اربعین در کربلا چه گذشت؟
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اربعین در کربلا چه گذشت؟

مطابق نقل سید بن طاووس کاروان اهل‏بیت علیهم السلام در کربلا با جابر و یارانش ملاقات کردند و با گریه و ناله و زارى به استقبال یکدیگر شتافتند و چند روزى را در کربلا به اقامه عزا پرداختند.

اینک جاى آن دارد که حال و هواى گروهى که پس از چهل روز، بار دیگر به کربلا آمده‏اند، را مجسم کرد. اینان به مکانى قدم گذاشته‏اند که با خاطرات تلخ و کوهى از اندوه و غم آنجا را ترک گفتند. جایى که چهل روز پیش، پرپر شدن عزیزان خود را مشاهده کردند و با چشمان خود غربت پدران و برادران و عموها و عموزادگان خود را دیدند.

بر زینب کبرى علیها السلام چه گذشت؟ او که پس از شهادت امام حسین علیه السلام رهبرى کاروان اسیران را- به همراه امام سجاد علیه السلام- به عهده داشت، و همه جا از جان او و زنان و کودکان مراقبت مى‏کرد و گاه خود را سپر بلاى آنها قرار مى‏داد و در کوفه و شام با افشاگرى‏هایش ظالمان را رسوا ساخت، بذر انقلاب را در همه جا پاشید و پیام خونین کربلا را به گوش مردم رساند، اینک با بدن رنجور و تن مجروح، ولى روسفید و سرافراز به زیارت مولا و برادر عزیزش حسین بن على علیه السلام آمده است.

خاطرات بودنش با برادر، همراهى او در مسیر مدینه به مکه و از مکّه تا کربلا، سفارش‏هاى برادر به او، رنج‏هاى حسین علیه السلام در شهادت یاران و برادران و فرزندان، بدن‏هاى قطعه قطعه شهیدان و سرهاى جدا شده عزیزان، همه و همه از خاطر او مى‏گذرد.

خداحافظى آخرش با پسر فاطمه علیها السلام و با پیکر بى‏سر برادر و همچنین یاد و خاطره خیمه‏هاى سوخته و دامن‏هاى آتش گرفته کودکان، زینب را بى‏تاب مى‏کند و اکنون که بدون خوف از دشمن مى‏تواند عقده دل خالى کند، بى‏تردید کنار قبر برادر و دیگر شهیدان مویه مى‏کند و مى‏گرید. اما با این حال، همچنان باید مراقب دیگر زنان و کودکان باشد، نکند از شدّت غم قالب تهى کنند و کنار قبور شهیدان جان دهند!!

بر رباب و سکینه و فاطمه و دیگر زنان چه مى‏گذرد؟ خاطرات تلخ و جانکاه، یک به یک از جلوى چشمان آنها عبور مى‏کند ...

خاطرات تشنگى و بى‏تابى على اصغر، حلقوم دریده او و پرپر شدنش روى دست پدر با سینه سوخته رباب چه مى‏کند؟!

یاد غربت و تشنگى پدر، نوازش‏هاى آخرین بابا، نداى «هل من ناصر» او و ذوالجناح بى‏صاحبش به سکینه امان نمى‏دهد!!!

یاد و خاطره پیکر خونین على اکبر، فرق شکافته قاسم، دست‏هاى قلم شده عباس، لبان تشنه، علقمه، مشک سوراخ شده، چشمان به تیر نشسته و صداى محزونى که مى‏گفت: «اکنون کمرم شکست» با دختران و زنان چه مى‏کند؟!

نمى‏دانیم چه کسى میدان‏دار مویه‏ها بود و از کدام مصیبت مى‏گفتند. شاید همه با هم مویه مى‏کردند و ضجه مى‏زدند و عقده‏هاى دل مى‏گشودند؛ ولى طبیعى است که پس از گذشت یک روز، دیگر سینه‏ها توان فریاد نداشت، صداها گرفته و حنجره‏ها خسته بود. امّا مى‏توان با دست اشاره کرد به: آب و مشک، تیغ و حلقوم، دست و سینه، خیمه سوخته و گوش‏هاى دریده و گوشواره‏هاى غارت شده ...!!

آرى چنین بود داستان غم‏انگیز اهل‏بیت علیهم السلام در کربلا!

                        عاشورا ریشه‏ها انگیزه‏ها، رویدادها پیامدها، ص:639 -  640

 

__________________________________________________

 (1). اربعین حسینیه، ص 242- 243