رابطة دین و دنیا
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رابطة دین و دنیا

دربارة رابطة دین و دنیا نظریات و گرایش‌های مختلفی وجود دارد که ما به بررسی آنها می‌پردازیم:(1)
1. دین ابزار دنیا و وسیلة عمران و آبادانی آن از طریق ایجاد اخوت و برادری و برابری میان بشر است(2)
نقد: الف. ادعای این‌که هدف نهایی دین فلاح دنیوی است مبتنی بر مادّه‌پرستی است. ب. انسان به معرفت اخروی بیشتر از قوانین دنیوی محض نیاز دارد، چگونه امکان دارد نیاز قلیل از طرف دین برطرف شود امّا نیاز اصیل و کثیر همچنان باقی بماند. ج. این نگرش با متن ادیان آسمانی سازگار نیست.
2. عمران و آبادانی دنیا یکی از دو وظیفة اصلی دین است و هدف دیگر آن سعادت اخروی انسان‌ها است یعنی پیامبران دو مقصد مستقل داشته‌اند یکی مربوط به سعادتی با هویتی دنیوی و دیگری مربوط به سعادتی با هویت روحی.
نقد: الف. رابطة دنیا و آخرت در این تصویر نادیده انگاشته شده است. ب. عمران و آبادانی دنیای مستقل از آخرت، فانی شدنی است و نمی‌تواند هدف باشد. ج. مطالعه درون دینی ما را به یک هدف نهایی که کمال است رهنمون می‌سازد.
3. دین چندان رابطه‌ای با دنیا ندارد. هدف دین، آخرت و نفی انانیّت و خدامحوری به جای انسان محوری است و بسیار اندک به دنیا اشاره دارد و این اشاره‌ها مختص مواردی است که دنیا ممدّ انسان در هدف دینی باشد و یا مزاحم او از آن هدف قرار گیرد.(3)
نقد: الف. کمیّت و کیفیّت موارد ممدّ و مزاحم برای هدف دین بیان نشده است. ب. اگر پذیرفتیم که در دنیا برخی امور، ممدّ دین و هدف آن و برخی مزاحم آن است، دراین صورت ما باید نظام و سیستمی خاص در محیط اسلامی بنا کنیم و دیگر نمی‌توان از سیستم‌های دیگران سود جست، زیرا ماهیت سیستم عبارت است از اجزایی که با هم به نحو خاصی برای تحقق هدف مشترک ارتباط دارند، و اگر یک جز اضافه یا کم شود، سیستم به هم می‌خورد. مثلاً سیستم بانکداری غربی را اگر بخواهیم در ایران پیاده کنیم و تنها رباخواری را که مزاحم هدف دین است از آن سیستم حذف کنیم، کل سیستم را باید از نو بنیان نهاد و دیگر سیستم غربی نخواهد شد.
4. دین هیچ رابطه‌ای با دنیا ندارد، و صرفاً مجموعه‌ای از مسائل معنوی و روحی برای آبادی آخرت است.
نقد: الف. ارتقای روحی و سعادت آخرت با اعمال انسانی تکوّن می‌یابد، چگونه امکان دارد دین نسبت به دنیا که ظرف تحصیل آخرت است، بی‌تفاوت باشد و از روابط دقیق عمل و جزاء ساکت باشد، روابطی که انسان با عقل خود توان کشف صحیح آنها را ندارد. ب. این تصویر لااقل با دین اسلام و محتوای آن ناسازگار است، از دیدگاه اسلام، زندگی اخروی هر فرد توسط خود او در این دنیا ساخته می‌شود. یعنی اعتقادات، علایق، نیّات و رفتار انسان شکل دهندة شخصیت واقعی او در این دنیا و چهرة حشر او در آخرت است.
5. دین دشمن دنیا و دنیا متضاد با دین است. زیرا همة ادیان از دنیا بد گفته‌اند و پیروان خویش را به زهد و دوری از آن فرا خوانده‌اند، اوضاع ملل دینی نیز شاهد بر آن است.
نقد: الف. دنیا دو وجهه دارد: دنیای ممدوح و دنیای مذموم. اگر انسان از امکانات دنیا برای رسیدن به هدف دین که کمال است استفاده کند، این دنیا ممدوح است و اگر در حدّ دنیا متوقف شود و به آن به دیدة هدف بنگرد، دنیایی مذموم خواهد داشت و در حقیقت مذمت و مدح نه برای دنیاست که برای نحوه برخورد انسان با دنیاست حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «و لنعم دار ما لم یرض بها داراً» دنیا خوب جایی است امّا برای کسی که آن را قرارگاه خود نداند.
ب. با مراجعه به متن دین متوجه می‌شویم که خود دین، ما را به استفاده از دنیا و عدم ترک آن دعوت می‌کند، در قرآن آمده که و لا تنس نصیبک من الدنیا(4) یعنی بهرة دنیویت را فراموش نکن.
