خلاصه ای از زندگی پربار آیت الله سید محمد قاضی طباطبایی
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خلاصه ای از زندگی پربار آیت الله سید محمد قاضی طبا

چند ساعتی از طلوع آفتاب یکشنبه ششم جمادی الاولی سال 1331 هـ .ق نگذشته بود که پسری با تولد خویش صفای خانه را دو چندان ساخت و با گشودن چشمان معصوم و کوچک خود، سرور و شادی را به ارمغان آورد.
پدر و مادر با ایمان نوزاد، نام نیکو و زیبای «محمدعلی»(1) را برای تازه تولد یافته انتخاب نمودند.
پدر بزرگوار سید محمد علی، حاج سید محمد باقر(2) مشهور به «میرزا باقر» یکی از ستارگان درخشان و عالمان بزرگ، از سادات اصیل و مشهور به علم و تقوا و جهاد خطّه عالم پرور آذربایجان بود.

دوران کودکی و نوجوانیدوران کودکی سید محمدعلی در دامن پرمهر و محبت پدر و مادری سپری می‌شد که خود از تربیت یافتگان سعادتمند مکتب اسلام بودند. چیزی که در آن روزگار فکر پدر سید محمدعلی را به خود مشغول کرده بود مساله مهم و خطیر تعلیم و تربیت فرزندان در خارج از منزل بود.
لذا بعد از مدتها و تفکر و بررسی و مشورتهای لازم به این نتیجه رسید که تعلیم و تربیت سید محمدعلی را به میرزا محمد حسین و برادر ارجمند خود حاج میرزا اسدالله قاضی که هر دو از عالمان وارسته و مربیان دلسوز و آگاه بودند بسپارد. به دنبال این تصمیم سید محمدعلی با شوق و اشتیاق وصف ناپذیر، در جلسه درس این بزرگواران حاضر شد و از شمع وجودشان بهره‌ها برد.
در سال 1347 هـ .ق به دنبال قیام مردم تبریز به دستور حکومت دست نشانده و تحمیلی رضاخان پهلوی سید محمدعلی به همراه پدر گرامیش راهی تبعیدگاه شد و به مدت دو ماه ناگزیر به اقامت اجباری در تهران گردیده و از آن جا بار دیگر به مشهد مقدس تبعید شد و یکسال در آن دیار پاک، دوران تبعید خود را گذراند. دژخیمان پهلوی به این مقدار هم رضایت ندادند و در غیاب آقا میرزا محمد باقر دستور دادند که خانه‌اش را در تبریز تخریب و جزو خیابان سازند، بدون این که ضرر و زیان وی را جبران نمایند.(3)

آشنایی با امام خمینیسید محمدعلی قاضی از همان دوران جوانی، به ماهیت ضد مذهبی رژیم جبار و خونخوار پهلوی پی برد. او که خود در 16 سالگی طعم تلخ تیر زهرآلود نظام ستم شاهی را چشیده بود، از دیدن آن همه ظلم و ستم که همچون صاعقه بر سر مردم فرود می‌آمد، رنج فراوان می‌کشید و در تب و تاب شدیدی می‌سوخت و می‌ساخت. این بود که تصمیم قاطع بر مبارزه علیه استبداد گرفت و در این راه کمر همت بربست.
در آن روزگاران اختناق که تاریکی ظلم و ستم سراسر ایران زمین را فراگرفته بود، تنها خورشید حوزه علمیه قم بود که با تابش نور امید، دلهای پرسوز سلحشوران را به روز روشن نوید می‌داد و آنان را در برافروختن مشعل آزادی و برافراشتن پرچم اسلام ناب محمدی ـ صلّی الله علیه و آله ـ هدایت می‌کرد.
طلبه جوان، سید محمد علی قاضی در پی، همچو خورشیدی می‌گشت تا در روشنایی آن با گام‌های پرصلابت به جهاد خود سرعت بیشتری بخشد.
دیری نپایید که آرزوی وی جامه عمل پوشید و چشم پرانتظارش به جمال عالمتاب، ابر مرد تاریخ، حضرت امام خمینی(ره) روشن گشت.
سید محمدعلی طباطبایی با شور و شوق وصف ناپذیری در این دو درس امام شرکت جست و از همان زمان رابطه نزدیک و پیوند عمیقی بین او و رهبر کبیر انقلاب برقرار شد. وی ضمن استفاده‌های علمی، با بهره‌جویی از افکار بلند استادش به تلاش و کوشش جهت دست یابی به آرمانهای مقدس انقلاب اسلامی پرداخت. اقامت ایشان در شهر مقدس قم که از سال 1359 هـ .ق شروع شده بود به مدت ده سال به طول انجامید. وی در این مدت علاوه از درسهای حضرت امام از محضر آیات عظام: سید محمد حجت کوه کمری، سید صدرالدین صدر، سید محمدرضا گلپایگانی، و دیگر اساتید زبردست بهره‌های فراوانی برد.

