ذکر حالات حضرت محمد ( ص ) از زمان ولادت و اوان طفولیت‏
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذکر حالات حضرت محمد ( ص ) از زمان ولادت و اوان طفو

 از آمنه خاتون- رضى اللّه عنها- منقول است که فرمودند که چون آثار وضع حمل بر من ظاهر شد از صحن سرا برخاسته به خانه در آمدم، صدائى عجیب و ندائى غریب استماع افتاد، به هر طرف خانه نظر افکندم کسى را ندیدم، از این معنى بغایت ترسیدم ناگاه مرغى سفید با صورتى بغایت زیبا بر من ظاهر شد و پر با فر  خود بر من مالید، آن ترس از من زایل شد و الم وضع حمل که ملازم من بود، نماند. دیدم که جمعى زنان، گرد من در آمدند و همت به تعهد امر من برگماشتند و به لطف با من سخن آغاز کردند به کلام شیرین و کلمات رنگین تا آن زمان که آن حضرت متولد شد و از آن حضرت نورى ظاهر شد که مشارق و مغارب عالم در نظر من در آمد و سه علم دیدم بر پاى کرده: یکى در مشرق و یکى در مغرب و یکى بر بام خانه کعبه، و آوازى شنیدم از روى لطف و مهربانى که یکى مى‏گفت: یرحمک ربّک، و مرغان بسیار دیدم که در آن خانه پرواز مى‏کردند، منقار ایشان سبز و بال ایشان سرخ بود؛ و ستارگان مشاهده کردم که از آسمان رو به زمین دارند و گمانم چنان بود که خود را از آسمان به زمین به جانب این مولود مى‏اندازند.

و چون آفتاب عالمتاب وجود محمّدى- صلّى اللّه علیه و آله- از مطلع ولادت در بهترین ساعت طالع گشت و ماه عزت عالمیان از برج اقبال و دولت لامع شد زمین را آرامش و آسمان را آرایش پدید آمد. بیت:

جهان را بخت از این گوهر صدف یافت‏

 

زمین بر چرخِ زنگارى شرف یافت‏

     

آن حضرت چون به زمین رسید، هر دو دست خود را بر زمین نهاده سر به سوى‏ آسمان کرد و به زانوى ادب در آمده متوجه خانه کعبه شد و به سجود رفت که گویا تسبیح و تهلیل حق مى‏گوید. پس پاره‏اى ابر سفید دیدم که ناگاه فرود آمد و آن حضرت را از پیش من برداشت و آوازى شنیدم که یکى مى‏گفت: محمد را به اطراف زمین و اکناف عالم بگردانید و او را عطا دهید: صفاى آدم و قوّت نوح و خلّت ابراهیم و صبر ایوب و فصاحت اسماعیل و بشارت یعقوب و جمال یوسف و صوت داود و زهد یحیى و کرم عیسى علیهم السلام.

از صفیه خاتون که قابله آن حضرت بود نقل است که چون آن حضرت (ص) متولد شد زمین از این شرف بر آسمان ترفّع جست. بیت:

زمین زین سرفرازى آسمان شد

 

ز مولودش علامتها عیان شد

     

اوّل: آن که نورى ظاهر شد از آن حضرت که بر نور چراغ غلبه کرد.

دویم: آن که به سجده رفت و خداى را تسبیح گفت.

سیّم: سر از سجده برداشت و گفت لا اله الّا اللّه و انّى رسول اللّه.

چهارم: خواستیم که او را بشوئیم، هاتفى گفت که خود را رنجه مدارید که ما او را به ید و قدرت خود شسته‏ایم.

پنجم: ختنه کرده و ناف‏بریده به وجود آمد.

ششم: در میان دو کتف او مهر نبوت بود. بر آنجا نوشته بود که: لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه.

آثار الأحمدى، الأسترآبادی ،ص:43