موانع شناخت‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: موانع شناخت‏


أ- تیرگیهاى نفسانى (و نقش تهذیب نفس در حصول شناخت)
قرآن‏
1 وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ‏ .. « سوره بقره (2): 282» پرهیز پیشه گردید، خدا خود به شما خواهد آموخت ...
2 .. وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ .. « سوره جمعه (62): 2» آنان را پاکیزه مى‏کند و به ایشان قرآن و حکمت مى‏آموزد ...
3 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ، یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ، وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ .. « سوره حدید (57): 28» اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا بترسید، و به فرستاده خدا ایمان آورید تا دو بهره از نعمتش به شما ارزانى دارد، و براى شما نورى قرار دهد که در پرتو آن راه روید ...
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: من لم یهذّب نفسه، لم ینتفع بالعقل. « بحار» 69/ 395»
امام على «ع»: آن که جان خود را پاکیزه نکند، از عقل (انسانى) سودى نبرد.
2 النبی «ص»: ما عبد اللَّه بمثل العقل. و ما تمّ عقل امرئ حتى یکون فیه عشر خصال: الخیر منه مأمول، و الشرّ منه مأمون، یستقلّ کثیر الخیر من عنده، و یستکثر قلیل الخیر من غیره، و لا یتبرّم لطلّاب الحوائج، و لا یسأم من طلب العلم طول عمره .. « بحار» 69/ 395»
پیامبر «ص»: خدا به چیزى همانند عقل پرستش نمى‏شود. و عقل آدمى به کمال نمى‏رسد مگر اینکه ده خصلت در او باشد: آرزوى نیکى در او برود، از شر رساندن او مردمان در امان باشند، خیر فراوان خود را اندک شمارد، خیر اندک دیگران را بسیار داند، در برآوردن نیاز نیازمندان روى ترش نکند، از فرا گرفتن دانش در سراسر عمر خسته نشود ...
3 الامام علی «ع»: ینبغی للعاقل أن یحترس من سکر المال، و سکر القدرة، و سکر العلم، و سکر المدح، و سکر الشّباب، فإنّ لکلّ ذلک ریاحا خبیثة، تسلب العقل، و تستخفّ الوقار. « «غرر الحکم»/ 356»
امام على «ع»: بر عاقل است که از مستى مال، و مستى قدرت، و مستى‏
علم، و مستى ستایش، و مستى جوانی بپرهیزد. چه هر یک از اینها را گندى پلید است که عقل را مى‏رباید و از وقار آدمى مى‏کاهد.
ب- هواى نفس‏
قرآن‏
1 فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ، فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ، وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ؟ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏* « سوره قصص (28): 50» اگر پذیراى دعوت تو نشدند، بدان که پیروى هواهاى خود مى‏کنند، و چه کس گمراهتر از کسى است که به جاى راه خدا پیروى هواى نفس کند؟ و خدا ستمکاران را راه نمى‏نماید* 2 أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ، وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً، فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ؟* « سوره جاثیه (45): 23» آیا دیدى کسى را که هواى خود را خداى خود گرفت، و خدا او را دانسته (پس از اتمام حجت) گمراه کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد، و بر چشمش پرده‏اى افکند، آیا چه کسى مى‏تواند پس از خداى راهنماى او شود؟ چرا خود به یاد نمى‏آورید؟* 3 أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ، کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ، وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏* « سوره محمد «ص» (47): 14»
آیا کسى که حجتى آشکار (مانند قرآن) از پروردگار خویش در دست دارد، همچون کسى است که عمل بدش در چشم او آراسته شده و پیروى هواى نفس خود مى‏کند؟*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: عدوّ العقل الهوى. « «بحار» 78/ 12»
امام على «ع»: هواى نفس دشمن عقل است.
2 الامام علی «ع»: کم من عقل أسیر، عند هوى أمیر. « «نهج البلاغه»/ 1182»
امام على «ع»: چه بسیار عقلى که اسیر است و هواى نفس امیر؟!
3 الامام علی «ع»: الهوى شریک العمى. ««نهج البلاغه»/ 936»
امام على «ع»: هواى نفس، انباز کورى است.
