شرح فونکسیونالیسم و اِنسترومنتالیسم
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شرح فونکسیونالیسم و اِنسترومنتالیسم


فونکسیونالیسم (functionalism): کارکرد گرایی، اصالت کارکرد.
کارکرد گرایی نظریهای است که براساس آن، کل یک جامعه همانند سیستمی در نظر گرفته میشود که مرکب از بخشهایی بوده و هر یک کار ویژه و وظایف خاص به خود را انجام میدهند، به گونهای که بین اجزای این سیستم، روابط مکمّل و متقابلی وجود داشته باشد.(1)
ریشههای فکری نظریه کارکرد گرایی را میتوان به اگوست کنت، امیل دورکهایم و از همه مهمتر به تالکوت پارسونز جامعه شناس آمریکائی بازگرداند. به عقیده پارسونز در هر جامعه یک نظام هنجاری مرکزی وجود دارد که از این طریق میتوان ارزشهای مطلوب را به جامعه القاء کرد وی سه سطح تحلیل را شناسایی میکند: فرهنگ، نظام اجتماعی و شخصیت در خصوص فرهنگ، وی مصادیقی همچون نمادهای آموزشی، باورها و جهت گیریهای ارزشی را در نظر میگیرد و در مورد نظام اجتماعی، وی به مناسبات بینابینی، مبتنی بر شبکهای از نقشها اشاره میکند و در مورد ساختار شخصیت نیز به نیازها عنایت دارد. به عقیده وی هر یک از این ساختارها از دنیای واقعی فرد انتزاع شدهاند. شخصیت ارائه کنندة دریافتها و انگیزشهاست. نظام اجتماعی، دنیای مناسبات، و فرهنگ، دنیای معانی و نمادهای عمومی را به منصة ظهور میگذارد. تأکید بر نظام اجتماعی، پارسونز را به ارائه معیارهای همبستگی اجتماعی میکشاند به نظر او صرفاً زور نمیتواند موجب همبستگی جوامع شود بلکه چهار دسته از عوامل (ارزشی، هنجاری، نهادی و نقش) زمینه ساز قوام و همبستگی جوامع میباشند و هر نظام اجتماعی جهت استمرار وجود و بقای خود نیازمند تأمین چهار متغیر کارکردی (انطباق، نیل به هدف همبستگی حقوقی، حل منازعه و همبستگی فرهنگی) میباشد.
طرفداران این نظریه در صدد اثبات نوعی مشابهت بین خصوصیات ارگانیستی موجود در بدن انسان با جوامع انسانی هستند. کارکردگرایی اصولاً مبتنی بر این پیش فرضی است که جوامع یا نظامهای اجتماعی دارای نیازهایی هستند و به مقتضای این نیازهاست که میتوان نهادها و فعالیتها را برحسب کارکردی که این نهادها برای بقایِ کل دارند، مورد بررسی قرار داد. از دیدگاه کارکردگرایی جوامع از اجزای مختلفی تشکیل شدهاند که روابط بینابین این اجزاء با هم، موجب ارتقای سطح نگهداری نظام میشود. به این لحاظ کارکردگرایان به مفاهیمی علاقمندند که نظم بخش به کل نظام باشد. یکی از مفاهیم مهم در این نظریه، ‌مفهوم تعادل است که از دیدگاه طرفداران این نظریه، تعادل یک نظام، زمانی ایجاد میشود که بین فعالیت و کارکرد نظامهای تابعه اجتماعی، هماهنگی و همسویی وجود داشته باشد و در صورت وجود این هماهنگی است که نظام کارآمد خواهد بود، در صورت بروز ناهماهنگی و یا قصور یکی از مؤلفهها در انجام کارکرد، نظام ممکن است دچار ناکار آمدی و ناکارکردی موقتی یا دائمی گردد.(2)

نقد نظریة کارکردگرایی:نظریه پردازان مختلفی بر این نظریه ایراداتی وارد دانستهاند از جمله «رابرت مُرتن» اشکالاتی به مفروضههای اساسی این نظریه وارد میداند.(3) وی سه اصل موضوعه و پایهای نظریه کارکردگرایی را نقد میکند:
اولین مفروضه این نظریه، اصل وحدت کارکردی جامعه میباشد. این اصل موضوعه حاوی این پیام است که همه باورهای فرهنگی و اجتماعی اهمیت کارکردی برای کل جامعه و افراد آن دارند، این فرض مبتنی بر آن است که اجزای گوناگون یک نظام اجتماعی ضرورتاً میبایست از سطح بالایی از هم گرایی و ادغام برخوردار باشند، در حالی که به عقیده وی چنین امری ممکن است فقط در جوامع کوچک و بدوی مصداق داشته باشد و نمیتوان آن را به جوامع بزرگتر و پیچیدهتر تعلیم داد.
