شناخت نقطه شروع و موقعیّت هر عمل‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت نقطه شروع و موقعیّت هر عمل‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من جهل موضع قدمه زلّ. ««غرر الحکم»/ 268»

امام على «ع»: آنکه از جاى پاى خود بیخبر باشد، خواهد لغزید.

2 الامام علی «ع»- قیل له: صف لنا العاقل، فقال: هو الّذی یضع الشّی‏ء مواضعه. فقیل: فصف لنا الجاهل، فقال: قد فعلت. ««نهج البلاغه»/ 1191، عبده 2/ 197»

امام على «ع»- به او گفتند: عاقل را براى ما توصیف کن! گفت: عاقل کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار دهد. سپس گفتند: جاهل را براى ما توصیف کن! گفت: این کار را کردم.

* یعنى: از توصیف «عاقل»، وصف «جاهل» نیز دانسته گشت.

اگر انسان «عاقل» و خردمند «کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار دهد»، و هر کار را از جایى که باید شروع کند و به سامانى که باید برساند، و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون، بنا بر حکم خرد، به تناسب لازم، رفتار کند، انسان «جاهل» و بیخرد «کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار ندهد»، و هر کار را از جایى که باید شروع‏ نکند (یا از جایى که نباید شروع کند)، و به سامانى که باید نرساند، و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون- از روى نادانى و بیخردى- بى‏تناسب لازم، رفتار کند.

3 الامام علی «ع»: کن کالطّبیب الرّفیق الذی یدع الدّواء بحیث ینفع. ««بحار» 2/ 53»

امام على «ع»: همچون پزشک مهربانى باش که دوا را در جایى مى‏نهد که سودمند افتد.

4 الامام الصادق «ع»: کان المسیح «ع» یقول: ... فکذلک لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا، و لا تمنعوها أهلها فتأثموا. و لیکن أحدکم بمنزلة الطّبیب المداوی، إن رأى موضعا لدوائه، و إلّا أمسک. « «وسائل» 11/ 401»

امام صادق «ع»: مسیح «ع» مى‏گفت: از حکمت جز با اهل آن سخن مگویید، و گر نه جهالت کرده‏اید، و آن را از اهلش بازمدارید، و گر نه مرتکب گناه شده‏اید. هر یک از شما باید همچون پزشک درمانگرى باشد که اگر لازم دید، دواى مورد نظر را بدهد، و گر نه از دادن آن خوددارى کند.

5 الامام علی «ع»: لا خیر فی معین مهین، و لا فی صدیق ظنین. ساهل الدّهر ما ذلّ لک قعوده. و لا تخاطر بشی‏ء رجاء أکثر منه. و إیّاک أن تجمح بک مطیّة اللّجاج! احمل نفسک من أخیک عند صرمه على الصّلة، و عند صدوده على اللّطف و المقاربة، و عند جموده على البذل، و عند تباعده على الدّنوّ، و عند شدّته على اللّین، و عند جرمه على العذر، حتى کأنّک له عبد، و کأنّه ذو نعمة علیک. و ایّاک أن تضع ذلک فی غیر موضعه، أو أن تفعله بغیر أهله. لا تتّخذنّ‏ عدوّ صدیقک صدیقا فتعادی صدیقک! و امحض أخاک النّصیحة حسنة کانت أو قبیحة .. ««نهج البلاغه»/ 933- 932، عبده 2/ 55»

امام على «ع»: در یار و یاور بى‏تمیز و حقیر و در دوست بدگمان، هیچ خیرى نیست. با روزگار، تا زمانى که رام و در فرمان تو است، نرمى کن، و چیزى را به امید دست یافتن به بیش از آن به مخاطره مینداز. از آن بپرهیز که لجبازى، چنان مرکبى سرکش، عنان از دست تو برباید! در آن هنگام که دوستت در- صدد بریدن پیوند دوستى است، تو خویشتن را بر نگهدارى این پیوند وادار، و چون او نامهربانى کند، تو مهربانى کن. و چون او بخل ورزد، تو ببخش.

و چون او دورى گزیند تو نزدیک شو. و چون او سخت گردد، تو نرم باش.

و چون او گناهى کند، تو پوزش خواه. و خلاصه چنان رفتار کن که گویى تو بنده اویى، و او ولینعمت تو است. اما از آن بپرهیز که چنین رفتارى را بیمورد به کار بندى، یا در برابر کسى که شایستگى ندارد چنین باشى. همچنین دشمن دوستت را دوست مگیر، که به دشمنى با دوست خود برخاسته‏اى.

و از اندرز دادن به دوستت خوددارى مکن، خواه این اندرز خوشایند او باشد و خواه ناخوشایند.

6 الامام الحسین «ع»: لا تتکلّمنّ فیما لا یعنیک! فإنّی أخاف علیک الوزر. و لا تتکلّمنّ فیما یعنیک حتى ترى للکلام موضعا، فربّ متکلّم قد تکلّم بالحقّ فعیب .. ««بحار» 78/ 127»

امام حسین «ع»: در باره آنچه به تو مربوط نمى‏شود سخن مگو، که بیم آن است که مرتکب گناه شوى. و در باره آنچه به تو مربوط مى‏شود نیز سخن مگو، تا آنگاه که جایى براى سخن گفتن ببینى، که چه بسیار سخنگویى که به حق سخن گفته و گرفتار عیبجویى دیگران شده است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:277 -  279