ج- دوستى کور
قرآن‏
1 وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏، فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏* « سوره فصّلت (41): 17»
به قوم ثمود راه نمودیم، ولى آنان خود کورى و گمراهى را بر هدایت ترجیح دادند، پس به سبب آنچه خود کرده بودند، گرفتار صاعقه عذاب خوارکننده گشتند* 2 وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَساکِنِهِمْ، وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ، فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ، وَ کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ‏* « سوره عنکبوت (29): 38» یاد کن عاد و ثمود را، که حقیقت حالشان، از خانه‏ها و منزلگاههاى ایشان بر شما آشکار گشت؛ شیطان کارهاى ایشان را در نظرشان آراست و از راه راست دورشان کرد، در صورتى که از پیش مردمى بودند بینا و هوشمند*
حدیث‏
1 النبی «ص»: حبّک للشّی‏ء یعمی و یصمّ. ««بحار» 77/ 165»
پیامبر «ص»: دوستى تو نسبت به چیزى تو را کور و کر مى‏کند.
* یعنى: چون چیزى را دوست بدارى، نه عیبهاى آن را مى‏بینى، و نه سخن عیب‏بینان را در باره آن مى‏شنوى، این است که در باره آن کور و کر مى‏شوى،
«حبّ الشّی‏ء یعمی و یصمّ».
2 الامام علی «ع»: عین المحبّ عمیة عن معایب المحبوب، و أذنه صمّاء عن قبح مساویه. ««غرر الحکم»/ 220»
امام على «ع»: چشم حبیب از دیدن معایب محبوب کور است، و گوشش از شنیدن زشتیهاى او کر.
3 الامام علی «ع»: من عشق شیئا أعشى بصره، و أمرض قلبه. فهو ینظر بعین غیر صحیحة، و یسمع بأذن غیر سمیعة، قد خرقت الشّهوات عقله، و أماتت الدّنیا قلبه، و ولهت علیها نفسه. فهو عبد لها و لمن فی یده شی‏ء منها:
حیثما زالت زال إلیها، و حیثما أقبلت أقبل علیها، لا ینزجر من اللَّه بزاجر، و لا یتّعظ منه بواعظ .. « «نهج البلاغه»/ 330، عبده 1/ 229»
امام على «ع»: کسى که عاشق چیزى شود، چشم خود را کور و قلب خود را بیمار کرده است. عاشق با چشمى نادرست مى‏بیند و با گوشى ناشنوا مى‏شنود، شهوات عقل او را از کار مى‏اندازد، و دنیا قلب او را مى‏کشد، و نفس او خواستار بى‏چون و چراى آن مى‏شود. عاشق دنیا بنده دنیا مى‏شود، و بنده کسانى که چیزى از دنیا در دست دارند، دنیا به هر طرف رود او نیز به همان طرف مى‏رود، و به هر جا رو کند به آنجا رو مى‏کند، هیچ بازدارنده‏اى خدایى او را از بدى باز نتواند داشت، و از هیچ اندرزگویى اندرز نتواند گرفت.
4 الامام علی «ع»: لا عقل مع شهوة. « «غرر الحکم»/ 345»
امام على «ع»: عقل با شهوت جمع نمى‏شود.
5 الامام علی «ع»: لحبّ الدنیا صمّت الأسماع عن سماع الحکمة، و عمیت القلوب عن نور البصیرة. « «غرر الحکم»/ 252»
امام على «ع»: به سبب دوستى دنیا گوشها از شنیدن حکمت کر مى‏شود، و چشمها از دیدن نور بصیرت کور.
6 الامام الصادق «ع»: کتب امیر المؤمنین «ع» الى بعض أصحابه یعظه: ..
فارفض الدّنیا! فإنّ حبّ الدّنیا یعمی و یصمّ و یبکم و یذلّ الرّقاب. « «اصول کافى» 2/ 136»
امام صادق «ع»: امیر المؤمنین «ع» در موعظه به یکى از یاران خود چنین نوشت: از دنیا دست بردار، که دوستى دنیا انسان را کور و کر و لال مى‏کند، و گردنها را به خوارى خم مى‏نماید.
د- خودبینى و تکبر
قرآن‏
1 إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ، إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ، ما هُمْ بِبالِغِیهِ، فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ* « سوره غافر (40): 56» کسانى که بدون برهانى که به ایشان رسیده باشد، در باره آیات خدا مجادله مى‏کنند، در دل کبر دارند، و به مراد دل نیز نخواهند رسید، تو به خدا پناه بر، که او شنواى بینا است* 2 وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ، فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ‏؟* « سوره جاثیه (45): 31»
کسانى که کافر شدند (به ایشان گفته شد)، آیا آیات مرا بر شما نخواندند؟
شما تکبر و گردنکشى کردید، و خود مردمى بزهکار بودید* 3 إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها، لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ .. « سوره اعراف (7): 40.» کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و از سر تکبّر دامن از آنها فرو چیدند، درهاى آسمان به روى ایشان گشوده نخواهد گشت ...
