تعریف کمونیست
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تعریف کمونیست ،زیان های کمونیسم برای جامعه

کمونیست را تعریف کنید و زیان های آن برای جامعه را بیان نمائید و ضررها و نقدهای وارده بر آن را بیان کنید؟

پاسخ:

اصطلاح کمونیسم از ریشه لاتینی (کمونیس) به معنای «اشتراکی» گرفته شده است و دسته ای از ایده های اجتماعی را در بر می گیرد که غایت آن مالکیت اشتراکی همه دارایی هاست. کمونیسم بویژه با ایده های کارل مارکس و مفهوم جامعه بی طبقه، که بر اساس مالکیت اشتراکی وسایل تولید قرار دارد، مربوط است.
از لحاظ تاریخی، کمونیسم خیلی پیش از پیدایش مارکسیسم پیشینه دارد مارکسیست های روسیه حزب خود را «سوسیالیست» می خواندند و از سال 1918 نام خود را به نام کمونیست تغییر دادند البته لنین هم چنان انقلاب اکتبر شوروی را سوسیالیست می خواند، زیرا مارکس گفته بود که جامعه برای گذار از سرمایه داری به «مرحله عالی کمونیسم» باید از مرحله سوسیالیسم بگذرد چون مارکس معتقد بود تحول همه اقوام جهان از پنج مرحله می گذرد...: 1. مرحله اشتراکی (کمون) نخستین 2. برده داری 3. زمین داری (فئودالیته) 4. سرمایه داری 5. و مرحله کمونیسم نهایی و از آنجا که همه حرکات تکاملی است، هر یک از این پنج نظم اجتماعی متکاملتر و پیشرفته تر از نظم های قبلی است و بنابر این کمونیسم نهایی کامل ترین و مطلوب ترین نظم اجتماعی ای است که تاریخ بشری به خود خواهد دید.(1) این مفهوم کمونیسم به معنای اخص از چند ویژگی برخوردار است: یک ـ دوره کمونیسم منزل گاه و قرار گاه نهایی تاریخ بشری است و پایداری و ماندنی است تا زمانی که بشریت زنده است. دو ـ بر خلاف دوره سوسیالیسم، که دارای طبقات است و طبقه کارگر در سوسیالیسم حاکمیت دارد، دوره کمونیسم بی طبقه است.
سه ـ بدون دولت است چون اساساً نماینده طبقه است و در دوره کمونیسم طبقه وجود ندارد.
چهار ـ در جامعه کمونیستی نظام تقسیم کار و یا مالکیت فردی و خصوصی یک سره از بین خواهد رفت.(2)
گذشته از این خصوصیات و تعریف هایی که کردیم هم چنین دانشنامه بزرگ، شوروی کمونیسم را چنین تعریف می کند:
«کمونیسم عالی ترین شکل جامعه است که جانشین شکل سرمایه داری می شود». و ازراه «شکل ابتدایی تر» آن یعنی سوسیالیسم، تحقق می یابد.
بیانیه کنگره بیست و دو حزب کمونیسم اتحاد شوروی کمونیسم را این چنین تعریف می کند: «کمونیسم یک نظام بدون طبقات است با مالکیت همگانی وسایل تولید و برابری کامل اعضای جامعه»(3)

