یاد مرگ
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: یاد مرگ

زان نماند جز دلى آگنده از ترس و هراس‏

 

دائم از اندوه و غم باشد دچار خفقان‏

بزیر پرده میکاود براى ماجراى حکمت‏

 

بگوش هوش بنیوشد هر آنچه آرم اندر زبان‏

براى اینکه دائم مرده‏ام من دفن من فردا است‏

 

بماند اندکى فردا رود در سوى گورستان‏

دهانى باز باشد از زمین چون گرسنه گرگى‏

 

بود در انتظار خوردنم چون گرسنه شیران‏

درنگى میکند اما غم آرد بر همه مردم‏

 

نماید آن فلانى در عزاى آن فلان گریان‏

بفردا با دهان باز خواهد مرده دیگر

 

نبینى روزیش لبها دو و باشد دهان عریان‏

چگونه مى‏شود؟ با آنکه قوت او فناى ما

 

نباشد جز همان مزدش عیان در پیش این و آن‏

روش این است تا روزى که نبود در زمین وارث‏

 

بجز ذات خداوندى نبینى کس ز انس و جان‏

     

 

برخى از متن عربى شعر:

و انى على عیب الردى فی جوانبى‏

 

و ما کف من خطوى و بطش بناتى‏

و ان لم یدع الا فؤادا مروعا

 

به غیر باقى من الخفقان‏

تلوم تحت الحجب تنفث حکمة

 

الى اذن تصغى لنطق لسانى‏

     

 

قطعه شعرى از دیگرى:

بسا تندرستى که آسوده خوابد

 

رسد مرگ او چون که در بستر آید

چه مرگش رسد ناگهان کى تواند

 

گریزد و یا چاره‏جوئى نماید

زنانش بگریند فردا کفن پوش‏

 

شنیدن ندارد ز جیغى که آید

     

 

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص: 93

 

شود گور تاریکتر بستر او

 

جدا زانچه دیروز جمعش نماید