آیا رفع ابهام از نقاط مبهم تاریخ امکان دارد؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا رفع ابهام از نقاط مبهم تاریخ امکان دارد؟ ،علت اختلاف درتاریخنگاری؟ ،منابع تاریخی قابل اعتماد

آیا رفع ابهام از نقاط مبهم تاریخ امکان دارد؟ علت اختلاف درتاریخنگاری؟ آیا با این حال، منابع تاریخی قابل اعتماد است؟

پاسخ:

شناخت تاریخ صحیح یکی از دغدغه های اصلی علم تاریخ است و در آن رابطه تلاش های فراوانی صورت گرفته و کتب زیادی به رشته تحریر درآمده است. در مجموع می توان گفت: از بعضی رویدادهای تاریخی قطعاً نمی توان پرده برداری کرد. اما در مورد خیلی از وقایع امکان پرده برداری و کشف نقاط مبهم وجود دارد. علت اختلاف روایات و نقل قولها، اختلاف افراد و بتبع آن اختلاف عقاید و مذاهب و ارزشهای افراد است. و در جواب به قسمت سوم سؤال باید گفت: بله به منابع می شود اعتماد کرد اما نه به هر منبعی و نه به هر نویسنده ای، بلکه در مرحله اول، منبع و نویسنده آن باید تا حدی برای ما آشنا باشد و ثانیاً مطالب کتاب با مطالب کتب دیگر هم مقایسه شود. در این صورت است که اعتمادی نسبی برای ما حاصل می شود.
رفع ابهام از نقاط مبهم: تاریخ از علوم اَسنادی است. یعنی ابزار کار مورخ سند است، مورخ با توجه به اسناد مختلف، واقعیات را از آن اسناد بیرون می کشد. و با توجه به تمامی نقل قولها و نقد و بررسی آنها از آن واقعه پرده برداری می کند. در این رابطه «عبدالحسین زرین کوب» می نویسد: «مورخ هر چند در شناخت گذشته توفیق قطعی ندارد. اما آنجا که وی از طریق نقد اسناد و آثار گذشته، نفوذ می کند غالباً (جز در مواردی که به سبب فقدان اسناد کافی تعلیل واقعیت تاریخی غیر ممکن است ) می تواند بین جزئیات حوادث رابطه علت و معلولی کشف یا برقرار کند. »(1) با بررسی دقیق و همه جانبه می توان از خیلی از نقاط مبهم پرده برداری کرد. «والش» می نویسد: «باید همه مدارک و شواهد را همراه مراجع مربوط به آن مشمول بررسی دقیق و موشکافانه قرار داد و حقایق را از آنها استخراج کرد.»(2)
ابوریحان بیرونی معتقد است: با قیاس بین منابع مختلف می توان بر حقیقت امر آگاه شد.
ایشان می نویسد: «اگر قیاس عقلی در تمییز حق از باطل مدخلیتی نداشته باشد، پس دیگر چگونه ممکن خواهد بود که شخص جوینده طمع نماید که از حقیقت امر آگاه گردد.»(3) به علاوه اطلاعات تاریخی و باستان شناسی که همواره در دنیا کشف می شود می تواند تا حد زیادی پرده از نقاط مبهم بردارد و ما را به واقعیت تاریخی برساند. اصولاً برخی معتقدند که حقیقت تاریخی هیچ گاه پنهان نمی ماند. و بالاخره روزی خود را آشکار خواهد کرد. و پرده از روی نقاط مبهم آن کنار خواهد رفت. البته در پاره ای موارد به واسطه عدم ثبت واقعه به علل و انگیزه های مختلف، کشف واقع امکان پذیر نیست. آقای زرین کوب می نویسد: «پاره ای موارد نیز هست که درباره جزئی از یک واقعه سند و خبری در کار نیست و سکوت مآخذ مورخ را با نوعی خلأ مواجه می کند که عبارت باشد از آنچه در آن باب، نص نیست. »(4)
بنابراین رسیدن به یک واقعیت تاریخی، امکان پذیر می باشد و «برای رسیدن به واقعیت باید جستجو کنیم.»(5) با بررسی دقیق اسنادی که به آنها اطمینانی نسبی پیدا کرده ایم می توان این کار را صورت داد.
علّت اختلاف منابع: همان طور که در ابتدای بحث بیان شد، اختلاف افراد و ارزشها و عقاید خاص آنان علت اختلاف منابع است در این رابطه «اچ کار» می نویسد: «واقعیات تاریخ هرگز خالص به دست ما نمی رسد. واقعیات تاریخ همواره از ذهن وقایع نگار ترشح می کند. بنابراین هر وقت کتاب تاریخی را بدست می گیریم توجهمان ابتدا باید معطوف مورخی باشد که آن را نوشته نه امور مندرج در آن» هیچ نویسنده ای، بدون اندیشه و مذهب و فکر نیست «تاریخ نگار غالباً‌ واقعیت را از دیدگاه خاص می نگرد.»(6)
بنابراین «اگر به حوادث تک تک و جدا نگریسته شود، راه برای مغالطه و سفسطه باز می شود. و چهره حقیقت ها در ترسیم «واقعه نگار» دگرگون می گردد.»(7) لذا وجود عقاید و ارزشهای اجتماعی و اخلاقی و دینی و... است که مورخان بعضاً مطالب را گزینشی نقل می کنند. و این امر سبب اختلاف آنها می شود.
اعتماد به منابع. شهید مطهری (ره) در این رابطه می نویسد: «در این زمینه نظریه های افراطی و تفریطی وجود دارد. برای بعضی که ملّا لغتی هستند همین قدر که کتابی را پیدا کنند که مثلاً 700 سال پیش نوشته شده یا در فلان جا چاپ شده، این دیگر برایشان وحی منزل است. و یک عده اساساً به کلی تاریخ را بی ارزش می دانند از باب اینکه می گویند: «انسان هیچ وقت نمی تواند خودش را از تعصّبات و جانبداریها و... تخلیه کند.»(8) ایشان عدمِ اعتمادِ محض به کتابهای تاریخی را رد می کند و می نویسد: همیشه انسانها این جور نیستند. گاهی اوقات افرادی آنچنان پایبند وجدان خود هستند که عاری از اغراض و تعصبات و منافع خود، وقایع را آنچنان که هست می نویسند.(9) ما در منابع یک سری داده هایی داریم اما صحت یا سقم این داده ها را نمی دانیم. برای بدست آوردن درستی یا نادرستی این داده ها باید منابع دیگر را نیز بررسی کرد و این سؤال ها را از خودمان بپرسیم: آیا منابع دیگر این روایت را گفته اند؟ آیا کسی که این خبر را می دهد مورد اعتماد است؟ بررسی این عوامل سبب اعتماد به خیلی از روایات می گردد. «شهید مطهری» می نویسد: «بعضی وقایع هست که اساساً در یک حدّش دروغ بردار نیست. قضایایی که در سطح عموم واقع می شود، اصلاً امکان تحریف آنها وجود ندارد. یعنی قضیه به صورت تواتر نقل می شود که دیگر اصلاً قابل اینکه غرض افراد در آن دخالت کرده باشد نیست. شما در همین تاریخ های اسلامی می بینید، مسائل مشترک زیاد وجود دارد. حتی مسائلی که به نفع یک فرقه معین است، در عین حال در کتابهای هر دو فرقه نوشته شده است... ما الان چقدر وقایع داریم که به نفع تشیع است و در کتب اهل تسنن هست؟»(10) شهید مطهری قائل است که واقعیت تاریخی قابل کتمان نیست و این خود یک اصل تاریخی است که نمونه های خیلی زیادی دارد.(11) ایشان می نویسد:
«اغراض و تعصبات برای عموم بشر حکم یک امر عرضی را دارد. بعضی اغراض مثل پرده هایی که می آید جلوی حقیقت را می گیرد و بعد کنار می رود. یعنی حقیقت چهره خودش را تمام یا پاره ای را خود به خود آشکار می کند. به قول یک فرنگی «همگان را برای همیشه نمی شود فریب داد.»(12) نتیجه: به منابع تاریخی می توان اعتماد کرد اما اولاً این اعتماد به صورت محض نباید باشد ثانیاً: باید با بررسی منابع و نقد آنها و جمع بندی میان اطلاعات بدست آمده قضیه مورد بررسی را روشن ساخت و به آن نوشته اعتمادی نسبی پیدا کرد.

