ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر


مولوى در ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر گوید:

مال و زر سر را بود همچون کلاه‏

 

کل بود آن کز کله سازد پناه‏

آنکه زلف جعد و رعنا باشدش‏

 

چون کلاهش رفت خوشتر آیدش‏

مرد حق باشد بمانند بصر

 

پس برهنه به که پوشیده نظر

وقت عرضه کردن آن برده فروش‏

 

برکند از بنده جامه عیب پوش‏

ور بود عیبى برهنه‏اش کى کنند

 

بل بجامه خدعه با وى کند

گوید این شرمنده است از نیک و زبد

 

از برهنه کردن او از تو رمد

خواجه در عیبست غرقه تا بگوش‏

 

خواجه را مالست و مالش عیب پوش‏

کز طمع عیبش نبیند طامعى‏

 

گشت دلها را طمعها جامعى‏

ور گدا گوید سخن چون زرکان‏

 

ره نیابد کاله او در دکان‏

کار درویشى وراى فهم تست‏

 

سوى درویشان بمنگر سست سست‏

زانک درویشان وراى ملک و مال‏

 

روزیى دارند ژرف از ذو الجلال‏

فقر فخرى نز گزافست و مجاز

 

صد هزاران عزّ پنهانست و ناز