نقش مثبت و منفی روشنفکران در پیروزی انقلاب اسلامی
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نقش مثبت و منفی روشنفکران در پیروزی انقلاب اسلامی

واژه ی روشنفکر یکی از اصطلاحات تاریخ معاصر است که به طبقه ای از تحصیل کردگان اطلاق می شد که تحصیلات جدید در غرب و ایران داشتند و در مقابل آنها دسته ای از دانشمندان بودند که سنتی بودند و به معیارهای ارزشی علاقه مند و مدافع دین بودند.
ما روشنفکرانی را که در یک قرن اخیر نقش حساس و مهمّی در حرکت های سیاسی و اجتماعی داشتند را به دو گروه تقسیم می‌کنیم. چون طیف روشنفکران در جمع خود هم فکر نبودند، بلکه گروهی غربگرائی مطلق و گروهی های ارزشهای خودی بودند.
1. گروهی که دنباله‌رو روحانیت شیعه بودند و انگیزه آنها حفظ دین و مبارزه با فساد و استبداد بود این طیف از روشنفکران با کسب قدرت ویژه توانسته‌اند، نقش حساس و مهمی در حرکت‌های سیاسی ـ اجتماعی یک قرن ایفا کردند و به همین دلیل است که هر زمان که روحانیون شیعه ایران با قدرت سیاسی حاکم به مبارزه پرداخته‌اند. قدرت سیاسی نبرد را باخته است، قدرت روشنفکران روحانی و کسانی که مانند آنها می‌اندیشیدند، قابل قیاس و برابری با قدرت رهبران سیاسی غیر مذهبی نیست و همین امر موجبات رشک و حسد آنها را فراهم نموده و در عین نیازی که به آنها داشته‌اند هر زمان که توانسته‌اند، در حذف آنها و خیانت به آنها دریغ نکرده‌اند.
2. گروه دیگر رهبران سیاسی غیر مذهبی بودند که از اینان بیشتر می‌توان با عنوان رهبران ملی نام برد. این رهبران که عموماً لیبرال و غربزده بودند و تحت تأثیر فرهنگ و تمدن غرب بودند و بسیاری از نظریات خود را با الهام از جامعه اروپایی کسب کرده و به این نتیجه رسیده بودند که بدون حمایت روحانیون و علماء امکان ندارد، با توده‌های مردم ارتباط برقرار کنند و آنها را به حرکت درآورند. فلذا با آنها یک نوع تفاهم تاکتیکی برقرار کرده تا از آنها در بسیج توده‌های مردم در جهت نیل به اهداف خود استفاده نمایند. نهضت مشروطه و ملی شدن نفت از جمله مواردی است که روحانیون نقش رهبری مردم را بر عهده داشتند و رهبران غیر مذهبی میوه‌چینان آن جنبشها بوده‌اند. از طرف دیگر روحانیون برای رژیم های سیاسی از همه مخالفین خطرناکتر بوده‌اند. زیرا که آنها کمتر اهل سازش و تسلیم بوده و نه تنها با دوز و کلک های ماکیاولی آشنا نبوده. اگر هم وارد سیاست می‌شوند، صرفاً به این دلیل است که برای ملت و مذهب احساس خطر می‌نمایند.(1) اگر یک قرن به عقب برگردیم، به روشنی می‌توان سیر تکاملی روحانیت مبارز را با یک هدف. ولی با شیوه‌های متفاوت و آن هم تحت تأثیر اوضاع و احوال زمان خود مشاهده کرد. زیرا همه‌ی آنها درد دین داشتند و به حساب وظیفه شرعی و الهی با کمان مقابله نموده اند. هدف همه آنها اجرای شریعت اسلامی و برقراری حکومت عدل الهی و کوتاه کردن دست بیگانگان و استعمارگران بوده است. سید جمال‌الدین اسد آبادی برای رسیدن به این هدف تلاش خود را در نصیحت،‌ هدایت و تشویق حکام کشورهای اسلامی در ایجاد وحدت جهان اسلام قرار داده بود و تلاش می‌کرد که شاهان ایران و امپراطوران عثمانی و خدیوهای مصر را نصیحت نموده و آنها را وادار کند که در مقابل سیل بنیان‌کن فرهنگ و تمدن غربی مجدداً به دژ مستحکم فرهنگ و تمدن اسلام پناه برند.(2)
