دموکراسی یعنی چه ؟ آیا می توانیم بگوئیم آن با اسلام سازگار است ؟
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دموکراسی یعنی چه ؟ ،ارتباط دموکراسی با اسلام

پاسخ:

این سؤال در حقیقت از دو سؤال تشکیل شده است، سؤال اول این است که واژه دموکراسی کاملاً توضیح داده شود. و توضیح کامل این واژه در این مجال، به طوری که همه مطالب در این باب بیان شود، مقدور نیست امّا به طور اجمال باید گفت: دموکراسی democracy واژه ای یونانی است و از ریشه دموس، demos به معنای «مردم» کراتئین Kratein «حکومت کردن» اخذ شده است.(1) و دارای تعاریف لغوی و اصطلاحی می باشد.
دموکراسی در لغت به «حکومت مردم بر مردم» یا «حکومت به وسیله مردم» و یا «حکومتی که مردم در آن اظهار نظر و اعمال قدرت نمائید» اطلاق گردیده است.(2)
در اصطلاح تعاریف متفاوتی برای دموکراسی بیان شده است که برخی از این تعاریف اشاره به نظام حکومتی داشته و ناظر به مبانی و اصول فکری آن است که یکی از آنها عبارت است از اینکه دموکراسی شکلی از حکومت است که مطابق با اصول حاکمیت مردم، برابری سیاسی، مشورت با همه مردم و حکومت اکثریت سامان یافته است.(3) برخی از تعاریف دیگر صرفاً به امر مشارکت و انتخابات اشاره دارد، نظیر این تعریف که دموکراسی عبارت است از طریقه تصمیم مردم که چه کسی باید حکومت کند و هدفش چه باید باشد.(4) امّا رایج ترین تعریف دموکراسی ناظر به یکی از گونه های حکومت است که در آن قدرت در دست یک یا چند کس نیست بلکه از آن اکثریت است.(5)
دموکراسی را می توان به یکی از دو شکل زیر اجرا کرد:
1 ـ نظامی که مردم در آن به طور مستقیم اتخاذ تصمیم، تدبیر و مشارکت داشته باشند که به دموکراسی کلاسیک باستان معروف است و در آتن و برخی از شهرهای یونان قدیم مرسوم بوده است که مردم خود مستقیماً قوانین را وضع می کردند البته این روش در کشورهای امروزی و با جمعیت های زیاد ممکن نخواهد بود.
2 ـ نظامی که مردم در آن به واسطه مجلس قانونگذاری و پارلمان به طور غیر مستقیم تصمیم گیری می کنند.(6)
در این جا مناسب است برای اینکه بتوانیم بین دموکراسی غربی و مردم سالاری دینی تفاوت قائل شویم اصول دموکراسی غربی را ذکر کرده و به ارزیابی آنها بپردازیم. مهمترین اصول دموکراسی غربی را می توان در محورهای ذیل خلاصه کرد.(7)

نسبی گرائی: دموکراسی غربی به نسبیت عقاید و ارزش ها معتقد است و به حقایق ثابت و مطلق به ویژه در امر قانونگذاری ایمان ندارد. در چنین نظامی قوانین، ناشی از خواست انسان هاست و ارتباطی به خدا و وحی ندارد. هر چه را مردم با واسطه یا بی واسطه آن را قانون یا ارزش دانستند برای آن جامعه ارزش تلقی می شود و هر وقت مردم آن را ضد قانون یا ضد ارزش دانستند ضد ارزش تلقی می شود.
این اصل در اندیشه اسلامی مطرود است، درست است که در اسلام، احکام متغیّری وجود دارد که به تناسب زمان و مکان تغییر می کند، امّا حقایق ثابت و ازلی فراوانی هم وجود دارد که به عناصر ثابت و منطبق با فطرت بشری بازگشت می کند. آن احکام متغیر در چارچوب این احکام و حقایق ثابت تغییر پذیرند و تشخیص حقایق ثابت و احکام متغیر با کارشناسان دینی است و هر کسی نمی تواند به این بهانه قرائت جدیدی از دین یا احکام دینی ارائه دهد.

مشروعیت مردمی: پایه دموکراسی غربی، مشارکت عمومی مردم در تعیین سرنوشت خود که همان گزینش نوع حکومت، گزینش فرمانروایان و اخذ تصمیمات سیاسی است، می باشد. هر قانونی که مردم به او رأی دادند و هر کسی که مردم به او رأی دادند مشروعیت پیدا می کند.
در اندیشه اسلامی مشروعیت مردمی به این شکل مطرود است، چرا که در نظام اسلام. حکومت از آن خداست و توسط او به پیغمبرش-صلی الله علیه وآله وسلم- و بعد از او به ائمه طاهرین-علیهم السلام- و در زمان غیبت امام دوازدهم-علیه السلام- به فقیه جامع الشرایط واگذار شده است. البته در اسلام مقبولیت مردمی حکومت و شخص حاکم، اصل بسیار مهمّی است و چون مردم مسلمانند مشارکت سیاسی آنها پشتوانه مکتبی دارد، و در مقام تحصیل رضای خدا، خود را موظف و مسئول به مشارکت سیاسی در تمام ابعاد جامعه می دانند. در نظام و تفکر اسلامی امر به معروف و نهی از منکر، شورا و مشورت، بیعت با حاکم اسلامی و انتخاب مسئولین در رده های مختلفی که شرعاً و قانوناً توسط حاکم اسلامی و قوانین نظام اسلامی به مردم واگذار شده است از مکانیزم های مشارکت سیاسی مردم محسوب می شوند.