دومین اصل مفروض کارکردگرایی، حاکی از کارکردگرایی جهان شمول است. به مقتضای این اصلِ موضوعه، کارکردگرایان فرض میکنند که همه اشکال فرهنگی و اجتماعی و ساختارهای استاندارد شده، کارکردی ایجابی و اثباتی دارند در حالی که چنین فرضیهای هیچ گاه به صورت تجربی به اثبات نرسیده است. زیرا بدیهی است که هر ساختار، عرف، اندیشه، باور و موارد مشابه آن نمیتواند کارکردی اثباتی ـ ایجابی داشته باشد.
سومین مفروضه اساسی کارکرد گرایی اجتناب ناپذیری است. مطابق این اصل همه جلوههای استاندارد شده جامعه نه تنها دارای کارکردهای اثباتی ـ ایجابی هستند بلکه وظیفه نمایندگی اجزای اجتناب ناپذیر کل نظام را نیز بر عهده دارند نتیجه این اصل ایجاد این ذهنیت است که همه ساختارها و کارکردها برای جامعه ضرورت دارند و در واقع چنین اصلی، موضوعیت احتمال بروز ساختارها و کارکردهای مفیدتر و مناسبتر را نفی میکند در حالی که انتقاد مرتن آن است که همواره ممکن است ساختارها و کارکردهای بدیلی پیدا شوند که مناسبتر از ساختارها و کارکردهای موجود باشند.(4) در مجموع میتوان گفت که کارکرد گرایان توجه خاص خود را صرفاً به کل جامعه معطوف دانستهاند در حالی که نقد اساسی مرتن آن است که سطوح فرد در جامعه نیز باید مورد توجه و تجزیه و تحلیل کارکردی قرار گیرد به هر حال به دلیل وجود نقدهایی که از کارکردگرایی به عمل آمد از اواسط دهه 1980 این نظریه دچار اصلاحاتی گردید و بحث نو کارکرد گرایی در عرصه علوم اجتماعی پدیدار گشت.
انسترومنتالیسم (Instrumentalism): ابزار گرایی.(5)
این نظریه ملاک عمل رادر درجه سودمندی میشناسد. ابزارگرایی یکی از خصیصههای متعارف نظریه پردازی در علوم انسانی جدید است. نظریه پردازان، دو مکتب اصالت فایده و اصالت عمل را از مکاتب منتسب به این نظریه و در ارتباط با آن میشناسند:
1. مکتب اصالت فایده:(6) این مکتب را به «جرمی بنتام» (1748 ـ 1832) منتسب میدانند. تأکید این نظریه بر اصالت سودمندی مبتنی است. قانون گذاری، اصلاحات، آموزش، قوانین مربوط به بهبود وضع معیشت فقرا، جبران زحمات کارگران و مواردی از این دست از جمله مصادیق سودمندی است که مورد تأکید جرمی بنتام قرار میگرفت وی معتقد بود که اندیشه پردازیها میبایست در جهت ارتقای وضعیت و رفاه، لذت و سعادت انسانی باشد و در غیر این صورت ارزشی نخواهد داشت.(7)
در واقع وی تعریف جدیدی از انسان ارائه میدهد که او را به مثابه موجودی میداند که همیشه خواهان کسب لذت و دفع درد و رنج میباشد. این تعبیر از انسان از او وجودی میسازد که جز به سود و فایدهمندی به چیز دیگری نمیاندیشد و در نتیجه تعابیر فضیلت و حقانیت به کنار خواهند رفت. این نظریه با دیدی ابزارگونه از مفاهیم قدسی، قدسیت زدایی میکند.