هجرت به نجف اشرفسید محمد علی قاضی در سال 1369 هـ .ق تصمیم بر هجرتی دیگر گرفت و این بار راه نجف را در پیش گرفت. وی قبل از عزیمت به عراق، از وضع درس حوزه‌های علمیه آن سامان اطلاعات کافی به دست آورد و برنامه دقیق و منظمی جهت هر چه بیشتر استفاده نمودن از فرصت‌های گرانبها تنظیم نمود. به همین خاطر یکی دو روز از ورودش به سرزمین کربلا نگذشته بود که با جدّیت تمام در حوزه‌های درسی بزرگ مردان علم و فقاهت همچون آیت الله العظمی سید محسن حکیم (ره) و آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی (ره) و آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالحسین رشتی و آیت الله العظمی شیخ محمد حسین کاشف الغطا و... شرکت جست و مشغول کسب علم و دانش و تحصیل در فنون مختلف فقه و اصول و فلسفه شد.
شهید قاضی در میان اساتید نجف برای ایت الله العظمی حاج شیخ محمد حسین کاشف الغطاء احترام فوق العاده‌ای قایل بود و بیشتر با آن مجاهد نستوه، انس و الفت داشت و در واقع مرید اخلاق والا و تبحر عمیق علمی و افکار بلند سیاسی، اجتماعی کاشف الغطاء گشته بود.
اقامت در نجف و استفاده‌های علمی و معنوی از حوزه علمیه را می‌توان از بهترین و شاداب‌ترین روزگاران عمر آیت الله قاضی طباطبایی به حساب آورد. چرا که در آن ایام بهاران، با شور و شوق به تحکیم مبانی فکری خود پرداخت و به درجات عالی فقاهت و اجتهاد رسید و از مراجع بزرگی مثل آیت الله العظمی حکیم و آیت الله العظمی کاشف الغطاء و دیگران به اخذ اجازة‌ اجتهاد نایل آمد.(4)

مراجعت به زادگاهولی افسوس که آن ایام خوش و خرم دیرپا نبود و زود به پایان آمد. ایشان بعد از سه سال رحل اقامت در نجف، اواخر سال 1372 (1331 ش) بنا به علل ناگواری ناگزیر شد حرم جدّ بزرگوارش را ترک نموده به تبریز مراجعت نماید.
آیت الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی در سن 42 سالگی با کوله‌باری از علم و دانش و معرفت، حوزه نجف را پشت سر گذاشت و به سوی زادگاه خود شهر مجاهد پرور تبریز رهسپار شد تا به وظایف بس سنگین خود، در جهت اشاعة فرهنگ غنی و آیین حیات بخش اسلام بپردازد. همان خدمات ارزنده‌ای که نتایج سودمندش در انقلاب شکوهمند اسلامی نمایان گشت، آن طور که استاد بزرگوارش مجاهد نستوه آیت الله العظمی کاشف الغطاء پیش بینی کرده بود. ایشان در یکی از نامه‌های خود، خطاب به آیت الله قاضی چنین می‌نویسد:
«ای سید بزرگوار و ای دانشمند والا مقام... ما از حالا می‌بینیم که مردم آذربایجان عموماً و اهالی تبریز خصوصا از راهنماییها و ارشادات شما بهره‌مند می‌شوند و چه زود است تأثیر خدمات ارزندة شما در نصرت حقّ و از بین بردن باطل محسوس و ملموس باشد و در یاری و کمک از حقّ چه کسی بهتر و مقدم‌تر از شما است؟
پدر روحی شما، محمد حسین(5)

