َشیخیه چگونه بوجود آمد و چند فرقه دارد؟
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

پاسخ:

شیخیه اسمی عام است که به همه طرفداران «شیخ احمد احسایی»، اطلاق می شود. این شیخ در سال 1166 هـ . ق در بحرین (قسمت شمال شرقی عربستان فعلی) به دنیا آمد(1) و در زادگاه خود به فراگیری قرآن و علوم مقدماتی پرداخت تا اینکه در سال 1186 هـ . ق یعنی در سن بیست سالگی برای ادامة تحصیل راهی عتبات عالیات شد. شیخ احمد در کربلا و نجف در محضر علمایی چون آقا باقر وحید بهبهانی (م 1205هـ . ق) و آقا سید مهدی بحرالعلوم و کاشف الغطاء و سید علی طباطبایی معروف به صاحب ریاض، به تحصیل پرداخت و بعد از نوشتن شرحی بر کتاب علامه حلّی موفق به اخذ درجة اجتهاد از صاحب ریاض، کاشف العظاء و بحرالعلوم شد.(2)
شیخ احمد بعد از بیست و سه سال سکونت در عتبات عالیات در سال 1209 هـ . ق به دلیل شیوع وباء در عراق به وطن خود بحرین بازگشت، امّا در سال 1212 ق دوباره به عتبات بازگشته و تا سال 1221 ق در عراق به خصوص اطراف بصره بود و درست در همین سال به قصد زیارت امام هشتم امام رضا ـ علیه السّلام ـ به ایران مسافرت نمود. در این مسافرت به اصرار مردم یزد بعد از زیارت مشهد به یزد بازگشته و در آنجا مدت پنج سال اقامت گزید و به دلیل شهرتی که یافته بود، به اصرار فتحعلی شاه قاجار به تهران رفت و بعد از مدتی اقامت در این شهر به سمت عراق حرکت نمود که این بار حاکم کرمان شاهان وی را در کرمانشاه نگه داشت و این سکونت تا زمان مرگ حاکم طول کشید و بعد از مرگ حاکم شیخ به عتبات عالیات رفت، شیخ احمد که در این مسافرت چندین ساله خود به ایران محبوبیت فراوانی یافته بود، بعد از مدتی سکونت در عراق دوباره به ایران بازگشت و بعد از زیارت مشهد مقدس در حال عزیمت به عراق بود که در قزوین بر اثر مناظره ای که با برخی از علمای این شهر بر سر مساله معاد داشت، تکفیر شد و این آغاز منازعه ای طولانی در میان شیعیان بود. در پی این منازعه شیخ که به عراق بازگشته بود با دیدن اوضاع آشفته عتبات ـ که به دلیل تکفیر وی از سوی شهید ثالث (محمد تقی برغانی) به وجود آمده بود ـ بدون هیچ گونه جنجال آفرینی به سمت حجاز حرکت کرد، ولی در راه مدینه وفات یافت و در قبرستان این شهر دفن شد.(3)
شیخ احمد احسایی کتاب های متعدد و زیادی در زمینة فقه، کلام، فلسفه، ادبیات و... تالیف کرده که برخی تعداد آن را بیش از 132 عنوان دانسته اند. در میان این نوشته ها که بازگوکنندة آراء و افکار وی می باشد، کتاب های کلامی و فلسفی وی اهمیت زیادی دارد و در سه مساله نظریات جدیدی را مطرح ساخته است:

1. مسالة معاد: احسایی معتقد است که به هنگام معاد، جسمِ عنصری انسان باز نمی گردد، بلکه تنها «جسم هورقلیایی» است که باز می گردد. توضیح این که برخی از فلاسفه قدیم می گفتند: بازگشت جسم در معاد محال است و آنچه باز می گردد، تنها روح آدمی است، در مقابل آنان متکلمین معتقد به معاد جسمانی بودند و آن را از ضروریات دین اسلام می شمردند. یکی از شبهات وارد بر معاد جسمانی این بود که کدام جسم انسان در قیامت باز می گردد، چون جسم انسان در طول عمرش بارها عوض می شود، اگر تنها یکی از جسم ها باز گردد به این معنا است که جسمی که گناه نکرده به جای جسمی که گناه کرده عذاب شود و اگر بگویید همة‌ این اجسام باز می گردد، در آن صورت جسم انسان در آن دنیا بزرگتر از کوه احد خواهد شد و... متکلمین در پاسخ این شبهه می گفتند: اجزای اصلی بدن که به چیز دیگری هم تبدیل نمی شود در قیامت باز می گردد.(4)
شیخ احمد برای حل شبهه فوق، مساله «هورقلیا» را مطرح کرد، به عقیدة‌ او، انسان یک بدن عنصری دارد و یک بدن هورقلیایی، همان گونه که شیشه در میان سنگ است و بعد از ذوب شدن سنگ، شیشه استخراج می شود، جسم هورقلیایی هم در جسم عنصری است و به هنگام معاد تنها همین جسم هورقلیایی باز می گردد، نه جسم عنصری.(5)
همین نظریه در مورد معاد جسمانی باعث شد که احسایی از سوی محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث تکفیر شود.

2. معراج: در فلسفه قدیم در بخش طبیعیات گفته می شد که عالم از نه فلک تشکیل شده و بر این مبنا اشکال می کردند که معراج پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اگر جسمانی باشد، موجب خرق و التیام در افلاک و... می شود و در نهایت می گفتند معراج جسمانی نبوده و روحانی بوده است. شیخ احمد برای حل این شبهه نظریه جدیدی مطرح می کرد که بر اساس آن پیامبر در هر فلک جسم متناسب با آن فلک را اخذ کرده و... البته شبهه مذکور و نظریة شیخ احمد برای حل آن بعد از بطلان طبیعیات فلسفة قدیم و هیئت بطلیموسی سالبه به انتفاء موضوع شده، هر دو غلط از آب درآمدند.

3. معجزه شق القمر: گفته شده که شیخ احمد منشق شدن کره ماه توسط پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را باور نداشت و می گفت صورت منتزع شده کره ماه منشق شده است.(6)

4. غلو دربارة اهل بیت ـ علیهم السلام ـ : گفته شده که شیخ احمد احسایی در مورد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ غلو کرده و چیزهایی را به آنان نسبت می داد که مختص خداوند است. مثلاً معتقد بود که خداوند هر چه را در هستی هست از قبیل خلق، رزق، حیات، مرگ و ... به ائمه ـ علیهم السلام ـ تفویض کرده و به دست آنها سپرده است و همچنین باور داشت که علم ائمه ـ علیهم السلام ـ به آنچه واقع شده و آنچه واقع خواهد شد، علم حضوری است نه علم حصولی.(7)
به هر صورت همین عقاید باعث انگشت نما شدن شیخ احمد شد و او را در راهی قرار داد که ناخواسته در رأس یک مسلک جدید قرار گرفت. واقعیت این است که احسایی هرگز قصد تاسیس مسلک و مکتب و یا مذهب جدیدی را نداشت و حتی بعد از تکفیر از سوی شیخ محمد تقی برغانی، هرگز سعی در مقابله به مثل نکرد و برای رفع اختلاف و دفع جنجالهای به وجود آمده به عتبات و از آنجا به حجاز رفت. به همین دلیل خیلی از علمای شیعه از وی تعریف کرده و تنها برخی گفته اند که وی به دلیل خواندن فلسفه و نداشتن استاد ماهر اشتباهاتی کرده است.(8) با این حال چون احسایی دانشمندی قوی و مورد علاقه شاگردانش بود، بعد از مرگش وسیله ای برای قدرت طلبی برخی از فرصت طلبان شد. بارزترین این افراد «سید کاظم رشتی» بود که بعد از مرگ استادش شیخ احمد احسایی از فرصت پیش آمده استفاده کرد و با استفاده از محبوبیت استاد، مسلک شیخیه و به اصطلاح دیگر «کشفیه» را بنیان نهاد(9) و با تمام توان خود به سازمان دهی این مسلک نوپا که به نام احسایی و به کام وی بود، پرداخت. بنابراین در حقیقت موسس فرقة شیخیه سید کاظم رشتی است نه شیخ احمد احسایی.

