شناخت، چگونگى و درجات آن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت، چگونگى و درجات آن‏

قرآن‏

1 وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ .. «1» براى شما نورى قرار مى‏دهد که بدان راه پیمایید ...

2 وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً، حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ، فَوَفَّاهُ حِسابَهُ، وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ* أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ، یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ، ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ، إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها، وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ* «2» اعمال کسانى که کافر شدند همچون سرابى است، در زمینى هموار، که تشنه آن را آب پندارد، و چون نزد آن آید، چیزى نیابد، و در آنجا (به هنگام رسیدن به واقعیّت) خدا را یابد که حساب او را به تمامى برسد، و خدا در رسیدن به حساب سریع است* یا همچون تاریکیى است در دریایى ژرف، که آن را موجى بپوشاند که بر زبر آن نیز موجى دیگر باشد و بر زبر آن میغ، تاریکیهایى است پاره‏اى بر روى پاره‏اى دیگر قرار گرفته، چون دست خود بیرون آورد، نزدیک بدان است که آن را نتواند دید، و آن کس که خدا نورى‏

______________________________
(1) سوره حدید (57): 28.

(2) سوره نور (24): 40- 39.

براى او قرار نداده باشد نورى نخواهد داشت* 3 رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ، لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ .. «1» رسولى را (فرستاد) تا آیات روشنگر خدا را بر شما فرو خواند، و کسانى را که گرویده و کارهاى نیکو کرده‏اند از تاریکیها به روشنایى درآورد ...

4 قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ، فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها، وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ* «2» همانا مایه‏هاى بصیرت و بینادلى، از پروردگارتان به سوى شما آمد، پس هر کس بینا شود به سود خود شود، و هر کس بر کورى بماند به زیان خود بماند، و من نگاهبان شما نیستم*

حدیث‏

1 الامام الرضا «ع»- عن النبی «ص»: العلم امام العمل. «3»

امام رضا «ع»- از پیغمبر اکرم: علم پیشاهنگ عمل است.

2 الامام علی «ع»: العلم مقرون بالعمل، فمن علم عمل. و العلم یهتف بالعمل فإن أجابه و الّا ارتحل عنه. «4»

______________________________
(1) سوره طلاق (65): 11.

(2) سوره انعام (6): 104.

(3) «عدة الدّاعى»/ 64.

(4) «نهج البلاغه»/ 1256.

امام على «ع»: علم، پیوسته به عمل است. این است که هر کس بداند به کار برخیزد. علم فریاد مى‏زند که عمل کنید، اگر صاحب علم بدان پاسخ نداد، از او دور مى‏شود (چنان که گویا علمى ندارد).

3 الامام علی «ع»: ما علم من لم یعمل بعلمه. «1»

امام على «ع»: هر کس به علم خود عمل نکند چیزى نمى‏داند.

4 الامام علی «ع»: العلم رشد لمن عمل به. «2»

امام على «ع»: علم، براى کسى که به آن عمل کند، مایه رشد است.

5 الامام علی «ع»: العلم یرشدک و العمل یبلغ بک الغایة. «3»

امام على «ع»: علم تو را راهنمایى مى‏کند، و عمل تو را به سر منزل مقصود مى‏رساند.

6 الامام علی «ع»: لا تسترشد إلى الحزم بغیر دلیل العقل، فتخطئ منهاج الرّأی، فإنّ أفضل العقل معرفة الحقّ بنفسه، و افضل العلم وقوف الرجل عند علمه .. «4»

امام على «ع»: براى رسیدن به دوراندیشى (و استوارى در هر کار)، جز از رهنمون عقل رهنمونى مخواه که از راه روشن دور خواهى گشت. و بدان که برترین مرتبه خردمندى شناخت حق است به خود حق، و برترین مرتبه دانایى، حدّ دانایى خویش دانستن است.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 308.

(2) «غرر الحکم»/ 28.

(3) «غرر الحکم»/ 53.

(4) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول».

7 الامام علی «ع»: ربّ عالم قد قتله جهله، و علمه معه لا ینفعه. «1»

امام على «ع»: بسا عالمى که نادانى وى او را کشته است، و دانشى که داشته سودى به او نرسانده است.

8 النبی «ص»: العلم علمان: علم على اللّسان، فذلک حجة على ابن آدم.

و علم فی القلب، فذلک العلم النافع. «2»

پیامبر «ص»: علم دو علم است: علمى بر زبان، که حجتى است بر پسر آدم، و علمى در قلب که علم سودمند همان است.

9 الامام الصادق «ع»: الناس ثلاثة: جاهل یأبى أن یتعلّم، و عالم قد شفّه علمه، و عاقل یعمل لدنیاه و آخرته. «3»

امام صادق «ع»: مردمان بر سه گونه‏اند: نادانى که پرواى آموختن ندارد، و دانایى که علم سبب برترى او شده، و فرزانه‏اى که براى دنیا و آخرت خود عمل مى‏کند.

