از خودگذشتگى و تکامل اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: از خودگذشتگى و تکامل اجتماعى‏

قرآن‏

1 وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ، یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ، وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا، وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ، وَ مَنْ‏ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏* « سوره حشر (59): 9» کسانى که پیش از قدوم مهاجران، خود (در مدینه) خانه داشتند، و دل به ایمان دادند (انصار، که مدینه را شهر ایمان گردانیدند)، مهاجران را که (همه چیز خویش در مکه رها کردند و) نزد ایشان آمدند دوست مى‏دارند، و به آنچه به آنان داده شد (از غنائم) در دل خود نیازى نمى‏یابند، و هر چند به چیزى نیازمند باشند هجرت‏کنندگان را بر خود مقدم مى‏دارند؛ و آن کسان که خود را از بخل‏ورزیدن رها سازند، همانان رستگارند* 2 وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً* إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً* إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً* فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً* « سوره دهر (76): 11- 8» براى دوستى خدا خوراک خویش را (که خود آن را مى‏خواهند)، به درویش و یتیم و اسیر مى‏دهند* که ما شما را خوراک مى‏دهیم، و چشمداشت پاداش و شکرگزارى از جانب شما نداریم* ما از قهر پروردگار خود به روزى مى‏ترسیم که چهره‏ها، از غم و رنج، به سختى درهم و غمگین است* و بدین گونه خدا ایشان را از شرّ آن روز نگاه خواهد داشت، و به آنان شاد چهرى و شاد دلى خواهد داد*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: الإیثار، أعلى الایمان. ««غرر الحکم»/ 22»

امام على «ع»: ایثار (دیگران را بر خود مقدم داشتن) بالاترین درجه ایمان است.

2 الامام علی «ع»: غایة المکارم، الایثار. ««غرر الحکم»/ 222»

امام على «ع»: حدّ اعلاى بزرگواریها، ایثار و از خودگذشتگى است.

3 الامام الصادق «ع»: أرسل عثمان الى ابی ذرّ مولیین له و معهما مائتا دینار، فقال لهما: انطلقا الى ابی ذرّ فقولا له: انّ عثمان یقرئک السّلام و یقول لک:

هذه مائتا دینار فاستعن بها على ما نابک. فقال ابو ذر: هل اعطى أحدا من المسلمین مثل ما أعطانی؟ قالا: لا. قال: إنّما أنا رجل من المسلمین، یسعنی ما یسع المسلمین. قالا له: إنّه یقول هذا من صلب مالی؛ و باللَّه الّذی لا إله إلّا هو ما خالطها حرام، و لا بعث بها الیک إلّا من حلال. فقال: لا حاجة لی فیها و قد أصبحت یومی هذا و أنا من أغنى النّاس. فقالا له:

عافاک اللَّه و أصلحک، ما نرى فی بیتک قلیلا و لا کثیرا ممّا یستمتع به. فقال:

بلى تحت هذا الأکاف الّذی ترون رغیفا شعیر، قد أتى علیهما أیّام، فما أصنع بهذه الدّنانیر؟. ««بحار» 22/ 398، رجال کشى/ 27»

امام صادق «ع»: عثمان دو غلام خود را با دویست دینار زر نزد ابو ذر روانه کرد و به آنان گفت: به او بگویید که عثمان به تو درود فرستاد و گفت: این دویست دینار را هر جا نیاز دارى صرف کن. ابو ذر پرسید: آیا براى کسى دیگر نیز چنین چیزى فرستاده است؟ گفتند: نه. گفت: من یکى از مسلمانانم. به من چیزى مى‏رسد که به دیگر مسلمانان هم برسد. گفتند: او مى‏گوید که «این مال شخصى خود من است»، و به خداى سوگند که هیچ‏ با مال حرامى آمیخته نشده است، و او جز حلال براى تو نفرستاده است.

گفت: مرا به آن نیازى نیست که من امروز را در حالى آغاز کردم که از جمله غنیترین مردمانم. گفتند: خدا خیرت دهاد! ما در خانه تو چیزى که به کار آید نمى‏بینیم، نه کم و نه زیاد. گفت: نه، این طور نیست، زیر آن پالان که مى‏بینید دو گرده نان جوین چند روزه است، با وجود آن مرا به این دینارها چکار؟

4 الامام علی «ع»: یا نوف! ... شیعتی .. فی أموالهم یتواسون، و فی اللَّه یتباذلون. یا نوف! درهم و درهم، و ثوب و ثوب، و الّا فلا. ««بحار» 68/ 191»

امام على «ع»: اى نوف! ... شیعه من ... در اموال خود مواسات مى‏کنند و آن را در راه خدا به یک دیگر مى‏بخشند؛ اى نوف! درهمى و درهمى، و جامه‏اى و جامه‏اى، و گر نه، نه.