فرقه های شیخیهبعد از مرگ سید کاظم رشتی که طرفدارانش را «شیخیه» یا «کشفیه» می خواندند و سایر شیعیان را «متشرعه»، شاگردان وی به اختلاف پرداخته و فرقه های جدیدی برای شیخیهِ تازه تاسیس، درست کردند که در ذیل به آنها اشاره می شود:

الف) شیخیه آذربایجان: بنیان گذاران شیخیه آذربایجان چهار نفر می باشند که هر کدام سرسلسلة یکی از مسلک های شیخیه آذربایجان شدند این مسلک ها عبارتند از:
1. ثقة الاسلامیه: موسس این مسلک «حاج شفیع ثقة الاسلام» متوفی 1301 هـ . ق است. پس از وی پسرش میرزا موسی (متوفی هـ . ق 1319) و پس از او میرزا علی معروف به ثقة‌ الاسلام دوم که در سال 1330 به جرم مخالفت با تجاوزگران روس های تزاری در تبریز به دار آویخته شد و بعد از وی میرزا محمد ثقة الاسلام به ریاست این مسلک رسید و بعد از وی نیز میرزا عبدالله ثقة الاسلام سرکردگی این طایفه را عهده دار شد.(10)
2. حجة الاسلامیه: بنیان گذار این مسلک «میرزا محمد مامقانی» می باشد. وی در جریان فتنه بابیه، علی محمد باب را تکفیر و محکوم به مرگ کرد. میرزا محمد حسین، میرزا محمد تقی، میرزا اسماعیل و همچنین میرزا ابوالقاسم از بزرگان این طایفه بودند.(11)
3. عمید الاسلامیه: پیروان میرزا جواد عماد الاسلام را شیخیه عمید الاسلامی (عماد الاسلامی) می نامند.(12) گفته شده وی در مسجدی که سلیمان خان افشار در کنار مسجد جامع تبریز ساخته بود، نماز می خواند. وی استاد فلسفه بود. تعصب زیادی در شیخی گری نداشت و فقیر و مستمند از دنیا رفت.
4. احقاقیه: سرسلسلة این مسلک «ملا باقر اسکویی» می باشد. بعد از وی فرزندش میرزا موسی اسکویی جانشین وی شد، وی چون کتابی به نام «احقاق الحق و ابطال الباطل» نوشته بود، فرزندانش نام احقاقی را برگزیدند. گفته می شود وی سعی فراوان داشت تا مکتب شیخیه را به صورت مستقل سازمان دهد، بعد از او فرزندش میرزا حسن احقاقی که کتابی به نام «نامة شیعیان» در رد کسروی بود، به جای وی نشست و جانشین وی میرزا علی حائری اسکویی است که فردی متقی بوده و سعی در رفع اختلاف بین شیخیه و شیعیان را داشت، این شخص ساکن کویت و به امام المصلح شهرت یافته بود. آخرین رئیس این مسلک میرزا عبدالرسول احقاقی بود که نزدیک دو سال پیش یعنی در سال 1381 هـ . ش وفات یافت.

