آماده‏سازى افکار براى مراحل شناخت‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آماده‏سازى افکار براى مراحل شناخت‏

قرآن‏

1 فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ: هذا رَبِّی، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ: لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ* فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ: هذا رَبِّی، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ: لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ* فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ: هذا رَبِّی، هذا أَکْبَرُ، فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ: یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ* إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، حَنِیفاً، وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ‏* « سوره انعام (6): 79- 76» چون شب به تاریکى گرایید، (ابراهیم) ستاره‏اى دید، گفت: این پروردگار من است، و چون آن ستاره غروب کرد، گفت: من غروب‏کنندگان را دوست نمى‏دارم* و چون ماه را دید که برآمد، گفت: این پروردگار من است، و چون ماه نیز پنهان گشت، گفت: اگر پروردگارم راه به من ننماید، به حتم از گمراهان خواهم بود* و فردا خورشید را در حال برآمدن دید، گفت: این پروردگار من است، چه این بزرگتر است؛ و چون خورشید نیز غروب کرد، گفت: اى مردم! من از آنچه شما شریک خدا قرار مى‏دهید بیزارم. به جانب کسى رو مى‏کنم که آسمانها و زمین را آفرید، من بر دین حقم و از مشرکان نیستم*

2 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ، لِیُبَیِّنَ لَهُمْ‏ .. « سوره ابراهیم (14): 4» هیچ فرستاده‏اى را جز به زبان مردم خود نفرستادیم، تا (بتواند شریعت و حق را) به آنان آشکار و روشن بگوید ...

3 وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ، إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ، وَ قُولُوا: آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ‏* « سوره عنکبوت (29): 46» با اهل کتاب مجادله مکنید مگر به روشى که نیکوتر است، جز با ستمکاران ایشان، و بگویید: به آنچه بر ما و شما فرود آمده باور داریم، و خداى ما و خداى شما یکى است، و در برابر او سر تسلیم فرود مى‏آوریم*

حدیث‏

1 النبی «ص»: إنّا أمرنا معاشر الأنبیاء أن نکلّم النّاس بقدر عقولهم .. أمرنی ربّی بمداراة النّاس، کما أمرنا بإقامة الفرائض. ««بحار» 2/ 69»

پیامبر «ص»: ما گروه پیامبران فرمان داریم که با مردمان به اندازه خردهاى ایشان سخن گوییم ... پروردگارم به من فرمان داد که با مردمان مدارا کنم، همان گونه که فرمان داد تا نماز را بر پا داریم.

2 الامام الرضا «ع»- قال راوی الحدیث: دخلت مع یونس بن عبد الرحمن على الرّضا «ع»، فشکا الیه ما یلقى من أصحابه من الوقیعة، فقال‏ الرّضا «ع»: دارهم فإنّ عقولهم لا تبلغ ... ««رجال» کشى/ 488»

امام رضا «ع»- راوى حدیث گوید: با یونس بن عبد الرحمن نزد امام رضا رفتیم، یونس از بدگویى یارانش پشت سر یک دیگر شکایت کرد. امام رضا گفت: با آنان مدارا کن که عقلشان نمى‏رسد.

3 الامام علی «ع»: أ تحبّون أن یکذّب اللَّه و رسوله؟ حدّثوا النّاس بما یعرفون و أمسکوا عمّا ینکرون. ««الغیبة»، نعمانى/ 34»

امام على «ع»: آیا دوست دارید که خدا و فرستاده خدا مورد تکذیب واقع شوند؟! با مردمان از چیزهایى سخن گویید که مى‏توانند فهمید، و از سخن گفتن در باره چیزهایى که نمى‏توانند فهمید خوددارى کنید.

4 الامام الصادق «ع»: قال علیّ بن الحسین «ع»: حدّثوا النّاس بما یعرفون! و لا تحمّلوهم ما لا یطیقون، فتغرّونهم بنا. ««الغیبة»، نعمانى/ 35»

امام صادق «ع»: على بن الحسین «ع» گفت: از احادیث ما آنچه را مردمان مى‏توانند فهمید به آنان بگویید، و چیزى که تحمل آن را ندارند بر ایشان بار نکنید، که در این صورت آنان را به وسیله ما مغرور و فریفته خواهید ساخت.

5 الامام الصادق «ع»: یا عبد العزیز! إنّ الایمان عشر درجات بمنزلة السّلّم، یصعد منه مرقاة بعد مرقاة. فلا یقولنّ صاحب الإثنین لصاحب الواحد لست على شی‏ء، حتى ینتهی الى العاشر. فلا تسقط من هو دونک، فیسقطک من هو فوقک. و إذا رایت من هو أسفل منک بدرجة فارفعه إلیک برفق! و لا تحملنّ علیه ما لا یطیق فتکسره، فانّ من کسر مؤمنا فعلیه جبره. « «اصول کافى» 2/ 45»

امام صادق «ع»: اى عبد العزیز! ایمان را ده پله همچون پله‏هاى نردبان است که باید پله پله از آن بالا روند. پس آنکه بر پله دوم است نباید به آنکه بر پله اول است بگوید که پاى تو بر جایى بند نیست، تا او نیز به پله دهم برسد. آن را که فروتر از تو است مینداز، که به دست بالاتر از خود فروخواهى افتاد. و چون دیدى که شخصى یک پله از تو پایینتر است به رفق و نرمى او را به جاى خود بالا آر، و بر او بیش از طاقتش بار مکن که سبب شکسته شدن او خواهى شد.

و هر کس مؤمنى را بشکند (و عقاید او را متزلزل سازد)، جبران این شکستگى با خود او است.

6 الامام الباقر «ع»: إنّ المؤمنین على منازل، منهم على واحدة، و منهم على اثنتین، و منهم على ثلاث، و منهم على أربع، و منهم على خمس، و منهم على ستّ، و منهم على سبع. فلو ذهبت تحمل على صاحب الواحدة ثنتین لم یقو، و على صاحب الثّنتین ثلاثا لم یقو، و على صاحب الثّلاث أربعا لم یقو، و على صاحب الأربع خمسا لم یقو، و على صاحب الخمس ستّا لم یقو، و على صاحب السّت سبعا لم یقو، و على هذه الدّرجات. ««اصول کافى» 2/ 45»

امام باقر «ع»: مؤمنان داراى منازل و درجات متفاوتند. یکى در منزل اول است، دیگرى در منزل دوم، دیگرى در سوم، دیگرى در چهارم، دیگرى در پنجم، دیگرى در ششم، و دیگرى در هفتم. پس اگر بر صاحب منزل و پله اول به اندازه دو منزل بار کنى، و بر صاحب دو پله سه پله، و بر صاحب سه پله چهار پله، و بر صاحب چهار پله پنج پله، و بر صاحب پنج پله شش پله، و بر صاحب شش پله به اندازه هفت پله، در مقابل آن طاقت نخواهد آورد. و چنین است در درجات دیگر.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:281 -  285