مبارزات آیت الله قاضی طباطباییسال 1342 شمسی در تاریخ ایران زمین سالی است به یادماندنی و خاطره انگیز، سالی که بزرگ رهبر مستضعفان جهان با خروش بی‌امان خود چنان موج بنیان کنی به راه انداخت که می‌رفت برای همیشه نظام ستم‌شاهی را به زباله‌دان تاریخ بسپارد. در این مبارزه بی‌امان، مجاهد نستوه آیت الله قاضی طباطبایی سهم به سزایی در برانگیختن احساسات پاک مردم داشتند. وی با سخنرانی‌های آتشین و پخش اعلامیه‌های ضد رژیم، مردم قهرمان تبریز را به صحنة پیکار آورد و با این عمل شجاعانه خود، شعله بر خرمن دشمن انداخت و حال زارشان را پریشان‌تر ساخت. چرا که طاغوتیان به خوبی می‌دانستند، قیام آذربایجان یعنی به حرکت در آمدن کل ایران، و این همان کابوسی بود که دژخیمان همواره از آن وحشت داشتند.
در پی جوش و خروش امت مسلمان، مرکز نشینان سازمان ضد امنیت با هماهنگی «علی دهقان» استاندار وقت آذربایجان، و «حسن مهرداد» رئیس ساواک تبریز، علامه سید محمدعلی قاضی را دستگیر و به پادگان زرهی تهران بردندو بعد از آن به سیاهچال مخوف قزل قلعه تحویل دادند که دو ماه و نیم ماندگار شدند و بعد از آزادی از زندان هم، کسی حق رفت و آمد و تماس با ایشان را نداشت و همواره زیر نظر و مراقبت شدید مأموران ساواک بود و در تهران به عنوان تبعیدی زندگی می‌کرد.
روز سی‌ام آذرماه 1347ش مصادف بود با یوم الله عید سعید فطر در شهر تبریز نماز پرصلابت عید فطر در جوّ معنوی به امامت عالم ربانی حضرت آیت الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی برگزار شد. ایشان که هیچ فرصتی را از دست نمی‌داد، از این اجتماع باشکوه نهایت استفاده را کرد و بر علیه سردمداران رژیم سخنرانی کردند و ضمن گفتار آتشین نقاب از چهرة کریه رژیم پهلوی برگرفت و روابط خفت بار دولت با رژیم غاصب و نامشروع صهیونیستی را محکوم کرد، غروب همان روز برای ادای نماز مغرب و عشاء به مسجد شعبان تشریف آوردند و بعد از نماز و پاسخ به ابراز احساسات مردم از مسجد خارج شدند.
هنوز چند قدمی از در مسجد دور نشده بودند که مزدوران وطن فروش وی را احاطه کردند و با اجبار سوار ماشین کردند، و سپس او را به بافت کرمان تبعید نمودند.(6)
بعد از بافت کرمان ایشان را به زنجان تبعید کردند و بعد از اتمام آن در تاریخ 6 :9 : 1348 به تبریز مراجعت کرد.(7)

قیام خونینمقاله توهین آمیزی که در روزنامه رسمی و کثیر الانتشار اطلاعات به چاپ رسید و در آن نسبت به ساحت زعیم بزرگ و پیشوای عالیقدر جهان اسلامی حضرت امام خمینی (ره)، هتاکی شده بود، چهره شهر مقدس قم را دگرگون ساخت . مردم قم، دست به تظاهرات زدند و سیل خشم و نفرت برعلیه حکومت به راه انداختند...
حرکت انقلابی مردم قم با گلوله‌های سرخ وآتشین مزدوران رژیم به خاک و خون کشیده شد .
با نزدیک شدن چهلم شهدای قم، روحانیت آگاه و در رأس آنها مراجع بزرگوار و امامت امت با وجود سانسور شدید مطبوعات، ‌از طریق اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های پرشور و حماسی، جنایات بی‌شمار دستگاه حاکمه را برشمردند و مردم را به برگزاری هر چه باشکوه‌تر مراسم یادبود به خون خفتگان 19 دی فرا خواندند.
در استان آذربایجان، حضرت آیت الله قاضی با همکاری و همفکری علمای بزرگ از جمله مجاهد نستوه آیت الله سید حسن انگجی (ره)، با انتشار بیانیه‌ای مردم همیشه در صحنه آذربایجان را به شرکت در مراسم یادبود شهدای قم دعوت کردند.
سه شنبه 29 بهمن 1356 شهر تبریز حال و هوای دیگری داشت، مجلس با شکوهی در مسجد حاج میرزا یوسف برپا بود و مردم دسته دسته برای عزاداری می‌آمدند. مزدوری به ساحت مقدس مسجد اهانت کرد و... زمان انفجار فرا رسیده بود. جوانی از غیرتمندان تبریز که از پاره کردن اعلامیه و سخنان توهین آمیز آن دژخیم به هیجان آمده بود با وی گلاویز شد، و او با استفاده از کلت جوان مجاهد را هدف تیر قرار داد و به شهادت رساند. در این لحظه مردم خشمگین جنازة ‌خون آلود جوان قهرمان را برداشته، همچون سیل خروشان به طرف خیابانها راه افتادند و سینماها و مشروب فروشیها و مراکز فرقه ضاله بهایی و طاغوتیان و ساختمان حزب منفور رستاخیز و تعدادی از بانکها و ساختمانهای دولتی را به آتش کشیدند.
دلاور مردان تبریز با استفاده از این حماسه سرنوشت ساز خود چنان ضربه‌ای بر پیکر دشمنان اسلام و قرآن آوردند که تا به امروز نظیرش را ندیده بودند. بدین ترتیب بذر نهفته در پانزده خرداد 42، در 19 دی ماه 56 جوانه زد و در 29 بهمن ماه شکوفا گردید و 22 بهمن 57 به بار نشست.

