عصمت امامان چرا ؟
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

پاسخ:

امامت در بینش تشیع هم سنگ نبوت است، از این رو همان گونه که نبوت مشروط به عصمت است، امامت نیز مشروط به آن است، در این زمینه از آیات متعدد و احادیث فراوانی می‌توان بهره جست:

الف) آیه اولی الامر: یکی از آیاتی که دلالت روشن برعصمت امامان شیعه دارد، آیة کریمة اولی الامر، است که فرموده: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلا(1). ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر خود را (نیز) اطاعت کنید، پس هر گاه در چیزی با یکدیگر به نزاع پرداختید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به (کتاب) خدا و (سنّت) پیامبر بازگردانید این بهتر و نیک فرجام‌تر است.
جهت تبیین مقصود توجه به نکات مستفاد از آیه لازم است:

1. وجوب اطاعت از خداوند سبحان: خداوند متعال در این آیه کریمه مؤمنان را مخاطب ساخته، و آنان را به اطاعت خود و اطاعت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اولی الامر امر کرده است. واضح است که اطاعت خداوند در مرحله نخست در اوامری است که خداوند در قرآن نازل فرموده است و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن اوامر را به مردم ابلاغ کرده است.

2. وجوب اطاعت از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ : در مورد اطاعت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دو گونه اوامر مطرح است:
الف) اوامری که به آن حضرت وحی شده و آن حضرت آن را برای مردم بیان داشته است. ب) اوامری که به لحاظ ولی و حاکم در امور مسلمانان صادر شده است، مانند اوامری که در مسائل مربوط به جنگ و صلح و سایر مسایل مربوط به ادارة حکومت اسلامی و سیاست امت وارد شده است، جمله «و اطیعوا الرسول» در آیه شریفه هر دو قسم این اوامر را شامل می‌شود.
3. همانطور که: در این آیه کریمه می‌بینیم اطاعت از پیامبر مکّرم اسلام مطلق و بدون هیچ قید و شرطی است. در حالی که اگر در صدور امر یا نهی، خطایی در مورد آن حضرت امکان پذیر بود، ‌باید در آیة کریمة امر به اطاعت آن حضرت مقید شده باشد، چنان که در مورد احسان و نیکی به پدر و مادر ملاحظه می‌کنیم که از طاعت آنان در مورد شرک نهی شده است.(2) ولی در آیه کریمه، اطاعت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مقید به هیچ قیدی نشده و اضافه بر آن، آن چه که اطلاق امر به اطاعت پیامبر را تأکید می‌کند اطاعت آن حضرت در آیات متعددی از قرآن ملازم با اطاعت خدا و بدون تکرار لفظ اطیعوا آمده است.(3) پس همان گونه که اطاعت از اوامر و نواهی خداوند واجب است اطاعت پیامبر در تمام اوامر و نواهی واجب است بر این اساس اطلاق در امر به اطاعت پیامبر قطعی و تردید ناپذیرت بوده و این اطلاق اقتضای عصمت دارد.(4)

