولات حاکم بر لغات و سیری که زبان ها در طول تاریخ کرده ما را بدین معنا رهنمون می شود که یاجوج و ماجوج همان مغولان بوده اند چون این دو کلمه به زبان چینی منگوک و یا منچوک است و معلوم می شود که دو کلمة مذکور به زبان عبرانی نقل شده و یاجوج و ماجوج خوانده شده است ، در ترجمه هائی که به زبان یونانی برای این دو کلمه کرده اند گوگ و ماگوگ می شود و شباهت تامی که مابین ماگوک و منگوک هست حکم می کند بر این که کلمة مزبور همان منگوک چینی است هم چنان که منغول و مغول نیز از آن مشتق شده است پس به نظر می رسد که یاجوج و ماجوج مغول باشند و مغول امتی است که در شمال شرقی آسیا زندگی می کنند و در اعصار قدیم امت بزرگی بودند که مدتی به طرف چین حمله ور شدند و مدتی از طریق داریال قفقاز به سرزمین ارمنستان و شمال ایران و دیگر نواحی سرازیر شدند و مدتی دیگر یعنی بعد از آن که سد ساخته شد به سمت شمال اروپا حمله بردند و اروپائیان آن ها را سیت می گفتند و از این نژاد گروهی به روم حمله ور شدند که در این حمله دولت روم سقوط کرد... انطباق این گفتار با آیات قرآنی روشن تر و قابل قبول تر است.»(10)
علامه طباطبائی می گویند:
«بیشتر مفسرین بر آنند که یاجوج و ماجوج امتی بسیار بزرگ بوده اند که در شمال آسیا زندگی می کرده اند و جمعی از ایشان اخبار وارد در قرآن کریم را که در آخر الزمان خروج می کنند و در زمین افساد می کنند بر هجوم تاتار در نصف اول از قرن هفتم هجری بر مغرب آسیا تطبیق کرده اند زیرا همین امت در آن زمان خروج نموده در خون ریزی و ویران گری زرع و نسل و شهرها و نابود کردن نفوس و غارت اموال و فجایع ,افراطی نمودندو مرتکب کارهایی شدند که تاریخ بشریت نظیر آن ها را سراغ ندارد، مغول ها اول به سرزمین چین و آن گاه به ترکستان و ایران و عراق و شام و قفقاز تا آسیای صغیر روی آورده و آن چه ازآثار تمدن سرراه خود دیدند ویران کردند و آنچه شهر و قلعه در مقابل شان قرار گرفت نابود ساختند. از آن جمله سمرقند , بخارا , خوارزم ,مرو , نیشابور , ری وغیره بود, در شهرهایی که صدها هزار نفوس داشت در عرض یک روز یک نفر نفس کش را باقی نگذاشتند و از ساختمان هایش اثری نماند حتی سنگی روی سنگ باقی نماند.(11)
بعد از نگاهی اجمالی به تاریخچة یاجوج و ماجوج سوالی که قابل طرح است این است که آیا خروج این ها از علائم آخر الزمان هست یا خیر؟
در برخی از روایات خروج این دو از نشانه های قیامت ذکر شده است در ذیل آیة شریفة سورة کهف قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا پس زمانی که بیاید وعدة پروردگار من آن را در هم می کوبد و وعدة پروردگارم حق است.»(12) تفسیر قمی می نویسد: «قال اذا کان قبل یوم القیامه فی آخر الزمان انهدم ذلک السد و خرج یاجوج و ماجوج الی الدنیا و اکلوا الناس»(13) قبل از روز قیامت در آخر الزمان این سد منهدم می شود و یاجوج و ماجوج خروج می کنند و مردم را می خورند.
در برخی دیگر از روایات فقط بیان شده که این دو قوم در آخر الزمان خروج می کنند ولی متذکر نشده اند که مربوط عصر ظهور است یا قیامت؟ در ذیل آیة شریفه -تا آن زمان که راه یاجوج و ماجوج گشوده شود و آن ها از هر محل مرتفعی به سرعت عبور می کنند- از امام صادق و امام باقر ـ علیهما السلام ـ روایت شده که فرمودند: زمانی که آخر الزمان شود این دو خروج می کنند و مردم را می خورند.»(14)
برخی از صاحب نظران نیز در ارتباط با جمله «و عده پروردگار» که در سورة‌ کهف آمده است سه احتمال را مطرح کرده اند.
1. مراد از وعدة الهی خروج و باز شدن راه یاجوج و ماجوج از سد می باشد و این را از آیة شریفه که ذوالقرنین بعد از اتمام کار سد گفت: «این از رحمت پروردگار من است، و زمانی که وعدة‌ او رسد آن را در هم می کوبد و راه آن ها باز می شود(15).» به دست آورده اند.
2 مراد از وعدة‌ الهی روز قیامت باشد. (در تفسیر مجمع البیان در معنای آیه می فرماید: زمانی که بیاید قیامت و وقت خروج یاجوج و ماجوج. مقدر کرده است خداوند که سد را مثل زمین هموار کند.»(16)
3. این که مراد از این وعده، ظهور حضرت حجت (عج) باشد. ایشان در تحلیل سه احتمال می فرمایند:
احتمال اول بعید از ظهور آیه است،‌ چون ظاهر آیه این است وعدة حق متأخر از فتح یاجوج و ماجوج است. و آیات بعد مؤید احتمال دوم هستند چون سخن از نفخ صور و جهنم و تاسف می باشد. ولی امکان تطبیق برخی از آیات بنابر احتمال سوم هم امکان پذیر است. به این صورت که حکومت بعد از ظهور و اوضاع زندگی مردم به صورتی خواهد بود که تصور آن نیز تا حدودی ناممکن است و طبیعی است کسانی که در قبل از این زمان زندگی می کردند صدای شان در می آید که تاکنون در غفلت بودیم. ایشان در پایان بحث می فرمایند: همة آنچه بیان شد به حسب احتمال و امکان است و هیچکدام از این احتمالات قابل اثبات تاریخی نیست، با این وجود هم چنان جاهلیم در اینکه یاجوج و ماجوج جلوتر از زمان ظهور خروج خواهند کرد یا بعد از آن که از علائم قیامت باشد.(17)
حاصل آنکه هر چند زمان خروج یأجوج و مأجوج خیلی روشن نیست لکن با استفاده از سیاق آیات که درباره نفخ صور و بهشت و جنهم است و نیز روایاتی که تصریح نموده اند که آن ها قبل از قیامت خروج خواهد کرد می توان نیتجه گرفت که احتمال این که خروج یأجوج و مأجوج از نشانه های قیامت باشد قوی تر است و احتمال این که از علائم ظهور باشد بسیار بعید به نظر می رسد.