 


پاورقی:

1. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو، تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1375، ص 116.
2. والش، دبلیو. اچ. مقدمه ای بر فلسفه تاریخ، ترجمه ضیاءالدین علائی، تهران: امیرکبیر، چاپ اول، 1363، ص 92.
3. بیرونی، ابوریحان، آثار الباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران: امیرکبیر، چاپ سوم، 1363، ص 31.
4. زرین کوب، پیشین، ص 114.
5. اچ کار، تاریخ چیست، ترجمه حسن کامشاد، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ پنجم، 1378، ص 50.
6. زرین کوب، پیشین، ص 117.
7. گروهی از دانشجویان ایرانی مقیم آلمان، تحریف تاریخ، قم: دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ص 8.
8. مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، تهران: انتشارات صدرا، چاپ دهم، 1378، جلد 1، ص 13 «یک عده اجیر و در استخدام قدرتهای وقت بوده اند و تاریخ را به نفع قدرت وقت نوشته اند. افرادی دیگر هم بوده اند که اجیر نبوده اند اما به عقیده ای وابسته بودند... عده ای به خاطر همین مسائل به کلی از تاریخ بریده اند.» همان، ص 124.
9. همان، ص 128.
10. همان، ص 127.
11. همان، ص 14.
12. همان، ص 129.