4 وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ، ظُلْماً وَ عُلُوًّا، فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ‏؟* « سوره نمل (27): 14» آیات روشن را، از سر ستم و بزرگى فروشى منکر گشتند، در حالى که در ته دل، آنها را درست مى‏دانستند، اکنون بنگر که سرانجام کار بدکاران چه بود؟*
حدیث‏
1 الامام الرضا «ع»- عن الامام علی: حسبک من الجهل أن تعجب بعلمک. ««وسائل» 1/ 79»
امام رضا «ع»- از امام على «ع»: دلیل نادانى تو همین بس که علمت سبب خودبینى و کبر شود.
2 الامام علی «ع»: من أعجبته آراؤه، غلبته أعداؤه. ««غرر الحکم»/ 273»
امام على «ع»: کسى که در آرا و نظرهاى خود به چشم خودپسندى بنگرد، دشمنان بر او چیره خواهند شد.
3 الامام الصادق «ع»: العجب صارف عن طلب العلم، داع الى الغمط و الجهل. « «مستدرک» 1/ 17»
امام صادق «ع»: خودبینى آدمى را از دانش‏طلبى منصرف مى‏کند، و او را به انکار حق و نادانى مى‏کشاند.
4 الامام علی «ع»: .. لا وحدة أو حش من العجب. « «نهج البلاغه»/ 1139»
امام على «ع»- در وصیّت به امام حسن: هیچ تنهاییى (و افسردگیى) وحشت‏انگیزتر از خودپسندى نیست.
5 الامام الصادق «ع»: لا جهل أضرّ من العجب. « «بحار» 72/ 315»
امام صادق «ع»: هیچ نادانیى زیانبارتر از عجب و خودپسندى نیست.
6 الامام الصادق «ع»: من لا یعرف لاحد الفضل، فهو المعجب برأیه. ««بحار» 72/ 316»
امام صادق «ع»: آن که براى هیچ کس فضیلتى قائل نیست، خویشتن‏پسند است و خودرأى.
7 الامام الهادی «ع»: من رضی عن نفسه، کثر السّاخطون علیه. ««بحار» 72/ 316»
امام هادى «ع»: کسى که از خود راضى باشد، شماره ناراضیان از او فراوان است.
8 الامام علی «ع»: العجب یفسد العقل. « «غرر الحکم»/ 19»
امام على «ع»: خودبینى عقل را تباه مى‏کند.
9 الامام علی «ع»: من أعجب بفعله، أصیب بعقله. ««غرر الحکم»/ 278- 277»
امام على «ع»: کسى که کار خود را بپسندد، به خردش خللى رسد.
* یعنى: آن کس که به چشم پسند و رضایت در کار خویش بنگرد، و آن را کامل و شایسته بیند، خللى به نیروى عقل او برسد، زیرا چنین کسى هم از جستجوى مرحله بهترى براى کار خود و بالا بردن سطح آن باز مى‏ایستد، و هم از دیدن و پذیرفتن نوع بهترى از کار مورد نظر باز مى‏ماند، و نیروى کمالگراى عقلى خویش را فرو مى‏نهد.
10 الامام علی «ع»: .. یا بنیّ! اعلم أنّ الإعجاب ضدّ الصّواب، و آفة الألباب. « «نهج البلاغه»/ 921، عبده 2/ 48»
امام على «ع»: فرزندم! بدان که خودپسندى ضد درست‏اندیشى است، و آفت عقلها و خردها است.
11 الامام علی «ع»: عجب المرء بنفسه أحد حسّاد عقله. ««نهج البلاغه»/ 1182، عبده 2/ 193»
امام على «ع»: یکى از حسدورزان به عقل انسانى (که تباهگر عقل خواهد بود)، خودبینى و خودپسندى شخص است.
11 الامام الصادق «ع»- عن الامام على: إعجاب المرء بنفسه، دلیل على ضعف عقله. « «وسائل» 1/ 75»
امام صادق «ع»- از امام على: اینکه شخص خود را بزرگ بیند، دلیلى بر سستى عقل او است.
13 الامام علی «ع»: أوّل إعجاب المرء فساد عقله. ««تحف العقول»/ 152»
امام على «ع»: در نخستین مرحله خودپسندى، عقل تباه مى‏گردد.