3. وجوب اطاعت از اولی الامر: در آیه کریمة اطاعت اولی الامر نیز به طور مطلق ذکر شده و هیچ گونه قیدی برای آن نیامده است، ‌همان گونه که در اطاعت رسول توضیح داده شد. این اطلاق تبیین می‌کند که اولی الامر از وجوب اطاعت مطلق برخوردارند و اطاعت آنان مقید به دستور خاص و فرمان مخصوصی نیست. بلکه تمام اوامر و نواهی آنان واجب الاطاعه است و از این که اطاعت اولی الامر در سیاق اطاعت خدا و اطاعت رسول قرار گرفته اطلاق مذکور را تأیید می‌کند، یعنی اطاعت از این سه مقام، هیچ حد و قیدی ندارد.(5)
مهم تر از آن، این که برای هر یک از اطاعت خدا و رسول یک (اطیعوا) در آیه آورده شده و فرموده است «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» امّا برای اطاعت اولی الامر کلمه اطیعوا تکرار نشده، و اولی الامر بر رسول عطف شده است و همان امر «اطیعوا» که بر رسول وارد شده به اولی الامر نیز تعلق پیدا کرده است. از این عطف معلوم می‌شود که اولی الامر و رسول دو وجوب اطاعت ندارند و وجوب اطاعت اولی الامر به همان وجوب اطاعت رسول است،‌ این برهانی است بر این که اطاعت اولی الامر مانند اطاعت رسول در تمام اوامرو نواهی واجب است و لازمه چنین امری این است که آن عصمت اولی الامر از گناه و اشتباه مانند رسول در همه اوامر و نواهی می باشد.
بنابراین در آیه برای اطاعت رسول و اولی الامر بیش از یک اطیعوا نیامده و این اطیعوا نمی‌تواند هم مطلق باشد و هم مقید، زیرا اطلاق و تقید با یکدیگر قابل اجتماع نیستند و با فرض این که اطاعت نسبت به پیامبر مطلق است و هیچ قیدی ندارد، اطاعت اولی الامر نیز باید مطلق و غیرمقید باشد و گرنه اجتماع نقیضین لازم می‌آید.(6) با توجه به این نکات روشن شد که آیه کریمه دلالت دارد بر این که اولی الامر در آیه همانند پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ باید معصوم می‌باشند.
فخر رازی نیز عصمت اولی الامر را از آیه استفاده کرده است، خلاصه بیان وی از این قرار است: خداوند در آیه کریمة به طور قطعی اطاعت اولی الامر را لازم دانسته است و کسی که اطاعتش این گونه واجب گردد، ناگزیر معصوم از خطا و اشتباه خواهد بود، زیرا اگر معصوم از خطا و اشتباه نباشد، در فرضی که اقدام بر خطا کند، بر اساس این آیه باید از او اطاعت کرد و این به معنی امر به آن کار خطا و اشتباه است. در حالی که کار خطا و اشتباه مورد نهی است و نباید از امر به آن پیروی شود، این لازمه‌اش اجتماع امر و نهی در فعل واحد است.(7)

ب) حدیث منزلت و مصداق اولی الامر:در حدیثی که حاکم حسکانی در شواهد التنزیل(8) در تفسیرآیه اولی الامر آورده باسناد خویش از مجاهد روایت کرده: «... و اولی الامر منکم». قال: نزلت فی امیر المؤمنین حین خلّفه رسول الله بالمدینه، فقال تخلفنی علی النساء و الصبیان؟ فقال: اما ترضی ان تکون منّی بمنزلة هارون من موسی حین قال له: «اخلفنی فی قومی و اصلح»، فقال الله: «... و اولی الامر منکم...» فقال: هو علی بن ابی طالب ولاه الله الامر بعد محمد فی حیاته حین خلفه رسول الله بالمدینه، فامر الله العباد بطاعته و ترک خلافه». یعنی در مورد آیه کریمه «... و اولی الامر منکم» مجاهد چنین گفته است: آیه کریمه، درمورد امیر المؤمنین علی -علیه السلام- نازل گردیده، آن جا که رسول الله در مدینه وی را جانشین خویش قرار داد... پیامبر فرمود: آیا نمی‌پسندی که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی باشی... .
در این آیه کریمه خداوند فرموده است: و اولی الامر منکم، اولی الامر مصداقش، علی بن ابی‌طالب است که خداوند او را در زمان حیات پیامبر برای بعد از وی سرپرست قرار داد، آن جا که او را در مدینه جانشین خویش قرار داد، پس خداوند بندگان را به اطاعت وی و ترک مخالفتش امر کرده.
در این حدیث تمام منزلت‌هایی که برای هارون نسبت به موسی ـ علیه السّلام ـ بوده است، برای علی نسبت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار داده شده است و واجب الطاعة بودن علی ـ علیه السّلام ـ برای تمام مسلمانان، که ملازم یا عصمت علی(ع) است یکی ازین منزلت ها است، و حدیث منزلت از احادیث ثابت و مسلم میان شیعه و اهل سنّت است و در اعتبار آن تردیدی نیست، محدثان بزرگ مانند ابن عساکر در کتب خویش آن را از صحابه بسیار روایت کرده‌اند.(9)