نقد و بررسیبعد از این که مفهوم کمونیسم و مکتب آن و هم چنین کمونیسم به معنای اخص آن یعنی دوره نهایی فلسفه تاریخ مادی مارکس را با آن ویژگی هایش یادآور شدیم در این جا لازم است نکاتی را به عنوان نقد مورد اشاره قرار دهیم.
1ـ همان طوری که اشاره کردیم در مرحله کمونیسم تقسیم کار ملغی خواهد شد، مالکیت فردی یک سره از بین خواهد رفت. به هر کس به قدر نیازش و نه کارش، مزد داده، خواهد شد و حال این که باید گفت مکتب مارکس عدالت را در تساوی کامل می بیند و حال آن که عدالت در تساوی کامل نیست کارهایی از قبیل الغای تقسیم کار دادن مزد به تناسب نیاز (نه به تناسب کار) اگر چه موجب تساوی می گردد اما عادلانه نیست چون که تفاوت های طبیعی و تکوینی را نادیده می گیرد. مساوات در هر اوضاع و احوالی مطلوب نیست بلکه اگر مقتضای عدالت باشد مطلوب خواهد بود یعنی آن چه حق است عدالت است و مطلوب خواهد بود.(4)
دیگر این که درباره کمونیسم که مرحله نهایی و بعدی دوره سوسیالیسم است باید گفت آنان معتقدند که در این دوره کمونیسم منزلگاه و قرار گاه نهایی تاریخ بشری است و پایدار و ماندنی است.
و حال آن که اساساً معتقد هستند طبیعت و تاریخ در ذات خودش متحرک است و قائل به ثبات نیستند می گویند که عامل این حرکت تضاد درونی و ذاتی است و این تضاد هم در همه جا هست. یعنی می گویند هر چیزی جبراً ضد خودش را در درون خودش پرورش می دهد و هر چیزی جبراً نفی و مرگ خود را همراه خودش دارد (تز وآنتی تز) این دیگر استثنا پذیر نیست. اما این اصل اعتقادی آن ها با ثبات و پایداری و ماندگاری دوره کمونیسم سازگار نیست.(5)
با این حال بعد از ذکر این دو نکته درباره کمونیسم به معنای اخص کلمه در این جا مناسب است توضیحاتی را هم درباره مکتب کمونیست مطرح نمائیم:
1. کمونیسم با نظراتی که مارکس ارائه کرده است در واقع بر اساس یک مادیت تاریخی است و مادیت تاریخی را اساس و قانون تحولات تاریخی می داند و این اساس دانستن ماده و اقتصاد و روابط تولید منجر می شود به این که زیر بنای هرجامعه را مجموعه ای از روابط تولیدی و مناسبات آن بدانیم یعنی مناسبات اجتماعی و روابط انسان ها را ماده و ابزار تولید و روابط تولیدی تعیین می کنند حتی تأثیر تعیین کننده ای در تغییر و تحول نهادهای حقوقی و سیاسی و اخلاقی و... دارند یعنی ماده و ابزار تولید و روابط آن زیر بنا بوده و مناسبات اجتماعی انسان ها که در نهاد های حقوقی و سیاسی و اخلاقی و ارزش ظهور دارد این مناسبات «رو بنای حیات جمعی» هستند پس مبنا و یا زیر بنای هر جامعه مجموعه نیروهای مولّد و مناسبات تولیدی در بین مردم است و این تاثیر جبری و تعیین کننده را به دنبال خواهد داشت یعنی تغییر در مناسبات اجتماعی به صورت جبری بوده و طبق تغییر در روابط تولید و نظام تولیدی است و این تاثیر و ارتباط تعیین کننده و جبری در واقع نادیده نگاشتن آزادی و اختیار اراده انسان است و در این نگاه انسان دچار جبر و بی ارادگی است یعنی علاوه بر این که یک نگاه مادی صرف به انسان و جامعه را دارد اراده و آزادی و اختیار انسان نادیده انگاشته شده است چون این رابطه کاملاً جبر گرایانه و تعیین کننده است.
2. دیگر از جمله نظراتی که مارکس در نگاه به جهان و تاریخ دارد نظرات او در زمینه طبقه و یا طبقات اجتماعی و یا مبارزه طبقاتی او می باشد که ایشان مطرح کرده است یک طبقه اجتماعی گروهی است که در فرایند تولید شکل می گیرد و در این جاست که آن جایگاه معین و واحدی دارد و افراد پراکنده هیچ گاه تشکیل یک طبقه اجتماعی را نمی دهند مگرآن که منبع درآمد واحدی داشته باشند و در هستی اجتماعی مشترک باشند و در دریافت مکتب مارکس از طبقات اجتماعی بحث تضاد طبقاتی است که در جامعه وجود دارد و در نگاه مارکس به جامعه همواره یک نبرد شدید طبقاتی و تضاد طبقاتی وجود دارد و همین تضاد طبقاتی است که تحول در ادوار تاریخی را به دنبال دارد در واقع مارکس علاوه بر این که نگاهش به جامعه وتاریخ مادی گرایانه است در نگاه او به جامعه یک نگاه کاملاً منفی وجود دارد که روابط اجتماعی بین طبقات تضاد و خصومت و جدائی وجود دارد در حالی که تغییر و تحول اجتماعی لزوماً محصول و تضاد نیست بلکه می تواند این تغییر و تحول امری طبیعی و ارادی باشد حالا فرضا هم که در جامعه این تضاد وجود داشته باشد اما چگونه می توان اثبات کرد که طبقات اجتماعی در هر جامعه بر سر امور مادی و اقتصادی نزاع دارند؟ به چه دلیل نهاد اقتصاد زیر بنای بقیه نهاد های اجتماعی دانسته شده است و همه پیکارها و نبردها به پیکار و نبرد اقتصادی بازگشت داده شده است؟ مکتب مارکس برای اثبات طبقاتی بودن هر جامعه (غیر از جامعه کمونیستی موعود) و تضاد و نبرد طبقاتی به اصل «تناقض» استناد می کند که این اصل «تناقض» خود باطل و نادرست است و در باب موجودات مجرد و غیرمادی، مانند روح اساساً نمی توان از این ترکیب دم زد و این دیدگاه که هر موجودی با یکدیگر تضاد دارد در کلیّت خود صادق نیست چون بر خلاف اصل فلسفی است که می گوید: «اجتماع ضدین در محل واحد محال است و تضادی که در موجودات مطرح هست صرفاً تسامحی است که در گفتار می آید و اساساً چنین تضادی در موجودات وجود نداردتا این که آن را به عنوان اصل عمومی به جامعه تعمیم داد و موتور حرکت جامعه و تاریخ را ناشی از این تضاد و یا به عبارتی تضاد طبقاتی دانست».(6)
در مجموع مکتب مارکس و ایده های او درباره جامعه و تاریخ و نوید او به کمونیسم به معنای اخص کلمه (که نهایت ادوار تاریخی مارکس است) البته دارای نقدها و ایرادات فراوانی است که تفصیل آن را به کتاب مربوطه ارجاع می دهیم.

                                                                          نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. داریوش آشوری، دانش نامه سیاسی، انتشارات مروارید، ص 261 ـ 263.
2. مصباح یزدی، محمد تقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 285.
3. آشوری، داریوش، پیشین.
4. ر.ک: به جامعه وتاریخ، مصباح یزدی، ص 286.
5. ر.ک: مطهری، مرتضی، به مجموعه آثار 15، صدرا، ص 746.
6. ر.ک: به جامعه تاریخ، مصباح یزدی، ص290.