ه- آزمندى‏
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: أکثر مصارع العقول، تحت بروق المطامع. « «نهج البلاغه»/ 1184، عبده 2/ 193»
امام على «ع»: خردها بیشتر آنجا به زمین خورد، که طمعها و آزمندیها برق زند.
2 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إیّاک و الطّمع .. فإنّ الطمع مفتاح الذّلّ، و اختلاس العقل، و اختلاق المروّات، و تدنیس العرض، و الذّهاب بالعلم. ««تحف العقول»/ 294»
امام کاظم «ع»: اى هشام! از طمع بپرهیز ... که طمع کلید خوارى است،
و دزد خرد، و فرساینده مردانگى، و لکه‏دارکننده ناموس، و آفت علم و آگاهى.
و- خشم و غضب‏
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: غیر منتفع بالحکمة، عقل مغلول بالغضب و الشّهوة. ««غرر الحکم»/ 223»
امام على «ع»: عقلى که زنجیرى خشم و شهوت باشد، از حکمت سودى نمى‏برد.
ز- انکار حق‏
قرآن‏
1 وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ، ظُلْماً وَ عُلُوًّا .. « سوره نمل (27): 14» آیات روشن را، از سر ستم و بزرگى فروشى انکار کردند، در حالى که در دل آنها را راست مى‏دانستند ...
2 .. فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ، إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ، وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ* « سوره أحقاف (46): 26»
گوشها و چشمها و دلهاشان سودى برایشان نداشت، چه نشانه‏هاى (دانایى و توانایى) خدا را انکار مى‏کردند، و آنچه که آن را ریشخند مى‏کردند بر سر ایشان فرود آمد*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: اللّجاجة تسلّ الرّأی. « «نهج البلاغه»/ 1170؛ عبده 2/ 186»
امام على «ع»: ستیهیدن (لجاجت و حق‏ناپذیرى)، رأى (و فکر) را تباه مى‏سازد.
ح- آرزوگرایى‏
قرآن‏
1 یُنادُونَهُمْ: أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ؟ قالُوا: بَلى‏ وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمانِیُّ، حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ، وَ غَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ* « سوره حدید (57): 14» (و آن روز) منافقان، مؤمنان بهشتى را گویند: مگر ما (در مسجدها، و در عرفات، و در رمضان) ، با شما نبودیم؟ بهشتیان گویند: چرا بودید، لیکن شما خود را فریفتید، و همواره بد مؤمنان خواستید، و شک و ناباورى پیشه ساختید، و فریب آرزوهاى خوش خوردید، تا آنکه فرمان خدا (مرگ) در رسید، و دیو فریبکار شما را، در کار خدا و سراى دیگر، بفریفت*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: الامانیّ تعمی اعین البصائر. ««نهج البلاغه»/ 1221»
امام على «ع»: آرزوهاى خوش چشمان بصیرت مردمان را کور مى‏کند.
ط- ناخواهى و اکراه‏
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: إنّ للقلوب شهوة و إقبالا و إدبارا، فأتوها من قبل شهوتها و إقبالها، فإنّ القلب إذا أکره عمی. ««نهج البلاغه»/ 1175»
امام على «ع»: دلها را (در مورد هر کار) کششى و اقبالى است و ناخواهى و ادبارى. شما در وقتى به هر کار بپردازید که دل طالب است و مقبل، زیرا که چون قلب با اکراه به کارى کشانده شود کور مى‏گردد.