* یعنى: از آنچه دارى درهمى از آن تو و درهمى از آن برادر دینیت، و جامه‏اى از تو و جامه‏اى از برادر دینیت، این است تشیّع راستین ...

5 الامام الباقر «ع»: أ یجی‏ء أحدکم الى اخیه، فیدخل یده فی کیسه، فیأخذ حاجته فلا یدفعه؟ فقلت: ما أعرف ذلک فینا. فقال ابو جعفر «ع»: فلا شی‏ء إذا. قلت: فالهلاک؟ فقال: إنّ القوم لم یعطوا أحلامهم بعد. ««اصول کافى» 2/ 174»

امام باقر «ع»: آیا در میان شما رسم است که برادرى نزد برادرش برود و دست در جیب او کند و نیاز خود برگیرد و آن برادر مانع او نشود؟ گفتم:

چنین چیزى در میان ما مرسوم نیست. امام باقر گفت: پس هنوز هیچ چیز نیست. گفتم: آیا هلاک است (و همه ما هلاک خواهیم شد)؟ گفت: این جمع شیعه، هنوز به رشد و بلوغ (دینى و مکتبى شیعى) خود نرسیده‏اند.

6 الامام الصادق «ع»- عن سماعة بن مهران قال: سألت ابا عبد اللَّه «ع» عن الرّجل لیس عنده الّا قوت یومه، أ یعطف من عنده قوت یومه على من لیس عنده شی‏ء و یعطف من عنده قوت شهر على من دونه، و السّنة على نحو ذلک، أم ذلک کلّه الکفاف الذی لا یلام علیه؟ فقال: هو أمر إنّ أفضلکم فیه أحرصکم على الرّغبة و الأثرة على نفسه، فإنّ اللَّه تعالى یقول: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»، « سوره حشر (59): 9» و الأمر الأخیر لا یلام على الکفاف.

و الید العلیا خیر من الید السّفلى. و ابدأ بمن تعول. ««وافى» 2 (م 6)/ 57»

امام صادق «ع»- سماعة بن مهران گوید: از امام صادق در باره مردى پرسیدم که جز توشه یک روز خود چیزى ندارد، گفتم: آیا کسى که روزى یک روز خود را دارد باید به آنکه چیزى ندارد احسان کند، و آنکه روزى یک ماهش را دارد باید به آن کس که چنین نیست احسان کند، و براى سال نیز به همین صورت، یا اینکه این مقدار همان اندازه «کفاف» است که نگاهداشتن و بذل نکردن آن موجب سرزنشى نیست؟ گفت: بهترین شما در این باره کسى است که به ایثار مایلتر و به برگزیدن دیگران بر خود حریصتر باشد. خداى متعال مى‏گوید: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ دیگران را بر خویشتن مقدم مى‏دارند با اینکه خود نیاز دارند». و در باره نگاهدارى قدر «کفاف» ملامتى نخواهد بود. و همواره دست بالا (بخشنده) نیکوتر از زیرین است.  و در بخشش از آن کس شروع کن که نانخور تو است.

7 الامام الباقر «ع»: أحبب أخاک المسلم، و احبب له ما تحبّ لنفسک، و اکره له ما تکره لنفسک، و إذا سألک فأعطه، و لا تدّخر عنه خیرا، فإنّه لا یدّخره عنک. کن له ظهرا، فإنّه لک ظهر. إن غاب فاحفظه فی غیبته، و إن شهد فزره. و أجلّه و أکرمه، فإنّه منک و انت منه. و إن کان علیک عاتبا فلا تفارقه، حتى تسلّ سخیمته و ما فی نفسه. و إذا أصابه خیر، فاحمد اللَّه علیه، و إن ابتلی فاعضده و تمحّل له. ««امالی» صدوق/ 288»

امام باقر «ع»: برادر مسلمانت را دوست بدار، و آنچه را براى خود مى‏پسندى براى او بپسند، و آنچه بر خود نمى‏پسندى بر او مپسند، و چون نیازمند شدى از او بخواه، و اگر از تو خواست به او ببخش، و هیچ نیکى را از او دریغ مدار تا او نیز از تو دریغ ندارد، و پشتیبان او باش تا پشتیبان تو باشد. اگر غایب شد در غیبت او حافظ (حرمت و آبرو و حقوق) او باش، و چون بازگشت از او دیدار کن. او را بزرگ دار که وابسته به تو است و تو وابسته به اویى.

چون از تو دلگیر گشت تا از دلش بیرون نیاورده‏اى از او جدا مشو. و چون خیرى به او رسید خدا را سپاس گوى، و اگر گرفتاریى پیدا کرد به یارى او برخیز و در رفع آن گرفتارى بکوش.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:436 -  439