شبهه براهمه در باره نبوت بطور کلى‏
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شبهه براهمه در باره نبوت بطور کلى‏

برهمنان هند و بطور کلى منکر رسالت بشر از جانب خدا شدند و آن را نشدنى پنداشتند و تنها عقل را براى سعادتمندى بشر کافى دانستند، گفتند رسولى که آید یا موافق عقل بشر سخن گوید یا مخالف آن اگر موافق آن گوید کسى که عقل درستى دارد از او بى‏نیاز است زیرا آنچه او آورد خودش دارد و اگر مخالف حکم عقل آورد باید آنچه آورده نپذیرفت زیرا خدا خرد ببشر داده تا بپسندند آنچه را او پسندد و هر چه قبول کند قبول کنند و هر چه را عقل منکر شود انکار نمایند «1» پاسخ آنان اینست که البته پیغمبر چیزى مخالف عقل و خرد نیاورد ولى هر امرى از نظر عقل بر سه گونه است آنچه باید و آنچه نباید و آنچه روا بود که باشد

یا نباشد اما آنچه را عقل بایست داند رسول که آید آن را تأیید کند و براى هر که نداند تنبیه کند و او را آگاه نماید و آنچه در نزد عقل روا بود مى‏شود که یک بار خوب باشد و یک بار بد مانند سود بردن آدمى از مال دیگرى که با اجازه او نیکو است و بى‏اذن او زشت است و هر کدام از آن دو در نظر عقل روا است و راهى براى تشخیص آن نیست جز دستورها که از رسول شنیده شود و بسا امورى که عقل بطور قطع نتواند مصلحت آنها را تشخیص دهد و نمیشود هر آنچه در خشکى و دریا است آزمود و مورد تجربه نمود تا خوب و بد آن را فهمید و از خطر آن آسوده شد و از اینجا دانسته شد که در این موارد چاره‏اى نیست جز خبرگیرى از شنیدن کلام رسول (ص) دلیل دوم اینکه شکر منعم جل جلاله بر همه ما واجب است بحکم عقل و براهمه هم با ما در این اصل موافقند که باید خداوند مبدأ نعمت را تعظیم نمود و شکر گزارد، برابر نعمت و احسان حضرت او و ما به عقل خود نمیتوانیم بفهمیم چه نوع تعظیم و شکر را خواهانست و نیاز بدستور و پیغامبر دارد.

سوم اینکه خود فرستادن پیغمبر بیشتر لطفى دارد و یک نحو بنده‏نوازى است که جز خالق راز آن را نداند از این پس ببراهمه باید گفت: اگر از نظر عقل همه کارها واجب و ممتنع باشند و جائز در میان نباشد چنانچه بیان شد باز هم از پیغمبران بى‏نیاز نتوان بود زیرا آنان راه استدلال را نشان میدهند و رهبانان را راهنمائى میکنند و بخاطره‏ها یادآور میشوند که اندیشه کنند و عبرت گیرند و این همانست که، در حال خردمندان مشاهده میکنیم که رو بسوى استادان دارند تا براشان راه استدلال را باز کنند و در پاره‏اى از آنچه گفتیم کفایت است براى ابطال غلط براهمه و دفع شبهه آنان که ذکر کردیم و الحمد للَّه‏ «2»

______________________________
(1) این دلیل بسیار سست و بى‏مایه است زیرا عقل بشرى مراتب چندى دارد و ادراکات عقلى هم گونه گونه‏اند یک مرتبه از عقل آدمى عقل مستفاد است که از تجربه و بررسى و عرف و عادت پدید آید و این مقدمات پس از گذشت سالها از عمر آدمى است و دوران پیش از آن عقل ممیزى وجود ندارد تا بدان راه سعادت را بشناسد چنانچه شیخ بزرگوارى سعدى گفته:

مرد خردمند هنر پیشه را

 

عمر دو بایست از این روزگار

تا بیکى تجربه آموختن‏

 

با دگرى تجربه بردن بکار

     

و گونه عقل بدیهى در کارها بسیار اندک است و کافى بنشان دادن راه سعادت آدمى نیست (مترجم)

(2) روش مصنف در رد برهمنان منکر نبوت بر پایه مصلحت بینى فردى آدمیانست و اگر هم چند تن در جهان باشند این استدلال براى وجوب عقلى بعثت پیغمبران درست است ولى بیشتر دانشمندان وجوب عقلى نبوت را بر پایه اجتماع بشرى نهادند چنانچه شیخ الرئیس در اشارات خود دلیل را از اینجا آغاز کرده که آدمى در طبع خود اجتماعى است و زندگى او باید در جامعه اداره شود و بپاید و در حال اجتماع بناچار معامله و رابطه داد و ستد باید بود زیرا هر رسته‏اى را کارى باید تا همه کارها که در زندگى آدمى لازمند بوجود آیند و در انجام کارها و مبادله نتیجه آنها نزاع پدید آید و نیاز بقانون باشد و قانون عدالت اجتماعى را جز خداوند کسى نداند و باید پیغمبرى باشد که آن را از سوى خدا بجامعه بشر برساند (مترجم)

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص: 270