 


پاورقی:

1. کهف:94.
2. انبیاء:96.
3. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان، اسماعلیلیان، 1412 ـ 1371، ج13، ص 396.
4. صدوق، علل الشرایع، قم، داوری، ج1، ص23، و ر .ک: بحارالانوار، ج 6، ح 22، ص 314، و ج 11، باب 1 و 2 و 3، ابواب قصص ذوالقرنین.
5. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365 هـ . ش، ج 8، ص 220، ح 274.
6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 6، ص295 تا 298.
7. طوسی، امالی، قم، دارالثقافه للنشر، 1414 هـ .ق، ص 341، و بحارالانوار، ج 6، ص 311، ح 8.
8. بحارالانوار، ج 12، ص 212، باب هشتم، من علامات الساعة.
9. طباطبائی، سید محمدحسین، پیشین، ج 13، ص 279 و 280، ترجمه المیزان، ج 13، ص 524 ـ 523.
10. همان، ج 13، صص 396 و 395، ترجمه المیزان، ج 13، ص 541.
11. المیزان، ج 13، ص 396، ترجمه المیزان، ج 13، ص 542.
12. کهف:98.
13. تفسیر قمی، دارالکتاب، قم، 1367، ج 2، ص 222، حدیث از امام صادق ـ علیه السلام ـ است.
14. همان، ‌ج 2، ص 76.
15. کهف :98
16. طبرسی، مجمع البیان، دارالمعرفه، ج 6، ص 864.
17. صدر، سید محمد، تاریخ الغیبت الکبری، از موسوعة الامام المهدی (عج)، ج2، صص527 و...