ب) شیخیه کرمان: بنیان گذار شیخیه کرمان که به نام های «رکنیه» و «کریم خانیه» نیز شناخته می شود، شخصی بود به نام «حاج کریم خان قاجار» (1225 ـ 1288 هـ .ق) فرزند ظهیر الدوله قاجار والی خراسان و کرمان. حاج کریم خان یکی از شاگردان بزرگ سید کاظم رشتی بود که بعد از مرگ وی ادعای جانشینی استاد را داشت و مسلک شیخیه کرمان را به صورت یک فرقة مستقل با اصول و فروع خاصی سازمان دهی کرد، بعد از وی حاج زین العابدین (1260 ـ 1276) حاج محمد خان (1263 ـ 1324) و ابوالقاسم خان ابراهیمی (1314 ـ 1390) به ترتیب سرکردگی شیخیه کرمان را عهده دار شدند و بعد از مرگ فرد اخیر، فرزندش حاج عبدالرضا خان در منصب ریاست قرار گرفت تا این که در سال 1358 شمسی یعنی اوائل انقلاب اسلامی ترور شد.(13)
شیخیه کرمان به جای پنج اصل مورد اتفاق شیعیان امامیه به چهار اصل معتقدند و اصول دین را منحصر در چهار اصل توحید، نبوت، امامت و رکن رابع می دانند. به عقیدة آنها رکن چهارم دین شناختن شیعه کامل است که واسطة بین شیعیان و امام غایب می باشد.(14)

ج) شیخیه همدان: مسلک شیخیه همدان که به نام «باقریه» شناخته می شود را فردی به نام «محمد باقر خندق آبادی» بنیان نهاد وی نخست نماینده حاج کریم خان در همدان بود، سپس دعوی استقلال کرد.
وی همان است که جنگ بین پایین سری (شیخیه) و بالاسری (شیعه) را در همدان به راه انداخت. او که طرفدارانی در نائین، اصفهان، جندق، بیابانک، همدان پیدا کرده بود به نام خود فرقة باقریه را بنیان نهاد و برخی از بازماندگان وی امروزه در شهر قم به تکاپو افتاده اند تا این فرقه را احیاء و ریاست آنرا بر عهده بگیرند.

د) بابیه: یکی از شاگردان دیگر سید کاظم رشتی «علی محمد باب» بود که هر چند از نظر سن و سواد خیلی پایین تر از دیگر شاگردان سید کاظم بود ولی در ادعا دست همة آنها را از پشت بست. وی ابتدا با استفاده از اصطلاح شیعه کامل مورد نظر سید کاظم ادعای بابیت یعنی واسطه بین امام زمان و شیعیان را داشت، بعد با حمایت حاکم اصفهان و سفیر روس ادعای امام زمانی نمود و در نهایت به ادعای نبوت و الوهیت دست یازید. و هر چند به حکم علمای تبریز در این شهر اعدام شد، ولی فتنه های بزرگ به وجود آورد و از خاکستر فتنة او فرقة بهائیت به وجود آمد.

                                                                                          نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ص 266.
2. زاهد زاهدانی، سید سعید، بهائیت در ایران، ص 120 و 122.
3. خوانساری.
4. خدایی، احمد، تحلیلی بر تاریخ و عقاید فرقة شیخیه، قم، انتشارات امیر العلم، چاپ دوم، 1382، ص 49.
5. سبحانی، جعفر، المذاهب الاسلامیه، قم، انتشارات موسسه امام صادق، چاپ اول، 1423، ص 355.
6. همان، ص 355.
7. مذاهب اسلامی، ص 355، و روضات الجنات، ج 1، ص 88 تا 94.
8. فرهنگ فرق اسلامی، ص 367.
9. دربارة‌ زندگی افراد این خاندان رجوع شود به : میرزا محمد آقا محمد آقا ثقة الاسلام، سوانح عمر یا آثار تاریخی، تبریز، چاپخانة رضایی، 1340، ص 14. 51. 54. 84 تا 86 و...
10. ر. ک: میرزا محمد تقی نیر، صحیفه الابرار، فی مناقبل المعصومین الاطهار، تصحیح حاج میرزا عبدالرسول احقاقی، تبریز، مطبعة الشفق، چاپ دوم، ص 1 تا 4.
11. فرهنگ فرق اسلامی، ص 339.
12. همان، ص 268.
13. همان، ص 269.
14. ر. ک: خاطرات ژنرال کنینیاز دالکورگی، جاسوس روسیه در ایران، و فرهنگ فرق اسلامی، ص 87 تا 94.