2. مکتب اصالت عمل:(8) این مکتب به ویلیام جیمز (1840 ـ 1910) منتسب میباشد، وی به بعد دیگری از مدرنیسم توجه دارد که با مکتب اصالت فایدة بنتام بیارتباط نیست. از منظر این دیدگاه میبایست به جای جستجوی حقیقت و واقعیت، به دنبال ساخت و تدوین آن بود. از منظر این تئوری پرداز، میبایست به جای جستجوی حقیقت به آن بخشی از اندیشه بها داد که معطوف به عمل مفید باشد(9).
در واقع آزمون سودمندی هر چیزی، در عملی بودن آن برای دستیابی به اهداف نهفته است و تجربه مهمترین ابزاری است که عملی بودن اراده را میرساند پس نظام‌های کمال مطلوب در این نگرش از جایگاهی برخوردار نیستند.

نقد نظریه ابزار گرایی:از زمان تدوین این نظریه تا دهه‌های اخیر نقدهای فراوانی بر آن وارد شده است، به عنوان مثال «هورکهایمر» در نقد این دیدگاه معتقد است که این نظریه تنها به بخشی از نیازهای انسان پاسخ می‌دهد، جایگاه عقل را صرفاً به عقل ابزاری تنزل می‌دهد و بخش اعظمی از ذهنیت‌ها و انگیزه‌های اجتماعی انسانی را نادیده می‌گیرد. به عقیده وی عقل به دو بخش ذهنی و عینی قابل تقسیم است. عقل ذهنی که عقلی ابزاری است عمدتاً به وسایل و ابزارهای نیل به هدف می‌پردازد امّا عقل عینی بیشتر در فکر خود هدف است و این در حالی است که نظریه پردازان ابزارگرا تنها به عقل ذهنی توجه داشته و از عقل عینی غفلت نموده‌اند. به عقیده «هورکهایمر» جدایی این دو عقل و غلبه عقل ذهنی بر عقل عینی عامل ابزار گرایی در نظریه پردازی علوم جدید بوده است.(10)
«مارکوزه» نیز روش نظریه پردازی ابزار گونه فوق در علوم انسانی جدید را به نقد می‌کشد ومعتقد است در این دیدگاه انسان تنها به صورتی یک بعدی و تک ساختی مدنظر قرار گرفته است. به اعتقاد وی اشتباه نظریه پردازان جدید ناشی از آن است که به غلط جامعه انسانی را همانند طبیعت منفعل و بی‌جان مورد مطالعه قرار دادند.(11)
«هابرماس» نیز ابزارگرایی متعارف در علوم انسانی را زیر سؤال می‌برد. به عقیده وی نیز این دیدگاه صرفاً بخشی از ابعاد وجودی انسانی را در بر می‌گیرد. وصف و تفسیر روابط انسانی از منظر علوم تجربی ـ تحلیلی، زمینه را برای ابزار گرایی در حوزه تحقیقات فراهم می‌کند. به نظر او علاوه بر «منظر تجربی ـ تحلیلی» در علوم انسانی باید از دو زاویه دید «تاریخی ـ تاویلی» و همچنین «اجتماعی ـ انتقادی» به پدیده مورد نظر، نگریست.(12)

                                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. علیزاده، حسن، فرهنگ خاص علوم سیاسی، انتشارات روزنه، 1377، ص 125.
2. ر.ک: سیف زاده، حسین، مدرنیته و نظریههای جدید علم سیاست، انتشارات دادگستر، 1379، ص 263 ـ 272.
3. همان، ص 266.
4. همان.
5. علیزاده، حسن، فرهنگ خاص علوم سیاسی، انتشارات روزنه، 1377، ص 151.
6. utilitarianism.
7. سیف زاده، حسین، پیشین، ص 87 ـ 90.
8. pragmatism.
9. علیزاده، حسین، پیشین، ص 151.
10. ر.ک: سیف زاده، حسین، پیشین، ص 87 ـ 90.
11. همان.
12. همان.