منع هوسگرایى در آموختن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: منع هوسگرایى در آموختن‏

قرآن‏

1 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ، لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ‏ .. «1» در میان مردمان کسى هست که سخنان بیهوده را فراچنگ مى‏آورد، تا (مردمان) را- به نادانى- از راه خدا گمراه کند ...

2 وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ، وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا، یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ، هارُوتَ وَ مارُوتَ، وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ، فَلا تَکْفُرْ، فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ‏ .. وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ‏ .. «2» از افسون (و علم جادو) که دیوان در کشور سلیمان مى‏خواندند، پیروى کردند، سلیمان کافر نگشت، بلکه آن شیاطین و دیوان کافر گشتند که به مردمان جادوگرى مى‏آموختند، همچنین پیروى کردند (و به ناروا بهره بردند) از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرود آمده بود، و آن دو فرشته به هیچ کس چیزى نمى‏آموختند مگر آنکه مى‏گفتند: ما وسیله آزمایشیم از

______________________________
(1) سوره لقمان (31): 6.

(2) سوره بقره (2): 102.

سوى خداى. زنهار کافر مشو، و کسانى بدین گونه از آنان چیزهایى مى‏آموختند تا میان مرد و همسرش جدایى اندازند ... چیزهایى مى‏آموختند که براى ایشان زیان داشت و سود نداشت ...

حدیث‏

1 النبی «ص»- قال الامام الکاظم «ع»: دخل رسول اللَّه المسجد، فإذا جماعة قد أطافوا برجل، فقال: ما هذا؟ فقیل: علّامة. فقال: و ما العلّامة؟

فقالوا له: أعلم الناس بأنساب العرب و وقائعها و أیّام الجاهلیّة و الأشعار العربیّة. قال: فقال النبیّ «ص»: ذاک علم لا یضرّ من جهله و لا ینفع من علمه. ثم قال النبیّ «ص»: إنّما العلم ثلاثة: آیة محکمة، أو فریضة عادلة، أو سنّة قائمة، و ما خلاهنّ فهو فضل. «1»

پیامبر «ص»- به روایت امام موسى کاظم «ع»: پیامبر داخل مسجد شد، در آنجا مردمان را دید که در پیرامون مردى گرد آمده‏اند. گفت: این چیست؟

گفتند: علّامه است. گفت: علّامه چیست؟ گفتند: داناترین مردم به نسبهاى اعراب و رویدادهاى ایشان و جنگهاى جاهلیّت و اشعار عرب.

پیغمبر «ص» گفت: این دانشى است که اگر کسى آن را نداند زیانى به او نمى‏رساند و چون کسى آن را بداند سودى برایش ندارد. سپس پیامبر «ص» گفت: «سه چیز علم است: آیتى استوار، یا فریضه‏اى عادلانه، یا سنتى برقرار، و آنچه جز اینها است فضل است».

2 الامام علی «ع»: الفکر فی غیر الحکمة هوس. «2»

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 32.

(2) «غرر الحکم»/ 28.

امام على «ع»: اندیشیدن جز در باره حکمت (داناییها و دانشهاى استوار و سودمند) هوس است.

3 الامام الصادق «ع»: ذکّر یا مفضّل! فیما أعطی الانسان علمه و ما منع، فإنّه أعطی علم جمیع ما فیه صلاح دینه و دنیاه. فممّا فیه صلاح دینه معرفة الخالق- تبارک و تعالى- بالدّلائل و الشّواهد القائمة فی الخلق، و معرفة الواجب علیه من العدل على الناس کافّة، و برّ الوالدین، و أداء الامانة، و مواساة أهل الخلّة، و أشباه ذلک مما قد توجد معرفته و الاقرار و الاعتراف به فی الطّبع و الفطرة، من کلّ أمّة موافقة او مخالفة. و کذلک أعطی علم ما فیه صلاح دنیاه کالزّراعة، و الغراس، و استخراج الأرضین، و اقتناء الأغنام، و الأنعام، و استنباط المیاه، و معرفة العقاقیر التی یستشفى بها من ضروب الأسقام، و المعادن التی یستخرج منها أنواع الجواهر، و رکوب السّفن و الغوص فی البحر، و ضروب الحیل فی صید الوحش و الطّیر و الحیتان، و التصرّف فی الصّناعات، و وجوه المتاجر و المکاسب، و غیر ذلک ممّا یطول شرحه و یکثر تعداده، ممّا فیه صلاح أمره فی هذه الدّار.

