هشدارى مهم‏
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هشدارى مهم‏

در اینجا- در مورد ساخته شدن شخصیّت انسان تراز قرآن (انسان قرآنى) «1»- موضوعى مهم وجود دارد که بر ما واجب است از آن غفلت نورزیم. و آن موضوع مهم این است که تعقّلى که قرآن بدان فرا مى‏خواند و استعدادها را براى آن بسیج مى‏کند، تعقّلى است از فطرت انسان برخاسته و با تعالیم حجّت خدا (قرآن، پیامبر «ص» و اوصیا «ع») شکل یافته، تا بشود گفت که آن تعقّل‏کننده، حقایق علمى و شناختى و سلوکى و عملى را از کتاب خدا و فرستادگان خدا فرا گرفته و داراى شناخت ایمانى استوارى گشته است که او را بینا ساخته، و او حقیقت آن را در جان خویش یافته است- چنان که در حدیث امام کاظم «ع» گذشت.

بنا بر این، تعقّلى که قرآن و حدیث بدان فرا مى‏خوانند، تعقّلى قرآنى و خالص است بدون کمترین آمیختگى با دیگر مفاهیم و آرا و اصطلاحات. و این تعقّل- به طبع- از تعقّل فلسفى صرف، یا تعقّل عرفانى صرف جدا است، همچنین از تعقّل قرآنى التقاطى، یعنى آمیخته با آرا و نظریّات فلسفى و عرفانى.

و همانا مفاهیم و آرا و اصطلاحات وارداتى در اسلام- که در نخستین سده‏هاى اسلامى از راه ترجمه‏هاى بیگانه وارد حوزه اسلام‏ و مسلمین گشت- چیزى است و حقایق وحى و علوم قرآنى چیزى دیگر. و تراز تراز قرآن است و ملاک قرآن (نه هیچ چیز دیگر). و همانا شناخت حقایق- به شکلى راستین- جز با رجوع به حاقّ حقایق قرآن و علم وحى قرآنى و فراگیرى سره آنها از حاملان این حقایق و علوم، و آموختن تعقّلى از آنان (آموختنى به دور از هر گونه درهم آمیزى، ممزوج سازى و تأویل گرایى) میسور نیست.

و مشکل این امر بدین گونه برطرف نمى‏شود که ما میان گفته‏ها و نظریّه‏هاى فلاسفه قدیم اسلام با گفته‏ها و نظریّه‏هاى فلاسفه و عرفاى متأخّر فرق بگذاریم، چرا؟ چون پس از فراگیرى ژرف‏ «2» موضوع، مى‏بینیم که وضع هر دو جریان یکى است.

اگر چه عرفا و فلاسفه متأخّر از بیان امتزاجى اصطلاحات فلسفى و عرفانى، و تأویل گسترده (و بدون معیار) آیات قرآنى کمک گرفته‏اند تا بتوانند از فلسفه خالص و خشک یونانى قدیم (مشّایى) تا حدودى دور شوند، لیکن در عوض در دامن فلسفه نو افلاطونى (اشراقى جدید) افتاده‏اند، و در نتیجه آنچه عرضه کرده‏اند عرفانى است التقاطى.

و این واقعیّتى است که هر کس تاریخ آرا و افکار و نظریّات و اصطلاحات فلسفى و عرفانى را- در طول چندین هزاره- به خوبى خوانده باشد (و سرچشمه‏ها و سیرهاى تکاملى آنها را بداند، و بر اقتباسها و خلطها و توجیه و تأویلهایى که در آنها رخ داده است واقف گردد، و دوره‏هاى پدید آمدن این مکتبها و کشورهاى گوناگون و شهرهاى آن فیلسوفان و عارفان را و شرح زندگانى و افکار آنها را، در تواریخ اقدمین و پسینیان آنان، به دقّت مرور کند)، به نیکى آن را درمى‏یابد و تصدیق مى‏کند.

______________________________
(1) مقصود از «انسان تراز قرآن» و «انسان قرآنى»، انسانى (عالم، اندیشمند، صاحب شناخت، مؤمن و معتقدى) است که هم در شناخت و معرفت، قرآنى باشد و قرآنى (مطابق حقایق و موازین قرآن) بفهمد و بشناسد و بیندیشد (نه غیر قرآنى، یا التقاطى)، و هم در عمل و سلوک و اقدام.

(2) این «فراگیرى ژرف» که گفتیم، ابعادى چند دارد، لیکن ما در اینجا تنها به بعد تاریخى آن اشاره کردیم ... و به تفکیک اصطلاحات فلسفى و اصطلاحات عرفانى از هم، و جداسازى آرا و اصطلاحات فیثاغورسى و افلاطونى و ارسطویى و فلوطینى و رواقى و گنوسى و هندى و بودایى و ... از یک دیگر، و بازشناسى اصول و سرچشمه‏هاى آنها که همه مربوط است به سده‏هایى چند پیش از آمدن اسلام و نزول وحى محمّدى «ص».

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:234 -  235