حقیقت سحر چیست ؟ .......
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حقیقت سحر چیست ،راه هائی سحر

حقیقت سحر چیست و ساحران از چه راه هائی چنین کارهای عجیبی انجام می دهند؟

پاسخ:

سحر از علومی است که همانند بسیاری دیگر از علوم بشری نمی توان به صورت دقیق تاریخ پیدایش و نحوه شکل گیری آن را روشن ساخت. این مقدار مسلم است که جزء علوم کهن است و تا حافظه تاریخ یاری می‌کند وجود سحر قابل پیگیری است. اما سحر چیست؟
در لغت معانی مختلفی برای واژه عربی «سحر» که معادل فارسی آن «جادو» می‌باشد، بیان کرده‌اند قاموس المحیط سحر را به هر چیزی که منشا و سبب آن دقیق و ظریف باشد معنا کرده است. نهایه ابن اثیر سحر را به معنی «هر چیزی که حقیقت اشیاء را دگرگون نشان دهد» گرفته است. صحاح اللغة سحر را به خدعه و نیرنگ و چیزهای باطل تفسیر کرده است. و سرانجام المجمل ابن فارس آن را به چیزی که «حق را باطل نشان دهد» تعبیر آورده است.(1)
معانی فوق جز توضیح واژه سحر در شناخت واقعیت این پدیده مرموز عالم خلقت کمک چندانی به ما نمی کند. از این رو لازم است به تبیین اقسام و مصادیق آن بپردازیم:

اقسام سحرسحر در یک تقسیم به دو بخش سحر کلمات و سحر عمل تقسیم می‌شود. مقصود از سحر کلمات استفاده از حروف و کلمات برای بوجود آوردن حالت عجیب و یا ایجاد مریضی و یا بهبود مرض در یک شخص می‌باشد که خود به دو صورت شفاهی (خواندن کلمات) و کتبی (نوشتن کلمات) واقع می‌شود. گونه دوم یا سحر عمل استفاده از اعمال خاصی است که باعث پدید آمدن پدیده سحر می‌گردد و اقسام مختلف دارد.
عمل سحر در هر دو شکل خود در اصل مبتنی بر استفاده از نیرو و اسبابی است که معمولا از دید انسان های معمولی پوشیده است. به همین دلیل اطلاع بشر، علی رغم دیر پا بودن این پدیده از آن اندک مانده است. اما از تحقیق در احوال ساحران که در گذشته وجود داشته اند. و برخی گفته های خود ساحران علل و اسبابی که تا کنون بر بشر کشف شده است و نیز از تجزیه و تحلیل پدیده هایی که در گذشته از مصادیق سحر به حساب آمده است. علل و عوامل زیر به دست آمده است:
1. شاخه‌ای از آنچه در گذشته سحر خوانده می‌شد در واقع معلول عوامل تلقینی بود که امروز قدرت آن بر بشر مکشوف شده است. به عنوان مثال خوابهای مصنوعی، هیپنوتیزم، تله پاتی، مانیه تیزم .... در این دسته قرار می‌گیرند. اینها زیرکی های روان شناختی است که بشر با کشف رموز آن، خاصیت رمز گونگی را از آن گرفته و به یک علم آموختنی و کاملا طبیعی تبدیل کرده است.
2. گونه ای از آنچه سحر خوانده می‌شده ، امروز در مقوله سخن چینی و نمامی می‌گنجد که با چرب زبانی، قلوبی را به هم نزدیک و یا از هم دور می‌سازد.
3. نوع دیگر از آنچه در گذشته سحر خوانده می‌شد، امروز در مجموعه استفاده از خواص فیزیکی و یا شیمیایی مواد جا می‌گیرد. این نوع در واقع همان علوم طبیعی است که عجایب آن امروز بر کسی پوشیده نیست. البته در گذشته همگان بر این رموز آگاه نبودند، اما بودند کسانی که برخی از این خواص را می‌دانستند و از آن استفاده می‌کردند در نتیجه در نظر دیگران یک نوع سحر به نظر می‌رسید مثلا در داستان حضرت موسی گفته شده که ساحران در درون طنابهای خود موادی جاسازی کرده بودند که در مقابل آفتاب منبسط می‌شد و حالت جاندار بودن را به نمایش می‌گذاشت.(2) این سخن در خصوص مورد حضرت موسی _ علیه السلام _ البته با مضمون آیات چندان سازگار نیست، چون از آیات چنان استفاده می‌شود که بیشتر حالت چشم بندی داشته تا استفاده از خواص شیمیایی (والله اعلم).
4. بخش دیگر از سحر را می‌توان در مقوله تر دستی و چشم بندی داخل کرد. همان چیزی که امروز در سیرکها بخوبی مشتری دارد و قلبها را به خود جلب می‌کند.
5. شعبه دیگری از سحر که بیشتر حالت غیر طبیعی دارد و هنوز آنگونه که باید نمی توان برایش توجیه علمی یافت، اعمالی است که با استفاده از قدرتهای نامرئی انجام می‌گرفته است و از آثار آن اخبار از کارهای پنهان است که حتی در آینده به وقوع می‌پیوسته است. همانند برخی پیشگوئیها و ... این شعبه از سحر بسیار ناشناخته است. گفته‌اند آنها ملائکه را استخدام می‌کرده‌اند و یا از شیاطین و جن استفاده می‌کرده اند. بر اساس گفته‌های گذشتگان این شعبه خود بر سه دسته بوده است: دسته ای از ارواح فلکیه استفاده می‌کرده‌اند که بیشتر با نجوم سرو کار داشته اند. این دسته عملشان دعوة الکواکب خوانده می‌شده است. دسته ای از فرشتگان و یا شیاطین استفاده می‌کردند که به طلسمات موسوم می‌شدند. گروه سوم از ارواح ماده مثل کودکان و یا زنان استفاده می‌نمودند که به عزایم معروف بوده اند. این گروه کارهای خارق العاده انجام می‌دادند و برخی امراض را علاج می‌نمودند و یا باعث ایجاد مرض در اشخاص می‌شدند.
6. یک نوع از سحر که معروف به سحر کلمات است و بعد از بعثت پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ واژه های قرآن را نیز در این راه به خدمت گرفتند، نیز فی الجمله تاثیر گذار است. اما اندازه و سبب آن هنوز روشن نیست. البته باید تذکر دهیم که این نوع از سحر را نباید با دعاها و عوذات مأثوره که از معصومین _ علیهم السلام _ وارد شده است اشتباه گرفت، آنها حساب دیگری دارند که در اینجا بدان نمی پردازیم.
7. شعبه ای از آنچه سحر خوانده می‌شود، و شاید بتوان گفت یک شعبه بسیار با اهمیت از آن، استفاده از قدرتهای روح است. این دسته جای سخن بسیار دارد. اما فی الجمله باید گفت که عمل مرتاضان هندی که در نگاهی می‌توانند قطار در حال حرکت را متوقف کنند، با استفاده از همین قدرت روحی و نفسانی است. این را هم برخی در شمار سحر دانسته‌اند و تاکید کرده‌اند که نباید آن را با ولایت تکوینی اولیاء الله اشتباه گرفت. صاحب آن ولایت نیز البته توان تصرف در طبیعت را دارد اما نه از راه ریاضت، همان قدرتی که عیسی _ علیه السلام _ را توان شفابخشی و احیاء مردگان می‌داد و حضرت موسی _ علیه السلام _ را توان تبدیل چوب به اژدها. این معجزه است و آن کار مرتاضان عمل شیطانی. این بحث هم مجال فراخ می‌طلبد.
همان گونه که روشن شد، دسته ای از این سحرها واقعیتی ندارند و دسته ای که واقعیت دارند عملی است طبیعی. تنها برخی از شعبه های آن جای تامل دارد.
بنابراین در پاسخ به سؤال شما چنین نتیجه می‌گیریم که سحر تنها شامل سحر باطل نمی شود سحرهای موثر هم موجود‌اند ولی بیشترین تاثیر آن در روح و روان آدمیان است تا در عالم خارج. علاقه‌مند ساختن کسی به دیگری نیز بیشتر یک تصرف روحی و روانی است. البته قابل تذکر است که روان شناسان مجرب امروز نیز از تکنیکهایی برای جلب قلوب استفاده می‌کنند که تفاوت زیادی با کار ساحران ندارد.
آنچه گفته شد تشریح واقعیت بود، اما از نظر قرآن و سنت استفاده از سحر و رو آوردن به این وسیله در نهایت غلظت و شدت تحریم شده است. حتی آن را برابر با کفر دانسته اند.
پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ فرمود: ثلاثة لا یدخلون الجنة مدمن خمر و مدمن سحر و قاطع رحم:" سه گروهند که هرگز داخل بهشت نمیشوند، شرابخواران، ساحران و قاطعان رحم"(3).

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. برگرفته از: انصاری، مرتضی، المکاسب، قم، انتشارات دهقانی، چاپ اول، 1372، ج 1، ص 97، 98.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 268، ذیل آیه 116، سوره اعراف.
3. شیخ حر آملی،وسایل الشیعه،قم:موسسه آل البیت،1409ق، ج15،ص 346