فأعطی علم ما یصلح به دینه و دنیاه، و منع ما سوى ذلک ممّا لیس فی شأنه و لا طاقته أن یعلم، کعلم الغیب و ما هو کائن و بعض ما قد کان .. فانظر کیف أعطی الانسان علم جمیع ما یحتاج إلیه لدینه و دنیاه، و حجب عنه ما سوى ذلک، لیعرف قدره و نقصه. و کلا الأمرین فیهما صلاحه.

تأمّل الآن یا مفضّل! ما ستر عن الانسان علمه من مدّة حیاته، فإنّه لو عرف مقدار عمره و کان قصیر العمر، لم یتهنّأ بالعیش مع ترقّب الموت و توقّعه لوقت قد عرفه، بل کان یکون بمنزلة من قد فنی ماله أو قارب الفناء، فقد استشعر الفقر و الوجل من فناء ماله و خوف الفقر .. و من أیقن بفناء

العمر استحکم علیه الیأس، و إن کان طویل العمر .. «1»

امام صادق «ع»: اى مفضّل! به خاطر داشته باش که دانستن چه چیزهایى بر آدمى روا گشته، و دانستن چه چیزهایى منع شده است. دانستن آنچه را که در آن، صلاح دین و دنیاى انسان است به وى ارزانى داشته‏اند. و از جمله آنچه صلاح دین وى در آن است، شناختن خداى متعال است با دلایل و شواهدى که در آفرینش برپا است، و شناختن وظایف لازم در دادگرى نسبت به همه مردمان، و نیکویى کردن در باره پدر و مادر، و گزاردن امانت، و کمک رسانى به دوستان، و همانند اینها از چیزهایى که شناختن و قبول کردن آنها در طبع و فطرت هر امتى، از موافق و مخالف، وجود دارد.

و به همین گونه به آدمى دانش هر چه را صلاح دنیاى وى در آن است ارزانى داشته‏اند، همچون کشاورزى و درختکارى، و بهره‏بردارى از زمینها، و دامدارى، و بیرون آوردن آب از دل زمین، و شناخت گیاههاى دارویى، و کانهایى که انواع گوهرها از آنها به دست مى‏آید، و کشتیرانى و دریانوردى، و غواصى در دریا براى بیرون آوردن گوهر، و فنون شکار جانوران صحرایى و دریایى و پرندگان، و صنعت و صنعتگرى، و بازرگانى و سوداگرى، و جز اینها، که شماره آن فراوان است و شرح آن به درازا مى‏کشد.

و همه آنها وسیله بهتر شدن کار در این جهان است.

بنا بر این به آدمى اجازه تحصیل علومى که به وسیله آنها دین و دنیاى خود را اصلاح کند داده‏اند، و از دانستن آنچه که نه در شأن او است و نه توانایى دانستن آن را دارد، او را باز داشته‏اند، مانند علم غیب و آنچه در آینده خواهد شد، و بعضى از آنچه پیشتر وقوع یافته است ...

پس بنگر، که چگونه به انسان دانش همه آنچه براى دین و دنیایش بدان نیازمند است داده شده، و جز این بر او پوشیده مانده است، تا چنان باشد که اندازه و کمبود خود را بداند. و در این هر دو امر صلاح او است.

اکنون اى مفضّل! نیک بیندیش، در حکمت آنچه دانستن آن بر انسان‏

______________________________
(1) «بحار» 3/ 84- 83.

پوشیده مانده است، مانند اندازه عمر، که اگر آدمى از مقدار عمر خود آگاه بود و عمرى کوتاه داشت، در این صورت چون وقت مردن خویش را مى‏دانست که به زودى مى‏رسد، زندگى بر او گوارا نمى‏گشت. بلکه همچون کسى مى‏شد که مال خویش را از کف داده یا به چنان وضعى نزدیک شده است، و از وجود نادارى آگاهى حاصل کرده و به هراس از فقر دچار گشته است ... آن کس که به پایان یافتن عمر یقین کند، نومیدى بر وى چیره خواهد شد، حتى اگر عمرى بسیار دراز داشته باشد.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.