در سنگر امامت جمعه و جماعتیکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی احیای سنّت آیین عبادی، سیاسی نماز جمعه و اقامه آن می‌باشد. بعد از پیروزی انقلاب به دستور حضرت امام (ره)، در تهران و چند شهر بزرگ دیگر مراسم پربار نماز جمعه برپا گردید. درمرداد ماه 58 طی حکمی از سوی رهبر کبیر انقلاب، حضرت آیت الله قاضی به عنوان نماینده تام الاختیار و امام جمعه تبریز منصوب گردید و همه هفته با حضور در مراسم با شکوه نماز جمعه به ایراد خطبه و ارشاد و راهنمایی مردم ‌پرداخت.
هنوز شش ماه از طلوع انقلاب شکوهمند اسلامی نگذشته بود که ستاره درخشانی از آسمان پرفروغ علم و فقاهت غروب کرد. این بار دست پلید استکبار جهانی از آستین کثیف، گروهک منحرف فرقان بیرون زد و ناجوانمردانه استاد بزرگ حوزه و دانشگاه آیت الله مطهری را به شهادت رساند...
وقتی خبر شهادت مظلومانه استاد مطهری، به گوش آیت الله قاضی رسید بسیار متأثر شد و همواره به اطرافیان خود می‌گفت: کاش بنده هم مثل استاد مطهری، روزی به شهادت برسم.(8)
چند روز بعد دعایش مستجاب شد. سرانجام شهید سید محمدعلی قاضی طباطبائی در شامگاه عید قربان و پس از اقامه آخرین نماز مغرب و عشاء در مسجد شعبان، در تاریخ 10:8:58 به شهادت رسید.
                                                                          نرم افزار پاسخ

________________________________________
پاورقی:
1. نسب ایشان با 33 واسطه به حسن مثنی فرزند بزرگوار امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ می‌رسد.
2. بزرگ خاندان طباطبایی، در سال 1285 هـ .ق در تبریز متولد شد. وی علوم عربی را در زادگاه خود به پایان برد، سپس برای ادامه تحصیل راهی نجف شد و طی 5 سال اقامت در آن جا، از محضر اساتید بزرگ، رشتی، فاضل شربیانی، مامقانی و... استفاده برد و در سال 1314 به تبریز مراجعت کرد و بعد از 4 سال بار دیگر به حوزة نجف مراجعه نمود و از آیات عظام: سید محمد کاظم یزدی، شیخ الشریعه اصفهانی و سید محمد باقر اصطهباناتی و حاج آقا رضا همدانی بهره برد. حاج میرزا باقر سال 1324 جهت ترویج شعائر اسلامی و نشر احکام الهی به وطن خود بازگشت و در ماه رجب 1366 هـ .ق دار فانی را وداع گفت، پیکر آن عالم ربانی بعد از تشییع با شکوه به شهر مقدس قم انتقال داده شد و در آن دیار ابرار مدفون گردید. اعیان الشیعه، محسن امین عاملی، ج 3، ص 532.
3. عاصفی، محمد، مختصری از زندگانی پرافتخار علامه محمد علی قاضی، چ تبریز شفق، ص 10.
4. آیت الله قاضی از بیست نفر از مراجع بزرگ به اخذ درجة اجتهاد یا اجازة روایت نایل شده‌اند که خودشان اسامی آنان را در مقدمه کتاب «اللوامع الالهیة فی المباحث الکلامیه» آورده‌اند.
5. الفردوس الاعلی، پاورقی ص 64.
6. طباطبایی قله شجاعت و ایثار، ص 72 و 73.
7. همان، ص 75.
8. روزنامه رسالت، شماره 1394، ص 4.