ج) حدیث ثقلین:دلیل دیگری که انطباق اولی الامر را بر اهل بیت (امامان معصوم) ـ علیهم السّلام ـ تأکید می‌کند حدیث ثقلین است. این حدیث نزد شیعه و اهل سنّت مسلم و قطعی است،‌ و با سندها و طرق بسیار در منابع حدیثی ذکر شده است. ابن حجر در کتاب الصواعق المحرقه(10) درباره این حدیث می‌گوید، این حدیث از بیست و چند نفر از صحابه نقل شده است. علامه بحرانی از علمای شیعه در کتاب غایة المرام، حدیث ثقلین را به 39 طریق از طرق اهل سنّت و 82 طریق از طرق شیعه بیان کرده و حدیث این چنین است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل‌بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن یفترقاحتی یردا علیّ الحوض».(11) من دو چیز گرانقدر میان شما می‌گذارم: یکی کتاب خدا و دیگری عترتم که اهل بیت من هستند، مادامی که باین دو تمسک جویید و چنگ بزنید هرگز گمراه نشوید، این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا کنار حوض بر من وارد شوند.
در این حدیث شریف اولاً گمراه نشدن بر تمسک و پیروی از دو چیز (قرآن و اهلبیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ) متوقف شده است، به این معنی که اگر این دو در کنار هم پیروی نشوند ضلالت وگمراهی حتمی است و نیز اهل بیت پیامبر و قرآن ملازم یکدیگرند و هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند. این دو جمله به وضوح دلات دارند که اهلبیت که در رأس آنان علی ـ علیه السّلام ـ است باید مانند قرآن مورد تمسک مردم و اوامرشان مورد اطاعت آنان باشد. و عدم جدایی آنان از قرآن به روشنی دلالت بر عصمت آنان دارد، زیرا اگر دستخوش گناه و اشتباه شوند از قرآن جدا شده‌اند، در حالی که طبق حدیث ثقلین آنان هیچ گاه از قرآن جدا نمی‌شوند.

دلیل عقلی بر عصمت امام: 1. امام باید معصوم باشد، ‌اگر امام معصوم نباشد باید امام دیگری باشد تا او را به راه صواب هدایت کرده و خطای او را اصلاح کند، پس آن امام دیگر امام است و معصوم و اگر او هم معصوم نباشد امام سوّمی لازم است و هکذا و چون تسلسل محال است باید به امام معصوم منتهی شود، پس امام باید معصوم باشد.
2. چون امام حافظ شرع است و اگر معصوم نباشد چگونه شرع را حفظ کند. شرع را کسی باید حفظ کند که به دو صفت متصف باشد، یکی این که همه اسرار شرع را نیک بداند، به راه یقینی نه از طریق ظنی، دیگر این که هوای خویش را درحفظ شرع به کار نبندد و احتمال چنین امور در وی داده نشود و آن غیر معصوم نباشد.
3. اگر امام معصوم نباشد و اقدام به گناه کند نهی و تبری جستن از عمل او لازم می‌شود و اطاعت او حرام و به عبارت دیگر در اطاعت امام باید رعیت خود بداند، ‌حق چیست و باطل چیست؟ تا اگر فرمان امام مطابق شرع باشد اطاعت کند و اگر مخالف باشد نافرمانی کند و این اختیار در رعایا در معنی نفی امامت است.
در نتیجه باید گفت که باستناد به کتاب و سنّت و دلائل عقلی متعددی عصمت جزء شرایط امامان مذهب حقهّ تشیع می باشد.

                                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نساء:59.
2. عنکبوت:8.
3. آل عمران:32.
4. قال السید المرتضی، اصل العصمة فی وضع اللغة المنع... غیر ان المتکلمین، اجروا هذه اللفظه عن من امتنع باختیاره عند اللطف الذی یفعله الله به. وسائل، ج3، ص326.
5. علامه طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج4، ص399.
6. همان.
7. رازی، تفسیر، ج5، ص144، جزء10.
8. شواهد التنزیل، موسسه طبع و نشر، ج2، ص190.
9. شواهد التنزیل، بیروت، دار المعرفه، ج3، ص121.
10. الصواعق المحرقه، مکتبه القاهره، ص150.
11. صحیح ترمذی،‌ دار الفکر، ج 5، ص 621 ـ 622، مسند احمد، بیروت، ‌دار الصادر، ج3، ص17-59.