ج. عقب‌ماندگی ملل مسلمان ربطی به دین اسلام ندارد و دلیل آن هم تولد دانش‌های بسیار و ایجاد تمدّن عظیم از ناحیة مسلمانان است و این در حالی بود که غربی‌ها در توحّش زندگی می‌کردند و از نظر تاریخ، آن زمان‌ها مردم مسلمان به اسلام بیشتر اهمیت می‌دادند و یکی از مشغله‌های آنان، تعلیمات اسلامی بود.

نظر اسلام راجع به رابطة دین و دنیاتعریف دین در بینش اسلامی و آیات و روایات، عبارت است از یک سری امکانات مادی در این جهان، و «دین مجموعه‌ای است از احکام و عقاید که خدای تعالی به وسیلة پیامبران و کتب آسمانی برای هدایت انسان و برای وصول به سعادت دنیوی و اخروی قرار داده است.»(5) بنابراین دنیا مزرعه و انسان زارع آن است و دین قوانین کمیت و کیفیت زراعت و بهره‌وری می‌باشد و آخرت محل ظهور کامل و فصل برداشت همة زراعت است. پایة هر سعادتی در دنیا ریخته می‌شود، حضرت امیر وقتی دید شخصی بدون درک صحیح دنیا را مذمت می‌کند او را توبیخ کرد و فرمود: «الدنیا دار صدقٍ لمن صدقها و دار عافیةٍ لمن فهم عنها و دار غنیً‌ لمن تزودّ منها و دار موعظة لمن اتعظّ بها، مسجد احبّاء الله و مصلّی ملائکة الله و مهبط وحی الله و متجر اولیاء الله، اکتسبوا فیها الرحمة و ربحوا الجنة»(6) یعنی دنیا سرای راستی است برای آن که آن را باور دارد، و سرای ایمنی است برای کسی که از آن درک و فهم کند، محل توانگری است برای کسی که از آن توشه برگیرد، سرای پند است برای شخصی که از آن پند پذیرد، محل عبادت بندگان و دوستان خداست و جای نماز فرشتگان الهی است و مکان فرود آمدن وحی خدا می‌باشد و جای تجارت دوستان خداست که در آن رحمت کسب کنند و بهشت را سود برند. بنابراین دین، بهرة انسان را از دنیا قطع نکرده است بلکه آن را وسیلة رسیدن به سعادت و کسب کمال می‌داند، هدف اصلی دین کمال حقیقی انسان است و این کمال از اوصاف روح می‌باشد و روح چون دنیا و آخرت ندارد در هر دو جهان وجود دارد پس کمال او هم می‌تواند چنین باشد.
اگر در متون دینی بیشتر از مقدمه بودن دنیا برای آخرت سخن گفته شده است به خاطر آن است که دنیا بسیار کوتاه، ولی آخرت، حیات جاوید است و نیز انسان مؤمن در دنیا گرفتاری‌هایی هم دارد ولی در آخرت آنچه ظهور و بروز دارد ملکات و کمال اوست، امّا بالاخره دین، سعادت دنیا و آخرت مردم را می‌خواهد و در دعای قرآنی آمده که: «ربنا اتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنه»(7) همان طور که دین نمی‌تواند نسبت به مسئله‌ای از مسائل اخروی بی‌تفاوت باشد، نسبت به مسائل دنیوی هم نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد، دینی که حتّی مسئلة مضمضه و استنشاق و ازالة موهای زاید و ناخن‌ها و نظافت بدن را از یاد نبرده، چگونه ممکن است مثلاً در مسئلة حکومت که از اهمّ مسایل دنیوی و اخروی بشر است، ساکت باشد. بدن ما مولود همین دنیا و در عین حال، مرکب روح است ما به این بدن نیاز داریم و به همین دلیل، چاره‌ای جز فعالیت صنعتی، کشاورزی، هنری، علمی و فرهنگی نداریم. این فعالیت‌ها نظام می‌خواهد و نظام دادن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست و از طرفی تأثیر حکومت بر فرهنگ زندگی مردم، حتّی بیش از نقش تربیت خانوادگی است تا جایی که گفته‌اند: «الناس علی دین ملوکهم»(8) لذا حتّی اگر دین، تنها برای هدایت بشر به سعادت اخروی هم بوده باز نمی‌توانست نسبت به دنیای او و به ویژه «حکومت» ساکت باشد چرا که سعادت اخروی انسان در گرو همة این امور است.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: فصلنامه حکومت اسلامی، سال ششم، ش3، پاییز 80، ص226ـ241، مقاله رابطة دین و دنیا.
2. جان هیک، فلسفة دین، ترجمة بهرام راد، هدی، 1372، ص19.
3. ر.ک: سروش، عبدالکریم، مجلة کیان، تیر و مرداد 1375، ش31، ص9.
4. قصص:77.
5. کتاب نقد، شمارة 2 و 3، بهار و تابستان 1376، ص 113 در گفتگو با پروفسور حامد الگار.
6. نهج‌البلاغه، حکمت، 126.
7. بقره:201.
8. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1362، ج105، ص8.