10 الامام العسکری «ع»: قال محمد بن علیّ الباقر «ع»: العالم کمن معه شمعة تضی‏ء للنّاس، فکلّ من أبصر شمعته دعاله بخیر. کذلک العالم مع شمعة، تزیل ظلمة الجهل و الحیرة .. «4»

امام عسکرى «ع»- از امام محمد باقر «ع»: عالم همچون کسى است که با خود شمعى دارد و راه را براى مردمان روشن مى‏کند، پس هر کس که نور شمع او را ببیند در حق وى دعاى خیر مى‏کند. و این چنین است که عالم با

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 1135.

(2) «بحار» 2/ 33- از کتاب «عوالى اللّئالى».

(3) «تحف العقول»/ 239.

(4) «بحار» 2/ 4- از کتاب «تفسیر الامام» (تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکرى «ع»).

شمع خود، تاریکى نادانى و سرگشتگى را از میان مى‏برد.

11 الامام علی «ع»: .. رأس العلم التّواضع، و بصره البراءة من الحسد، و ..

عقله معرفة أسباب الأمور. و من ثمراته التّقوى، و اجتناب الهوى ..

و مجانبة الذّنوب، و مودّة الإخوان، و الاستماع من العلماء .. و استقباح مقارفة الباطل، و استحسان متابعة الحق، و قول الصّدق، و التّجافی عن سرور فی غفلة، و عن فعل ما یعقّب ندامة. و العلم یزید العاقل عقلا، و یورث متعلّمه صفات حمد .. و یقمع الحرص، و یخلع المکر، و یمیت البخل، و یجعل مطلق الوحش مأسورا، و بعید السّداد قریبا. «1»

امام على «ع»: سر علم فروتنى است، و چشم آن پاکیزه بودن از رشک ... و عقل آن شناخت اسباب امور. و از ثمره‏هاى آن است پرهیزگارى و دورى گزیدن از هواى نفس، و دامن فروچیدن از گناهان، و دوست داشتن برادران و سخن نیوشیدن از دانشمندان ... و زشت شمردن نزدیکى به باطل، و نیکو شمردن پیروى از حق، و راست گفتن، و پرهیز کردن از شادیهاى غافلانه، و از کارهاى پشیمانى آور. علم بر عقل کسى که فرزانه است مى‏افزاید، و در آموزنده خویش صفات پسندیده پدید مى‏آورد ... و آزمندى را فرو مى‏نشاند، و مکر را از میان مى‏برد، و بخل را مى‏کشد، و جانور وحشى آزاد را اسیر مى‏کند، و راه راست دور از دسترس را نزدیک مى‏سازد.

12 الامام علی «ع»: قد أحیا عقله، و أمات نفسه، حتى دقّ جلیله، و لطف غلیظه، و برق له لامع کثیر البرق، فأبان له الطّریق، و سلک به السّبیل، و تدافعته الابواب الى باب السّلامة، و دار الإقامة، و ثبتت رجلاه بطمأنینة بدنه فی قرار الأمن و الرّاحة، بما استعمل قلبه و أرضى ربّه. «2»

______________________________
(1) «بحار» 78/ 6- از کتاب «مطالب السّؤول».

(2) «نهج البلاغه»/ 692، عبده 1/ 465.

امام على «ع»- در ذکر حالات مؤمن راستین: عقل خود را زنده کرد، و نفس خود را کشت، تا چنان شد که تن تناور او باریک گشت و دل سخت او نرم شد، و برق پر روشنیى بر او زد که راه را بدو نمایاند و به پیمودن آن راه او را بداشت، و درها (و مقصدها) سرانجام او را به در سلامت و سراى اقامت رهنمون گشتند، و پاهاى او با طمأنینه‏اى که در پیکر او به هم رسید، در قرارگاه امن و آسودگى استقرار یافتند. و این مقام از آنجا او را فراچنگ آمد که دل خویش در کار آورد «1»، و خداى خویش خشنود ساخت.

13 الامام علی «ع»: اطرح عنک واردات الهموم بعزائم الصّبر، و حسن الیقین. «2»

امام على «ع»: به پایمردى شکیبایى، و یقین نیکو، اندوههایى را که بر تو وارد مى‏شود از خود دور کن.

14 الامام الباقر «ع»: لا نور کنور الیقین. «3»

امام باقر «ع»: هیچ نورى همچون نور یقین نیست.

15 الامام علی «ع»: من لم یوقن قلبه، لم یطعه عمله. «4»

امام على «ع»: آن کس که قلبش یقین ندارد، عملش رام اراده او نیست.

16 الامام علی «ع»: .. خیر ما جرّبت ما وعظک. «5»

______________________________
(1) اشاره است به اهمیت قلب و اعمال قلبى.

(2) «نهج البلاغه»/ 935، عبده 2/ 57.

(3) «تحف العقول»/ 208.

(4) «غرر الحکم»/ 294.

(5) «نهج البلاغه»/ 931.

امام على «ع»: بهترین تجربه زندگى تو آن است که به تو پند دهد.

17 الامام علی «ع»: ألا! إنّ أبصر الأبصار ما نفذ فی الخیر طرفه. ألا! إن أسمع الأسماع ما وعى التذکیر و قبله. «1»

امام على «ع»: بدانید که بیناترین دیده آن است که در کار نیک نفوذ کند و آن را بیابد. و بدانید که شنواترین گوش آن است که پند را دریابد و آن را بپذیرد.

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 311.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.