یاد مرگ‏
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: یاد مرگ

 روایت است که در تورات نوشته: اى آدمیزاده نخواه که بمیرى تا توبه کنى و تو توبه نکنى تا بمیرى.

     

 امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: هر که بر یاد مرگ باشد از دنیا باندک خشنود است.

یک عارفى گفته اگر بنگرید بسرآمد عمر و پیشروى آن آرزو و فریبش را دشمن دارید و سروده:

تا بیاد مرگ هستى در هراسى اى پسر

 

چون بدنیا بنگرى گیرى تو بازى را ز سر

     

گفته‏اند راستى کسى را که پایانش مردنست بایست از آنچه بدنبال مرگ است بترسد. روایت است که امیر مؤمنان علیه السلام شنید آدمى میگوید: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏.

فرمود: اینکه میگوئیم انا للَّه اعتراف کردیم که خدا را بنده‏ایم و گفتار ما که‏ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏ اعتراف باینست که ما نابودشونده‏ایم.

گفتند از شگفتیهاى این جهانست که تو گریه میکنى بر کسى که زیر خاکش میکنى و خاک میریزى بر چهره آنکه گرامیش میدارى.

ابو نواس سروده‏

فریب آرزو خورده کسى که گول و نادانه‏

 

بمیرد آنکه مرگش میرسد مانند پروانه‏

هر آنکه مرگ چنک انداخت بر طرف گریبانش‏

 

ندارد سود او را چاره‏جوئیهاى دورانش‏

چگونه زنده ماند آنکه پس آمد در این عالم‏

 

کزو مردند و رفتند اولادش تا خود آدم‏

نباشد همره آدم از این دنیاى پر زیور

 

بجز کارى که بهر آخرت کردست با باور

     

«1»

______________________________
(1) متن عربى اشعار:

غر جهولا امله‏

 

بموت من جا اجله‏

و من دنا من موته‏

 

لم تغن عنه حیله‏

و کیف یبقى آخرا

 

قد مات عنه اوله‏

لم یصحب الانسان من‏

 

دنیاه الا عمله‏

     

 

ابو ذویب سروده:

چون که مرگ انداخت چنگالش بکس‏

 

هیچ آویزه نبینى سودرس‏

     

دیگرى سروده:

رقابت بر سر دنیا کنیم و عیب آن گوئیم‏

 

حذر داده است ما را زان بجانم مشکلات آن‏

نپنداریم هر ساعت برد از عمر ما بهرى‏

 

شتابان میرود اندر میان ما ثبات آن‏

بپندارم که خویشانم جنازى میکشانندى‏

 

بگورى تنگ میریزند بر رویم ز خاک آن‏

زنان داغ دیده نوحه‏گر باشند لیکن من‏

 

ز شیونهایشان غافل نپردازم جواب آن‏

ایا لذت کش عالم گریزى نیست از دستت‏

 

حذر دارد دلم از تو و از آنچه رسد با آن‏

بدانم هر کسى را هست یک بخشى ز مرگ ناگوار او

 

بزودى میرسد بخش من و دارم حساب آن‏

   

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص: 91