ى- رسوبات فکرى‏
قرآن‏
1 فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ، وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا
بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ* « سوره غافر (40): 83» چون فرستادگان خدا با آیات روشن به نزد ایشان آمدند، آن مردم با آنچه خود مى‏دانستند راضى و شادمان نشستند، تا آنکه ایشان را، آن (عذاب) که ریشخند مى‏کردند، فرو گرفت* 2 وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ: تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ، قالُوا: حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا، أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ‏؟* « سوره مائده (5): 104» چون به آنان گفته شد که به آنچه خدا فرستاد و به پیامبران خدا رو کنید، گفتند: آنچه از پدرانمان داریم ما را بس است؛ آیا اگر هم پدرانشان چیزى نمى‏دانستند و راه به جایى نمى‏بردند (باز چنین باید کنند)؟* 3 وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ: اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، قالُوا: بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا، أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ‏؟* « سوره بقره (2): 170» چون به آنان گفته شد: از آنچه خدا فرو فرستاده پیروى کنید، گفتند: ما از چیزى پیروى مى‏کنیم که پدرانمان پیروى مى‏کردند؛ آیا اگر هم پدرانشان چیزى نمى‏فهمیدند و راه به جایى نمى‏بردند (باز چنین باید کنند)؟* 4 فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآیاتِنا بَیِّناتٍ، قالُوا: ما هذا إِلَّا سِحْرٌ مُفْتَرىً، وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِی آبائِنَا الْأَوَّلِینَ‏* « سوره قصص (28): 36» چون موسى با آیات روشن ما آمد، گفتند: این چیزى جز جادویى ساختگى نیست، و ما چنین چیزى در باره پدران نخستین خود نشنیده‏ایم*
یا- تقلید خانواده و محیط
قرآن‏
1 قُلْ: یا أَهْلَ الْکِتابِ، لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ، وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ‏* « سوره مائده (5): 77» بگو: اى اهل کتاب، در دین خود به ناحق مبالغه نکنید، و از هواهاى گروهى که از پیش گمراه شدند و بسیارى از مردمان را گمراه کردند و از راه راست منحرف شدند، پیروى مکنید* 2 وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِیمَ* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ: ما تَعْبُدُونَ* قالُوا: نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاکِفِینَ* قالَ: هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ* أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ* قالُوا: بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ‏* « سوره شعرا (26): 74- 69» خبر ابراهیم را برایشان بخوان* در آن هنگام که به پدر (عمو) و کسانش گفت: چه مى‏پرستید؟ گفتند: بتان را مى‏پرستیم و پیوسته بر پرستش آنها مداومت مى‏دهیم* گفت: اگر آنها را بخوانید، مى‏شنوند؟* یا براى شما سود و زیانى دارند؟* گفتند: پدرانمان را دیدیم که چنین مى‏کنند* 3 بَلْ قالُوا: إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ* وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ، إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها: إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ* قالَ: أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدى‏ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ‏؟ قالُوا: إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ‏* « سوره زخرف (43): 24- 22.» گفتند: ما پدران خود را بر کیشى یافتیم و ما هم بر اثر ایشان مى‏رویم* و بدین گونه پیش از تو در هر آبادیى که بیم دهنده‏اى فرستادیم، طاغوتان مالى‏  آن آبادى گفتند: پدران خود را بر کیشى یافتیم و ما از ایشان پیروى مى‏کنیم* پیامبر گفت: اگر چیزى راهنماتر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتید آورده باشم (چه مى‏گویید؟)، گفتند: ما به آنچه شما پیامبران آورده‏اید کافریم*
یب- استبداد و خودرأیى‏
قرآن‏
1 وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا، وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ‏* « سوره اعراف (7): 198» اگر آنان را به راه راست بخوانى، گوش فرا نمى‏دارند؛ آنان را مى‏بینى که به تو مى‏نگرند لیکن نمى‏بینند* 2 وَ قالُوا: قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ، وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ، وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ، فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ‏* « سوره فصّلت (41): 5» (آن مردمان خوشگذران و جهاندار) به پیامبر خدا گفتند: دلهاى ما به روى آنچه تو ما را بدان مى‏خوانى بسته است، و گوشهاى ما از شنیدن آن سنگین‏ است، و میان ما و تو فاصله است، پس تو هر کار خواهى بکن، و ما آنچه خواهیم بکنیم*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: کفى بالمرء جهلا، أن یرضى عن نفسه. « «غرر الحکم»/ 243»
امام على «ع»: براى اثبات نادانى شخص همین بس که از خود راضى باشد.
2 الامام علی «ع»: کفى بالمرء غرورا، أن یثق بکل ما تسوّل له نفسه. ««غرر الحکم»/ 243»
امام على «ع»: براى اثبات غرور شخص همین بس که به هر چه نفسش در نظر او مى‏آراید اعتماد کند.
3 الامام علی «ع»: قد خاطر من استغنى برأیه. ««نهج البلاغه»/ 1180»
امام على «ع»: هر کس به رأى و نظر خویش اکتفا کند (و در کارها با دیگران مشورت نکند)، خود را در خطر انداخته است.
* این تأکید فراوانى که امام على بن ابى طالب «ع» بر مشورت و نظرخواهى دارد، و بر استفاده از فکر دیگران و نظر مطّلعان اصرار مى‏ورزد، به روشنى دلالت دارد بر اهمیّت بیشتر امر مشورت و نظرخواهى و رایزنى براى مقامات اجتماعى و سیاسى، زیرا مسائل اجتماعى و سیاسى بسیار بسیار با اهمیّت‏تر است از کارهاى فردى و مسائل شخصى.
الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:294 -  313