برابری: در نظام مبتنی بر دموکراسی غربی شهروندان باید از برابری سیاسی، حقوقی و اجتماعی برخوردار باشند. هر چند که در نظام های مدعی دموکراسی امروز عالم اثری از برابری شهروندان دیده نمی شود، امّا اسلام درباره آن تأکید دارد، امتیاز شهروندان جامعه اسلامی بر یکدیگر تنها به تقوا و پرهیزگاری است و رنگ و نژاد و سایر امتیازات مادّی مطرود اعلام شده اند. در نظام اسلامی بالاترین شخصیت نظام یعنی ولی امر مسلمین از حیث شخصیت حقیقی و به عنوان یک فرد، در مقابل قانون با دیگر افراد جامعه مساوی است، اِنّ اکرمکُم عند اللّه اتقاکُم.(8)

آزادی: آزادی از موضوعاتی است که مورد احترام همه انسان ها است. دموکراسی مبتنی بر لیبرالیسم مدعی است که دولت باید حداقل دخالت را در امور جامعه داشته باشد و در مقابل شهروندان، از حداکثر آزادی برخوردار باشند. طبیعی است که در اندیشه اسلامی، آزادی در چارچوب شرع مقدس اسلام محترم است و آزاد گذاشتن افرادی که در صدد براندازی نظام اسلامی یا از بین بردن آزادی های مشروع افراد جامعه اند، از بین بردن اصل آزادی است، البته در هیچ نظام سیاسی آزادی غیر محدود نیست. محدوده آزادی در هر نظامی مبتنی بر جهان بینی و نظام فکری آن جامعه می باشد. موریس دورژه درباره چارچوب آزادی در دموکراسی می نویسد: «آیا با اعطای آزادی به دشمنان آزادی به آنها اجازه داده نمی شود که آزادی را در هم بکوبند؟ آیا دموکراسی مقهور و محکوم است تا علیه آنان که می خواهند بر اساس دموکراسی نابودش کنند به دفاع برنخیزد، پاسخ ساده است، دموکراسی به مخالفان خود اجازه بیان عقاید شان را می دهد، ولی تا وقتی که این کار را در چارچوب روش های دموکراتیک انجام دهند». بنا بر این معقول نیست که یک نظام سیاسی آنقدر به مخالفان خود آزادی بدهد که چارچوب های آن را در هم بشکنند.(9)
قطع نظر از اشکالاتی که در اصول دموکراسی غربی به چشم می خورد. اصل دموکراسی به معنای حکومت اکثریت توسط برخی از اندیشمندان مورد نکوهش قرار گرفته است. سقراط که از نخستین بنیان گذاران فلسفه سیاسی است به شدت به حکومت اکثریت مبتنی بر دموکراسی حمله می کند و همچنین حکومت اکثریت مورد نظر دموکراسی خواهان مطلق را حکومت بی فضیلت ها و فاقد صلاحیت دانسته و آشکارا آن را نادرست می شمرد.(10)
ویل دورانت نیز حکومت اکثریت را موجب بالا رفتن روح غرور عوام و به همان اندازه در هم شکسته شدن روح افراد فوق العاده و عقیم شدن نبوغشان می داند.(11)
نتیجه این که: اگر دموکراسی ویا مردم سالاری را به معنای حاکمیت قانون یا نفی استبداد و یا مشارکت سیاسی و شرکت در انتخاب بگیریم نه تنها با سیستم حکومتی اسلام منافاتی ندارد بلکه می توان به وجود آن در اسلام حکم کرد و با توجه به توصیه دین اسلام به متولیان جامعه در نظام اسلامی و دستورات اسلامی که مردم موظف به رعایت آن هستند برقراری مردم سالاری بدین معنی در نظام اسلامی به واقعیت نزدیک تر است.
ولی اگر دموکراسی را با معنای دقیق غربی و بر اساس مبانی فکری آن مد نظر قرار دهیم به طور قطع حکم بر عدم وجود دموکراسی در اسلام خواهیم کرد. البته دموکراسی به این معنی هم در کشورهای غربی مدعی دموکراسی به اجراء در نمی آید. بلکه دموکراسی مورد نظر عده ای خاص، اجراء می شود و عده ای با پول و تبلیغات قدرت انتخاب را از مردم می گیرند و اگر هم در کشور دیگری بر اساس دموکراسی گروهی به قدرت برسند که با منافع استعمارگران سازگار نباشند, نتیجه آن را بر اساس خواسته خود تغییر می دهند. همچون کشور الجزایر که در کل انتخابات آزاد وقتی اسلام گرایان به حکومت می رسند آنها را سرکوب کرده و عده دیگری را بر مسند قدرت می نشانند.

                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. کارل کوهن، دموکراسی، ترجمه فریبرز مجیدی، تهران، انتشارات خوارزمی، ص 20.
2. آراسته خو، محمد، جامعه شناسی سیاسی، ص170.
3. فلسفه سیاست، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ص 135.
4. همان. ص 136.
5. همان، ص 137.
6. همان. ص 336.
7. همان. ص 137.
8. آل عمران:85.
9. همان. ص 155.
10. معرفت، محمد هادی، جامعه مدنی، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، ص 66.
11. همان.