روایتى در کرامت اسلام‏
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روایتى در کرامت اسلام‏ ،نشانه های آخر الزمان

بسندش تا معاویة بن عضله: گوید من در نیروئى بودم که عمر بن خطاب براى فتح ایران فرستاد و ما شهر حلوان را گشودیم، در هر دره از کوهها در جستجوى مشرکان گریزان بودیم و بدانها دست نیافتیم، وقت نماز شد و من بسر آبى رسیدم و از اسبم پیاده شدم و مهارش را گرفتم و وضو ساختم و اذانى گفتم و چون آواز اللَّه اکبر اللَّه اکبرم بلند شد آوازى از کوه شنیدم که گفت کبرت تکبیرا و از آن بسختى در هراس شدم و براست و چپ نگریستم و چیزى ندیدم و گفتم: اشهد ان لا اله الا اللَّه، و بمن پاسخ داد اکنون با اخلاص شدى، گفتم: اشهد ان محمدا رسول اللَّه، گفت: پیغمبرى بود که مبعوث شد، گفتم: حى على الصلاة، گفت: فریضه ایست که واجب شده، پس گفتم: حى على الفلاح، گفت: رستگار است هر که پذیرایش شود و بدان پردازد، پس گفتم: قد قامت الصلاة، گفت: پایدارى از امت محمد است ص و قیامت بر سر آنان برپا شود و چون اذانم را پایان دادم بآوازى هر چه بلندتر که در کوه پیچید گفتم: تو آدمى یا پرى گوید: از غار کوه سر برآورد و گفت من از پریان نیستم یک آدمم گفتمش خدایت رحمت کناد تو کیستى؟ گفت ذریب بن ثملا از حواریان عیسى بن مریمم گواهى میدهم که پیشواى مذهب شما پیغمبر است.

و هم او است که عیسى بن مریم بدو مژده داد و من میخواستم خودم را باو برسانم و بلاد فارس و خسرو و یارانش میان من و او حائل شدند وانگه سر در غار کشید من بر مرکب خود سوار شدم و بقشون پیوستم و فرمان ده ما سعد بن وقاص بود و داستان را باو گزارش دادم و او هم بعمر بن خطاب نوشت و نامه از عمر رسید که بدان مرد پیوسته شو و او را دیدار کن، سعد سوار شد و من هم بهمراه او سوار شدم تا بدان کوه رسیدیم و او را در هر غار و دره و وادى جستجو کردیم نیافتیم و هنگام نماز شد و چون از نمازم فارغ شدم بآواز هر چه بلندتر فریاد زدم اى مرد خوش آواز و زیبا چهره از تو سخن خوبى شنیدم بما بگو تو که هستى خدایت رحمت کناد تو بیگانگى خدا و نماینده‏هاى رسولش اعتراف کردى، گوید سر از غار کوه بدر آورد مردى بود که موى سر و رویش همه سفید شده بود و سرى بزرگ داشت که بسنگ آسیا میماند و گفت: درود بر شما و رحمت خدا، من گفتم بر تو درود و رحمت خدا تو کیستى؟ خدایت رحمت کناد گفت: من ذریب بن ثملایم و وصى بنده شایسته خدا عیسى بن مریم که از پروردگارش درخواست کرد من بمانم تا او از آسمان فرود آید و این کوه پایگاه من است من بشما سفارش میکنم که پایدار بمانید و همدست باشید و بپرهیزید از چند خصلت ناپسند که در امت محمد ص بادید شوند.

و چون آشکار شوند. گریز، گریز، اگر یکى از شماها بر سر آتش دوزخ بایستد تا گاهى که از او خاموش شود براى او بهتر است از ماندن در این زمان، معاویة بن عضله گوید: باو گفتم: خدایت رحمت کناد، بما گزارش بده از این خصلتها گفت: آنگاه که مردان شما بمردان رفع نیاز کنند و زنانتان بهم در افتند و از مردان بى‏نیاز باشند و با نژادى جز نژاد خود وابسته شوید و بجز مولاى خود را مولا گیرید، سالمندان شما بخردسالانتان مهربانى نکنند و جوانان شما از بزرگترها احترام ننمایند، پرخور شوید و جز گرانى قیمت شما را از آن باز ندارد، و کودکان به پیشوائى شما برگزیده شوند و دانشمندان رهبر شما بامیران پیوندند و بدلخواه آنان حرام را حلال سازند و حلال را حرام نمایند و فتوى صادر کنند، و قرآن را آوازخوانى سازند و بآواز نى خوانند و از حقوق خدا که در مال شما باشد دریغ دارید و واپس امت اول آن را لعن کند و مساجد را زیوربندى سازید و منبرها را بلند بنمائید و قرآن را با طلا و نقره زیور نمائید و زنان شما بر سر زینها سوار شوند و راننده گردند و مستشار کارهاتان زنانتان شوند و خواجه سراهاتان، شوهر فرمانبر زن خود باشد و ناسپاسى شوند پدر و مادر و جوان مادر خود را کتک بزند، و خویشان از هم ببرند و صله رحم نباشد و بدان چه در دست دارید بخل ورزید، و ثروت شما بدست اشرار شما افتد، و طلا و نقره را گنج سازید و مى‏نوشید و قمار بازى کنید، و تکبر نمائید و زکات را ندهید و آن را خسارت دانید و خیانت را غنیمت شمارید، و بیگناه خشم زده را بکشید تا مردم دیگر پند گیرند، و دل خود را ببازید و هیچ کس نتواند امر بمعروف و نهى از منکر کند، باران نیاید و فروکش کند و فرزند مایه خشم باشد و حقوق بیت المال را بگیرید و بیمقدار باشد و کفاف شما را ندهد و زنا زاده بسیار گردد و پیمانه را کم دهند و دشمن بر شما چیره شود، و بخوارى اندر شوید، و صدقه در راه خدا کم شود تا آنکه سال بر کسى بگذرد و ده درهم صدقه در راه خدا ندهد، و هرزگى فزون گردد و چشمه‏ها بخشکد، در این زمانه است که فریاد کشند و جوابى نباشد یعنى دعا کنند و مستجاب نگردد.

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص:170 -  172