اما لیبرالها در عمل و حتی در میان ایده و نظر عکس سید جمال و روحانیت شیعه عمل می‌کردند. در این مورد گفته مهندس بازرگان قابل توجه است که می‌گوید: «زندگی که ما امروز داریم همه‌اش فرنگی است طرز فکر ما، درس خواندن ما، مبارزة ما،‌ انقلاب ما، ضدیت ما با استعمار و استثمار، تمام ارمغان غرب است.»(3)
روحانیت صدر مشروطیت که از شاهان بریده بودند، به دو دسته تقسیم شده، دسته‌ای همچون مرحوم بهبهانی و طباطبائی در صدد محدود کردن قدرت پادشاهان خودکامه و کسب و تضمین برقراری نظامی دموکراتیک و یاد دادن حق نظارت به مجتهدین بودند به این امید که از وضع و اجرای قوانین، خلاف شرع و اسلام جلوگیری گردد. ولی در همان حال میدان را به لیبرالها و غرب‌زده‌ها سپرده و خود کناره گرفتند. دسته دیگر چون مرحوم شیخ فضل الله نوری که از حاکمیت لیبرالیسم وحشت زده و نگران بود، لذا ‌تلاش می‌کرد تا حکومت شرع اسلام برقرار شود و عاقبت هم بر سر آن جان خود را فدا کرد.
مرحوم آیت الله کاشانی راه را در همراهی و مساعدت، با لیبرالها برای کسب آزادی و کوتاه کردن دست بیگانگان دیده بر این امید که با نظارت و تلاش خود متعاقباً در ایجاد حکومت با قوانین اسلامی موفق گردد. ولی غافل از آنکه لیبرالها دیگر فرصتی به او و فدائیان اسلام نخواهند داد که به خواسته خود برسند و از روحانیت صرفاً به عنوان نردبانی برای رسیدن به رهبری مردم و قبضه کردن قدرت بهره خواهند برد. امام خمینی(ره) که تاریخ پر از تجربه روحانیت مبارز را پشت سرگذاشته بود، در این زمان خود، رأساً رهبری را بدست گرفت و اجازه نداد که دیگران از جمله لیبرالها در رهبری و بهره‌برداری از ثمره مبارزات مردم شریک شوند.(4)
پس از انقلاب روشنفکران دینی مانند گذشته با پیروی از امام و تکیه بر اصول و مبانی دینی و اسلامی، انقلاب را به پیش می‌برند که برای حفظ انقلاب از جان خویش نیز دریغ نداشته و ندارند، شخصیت هایی که اوائل انقلاب به شهادت رسیدند. مانند شهید مرتضی مطهری، شهید باهنر، ‌شهید رجایی، شهید مفتح، شهید بهشتی، و ... و رزمندگانی که پیرو راستین امام و شهدا بودند و در طول هشت سال دفاع مقدس در حفظ نظام و انقلاب کوشیدند.
بنابراین روشنفکران در تاریخ معاصر به دو دسته تقسیم می شدند: روشنفکران دین که در انقلاب و بیداری مردم نقش اساسی داشتند، روشنفکران غرب زاده مثل جمال زاده فروغی، غیر که نه تنها در بیداری مردم در مقابل استبداد و استعمار نقش نداشتند بلکه با افکار التقاطی خود سرکوبگر مبانی بیداری مردم و فرهنگی دینی بودند که غرب زدگی و شیعه محض غرب شدن را تنها راه نجات کشور می دانستند که در ایده آنها انقلاب و نهضت سعی نداشت، بلکه طرز فکر آنها بیشتر انفعالی و بدون شود احساس بود. لذا از اینرو آنها هیچ نقش مثبتی در آغاز و پیروزی انقلاب نداشتند، بلکه نقش آنها کاملا منفی بود، لذا مردم از آنها فاصله گرفتند و انقلاب بوسیله ی مراجع دینی شیعه و به رهبری روحانیت بیدار و روشنفکران دینی به پیروزی رسید.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. محمدی، ‌منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، ص96.
2. همان.
3. همان، ص 132.
4. محمدی، منوچهر، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، 1365، ص97.