جریان اربعین‏ امام‏ حسین علیه السلام‏
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

سید بن طاوس می نویسد: هنگامى که زنان و فرزندان حسین از شام برگشتند و بعراق رسیدند براهنما گفتند: ما را از طریق کربلا ببر. وقتى بموضع قتلگاه رسیدند جابر بن عبد اللَّه انصارى را با گروهى از بنى هاشم و مردى از آل رسول اللَّه یافتند که براى زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده بودند. همه در یک وقت وارد شدند و با یک دیگر شروع بگریه و حزن کردند و لطمه بصورت زدند. ماتمى بپا کردند که فوق العاده دلخراش و جگر سوز بود. زنان آن دیار نیز به ایشان پیوستند و عموما چند روزى عزادارى کردند.

ابو حباب کلبى میگوید: گچکارها گفتند: ما پس از قتل امام حسین علیه السلام‏ شبانه بر سر قبر امام حسین (که در آن موقع بیابان بود) میرفتیم، می شنیدیم که جن براى آن حضرت نوحه‏سرائى میکردند و میگفتند:

مسح الرسول جبینه فله بریق فی الخدود ابواه من علیا قریش و جده خیر الجدود یعنى پیغمبر خدا دست مهربانى به پیشانى حسین میکشید و گونه‏هاى صورت حسین درخشنده بود. پدر و مادر حسین از بزرگواران قبیله قریش بودند و جد بزرگوارش بهترین جد بود.

سپس اسراء از کربلا فاصله گرفتند و متوجه مدینه شدند. بشیر بن حذلم (بفتح حاء و لام و سکون ذال) میگوید: وقتى نزدیک مدینه رسیدیم حضرت- زین العابدین علیه السلام پیاده شد و پس از اینکه خیمه‏هاى خود را بر سر پا کرد زنان را پیاده نمود. بعدا به بشیر فرمود: خدا پدر تو را که شاعر بود رحمت کند. آیا تو بر گفتن شعر قادرى؟ گفتم: آرى. یا ابن رسول اللَّه، من نیز شاعرم. فرمود: وارد مدینه شو و خبر شهید شدن امام حسین را بده.

من بر اسب خود سوار شدم و آن را راندم تا وارد مدینه گردیدم. هنگامى که بر در مسجد پیغمبر خدا رسیدم صدا بگریه بلند کردم و این شعر را سرودم:

1- یا اهل یثرب لا مقام لکم بها

 

قتل الحسین فادمعى مدرار

2- الجسم منه بکربلاء مضرج‏

 

و الرأس منه على القتاة یدار

     

1- یعنى اى اهل مدینه (نام مدینه قبلا: یثرب بوده است) جا ندارد که شما در مدینه بمانید. حسین مقتول شد! این اشگهاى من است که فرو میریزند 2- جسم مقدس امام حسین در کربلا غرقه بخون است و سر مبارکش بر فراز نیزه دور میزند! بشیر میگوید: سپس گفتم: این على بن الحسین است که با عمه‏ها و خواهرانش نزدیک شما بر در دروازه مدینه وارد شده‏اند. من فرستاده آن حضرت میباشم، آمدم تا شما را از مکان آن بزرگوار آگاه نمایم.

هیچ زن پرده‏نشین و محجوبه‏اى نبود مگر اینکه از مکان خود خارج شد. زنان در حالى بیرون آمدند که سر و پاى برهنه بودند، صورت‏هاشان خراشیده بود، لطمه بصورت خود میزدند و صدا به وا ویلا بلند میکردند، هیچ روزى بقدر آن روز گریه‏کننده نبود، هیچ روزى نظیر آن روز به مسلمانان تلخ نگذشت. شنیدم دخترى براى امام حسین ناله میکرد و میگفت:

1- نعى سیدى ناع نعاه فاوجعا

 

و امرضنى ناع نعاه فافجعا

     

1- یعنى یک کسى خبر مرگ سید مرا (یعنى امام حسین) آورد که خبر او دل مرا بدرد آورد. آن خبر مرگ مرا مریض و دردمند کرد. 2- اى چشمان من! اشک بریزید 3- بر آن حسینى گریه کنید که عرش خداى جلیل را مصیبت زده کرد و این مجد و دین را بعلت شهید شدن خود ناقص نمود 4- بر پسر پیغمبر خدا و پسر وصى او گریه کنید که خود و قبرش از ما دور افتاده است.

سپس آن دختر گفت: اى کسى که خبر مرگ آوردى! تو بوسیله خبر مرگ حسین علیه السلام غم و اندوه ما را تجدید کردى و زخم‏هائى را خراش دادى که التیام یافته بودند. تو کیستى؟ خدا تو را رحمت کند.

گفتم: من بشیر بن حذلم هستم که مولایم: على بن الحسین علیه السلام مرا بمدینه فرستاده است و آن حضرت با اهل و عیال امام حسین در فلان مکان پیاده شده است. بشیر میگوید: عموم مردم بر من سبقت گرفتند و متوجه حضرت سجاد شدند.

من نیز اسب خود را به تعجیل راندم و بسوى آن مردم باز گشتم.

دیدم آن مردم راه و جاده‏ها را فرا گرفته‏اند. من از اسب خود فرود آمدم و روى دوش مردم راه میرفتم تا خود را نزدیک در آن خیمه‏اى رساندم که حضرت على بن الحسین در میان آن بود. حضرت سجاد پارچه‏اى بدست داشت که اشگهاى خود را بوسیله آن خشک میکرد.

یک خادمى پشت سر حضرت سجاد بود که صندلى همراه خود داشت. وى آن صندلى را نهاد و امام سجاد در حالى بر فراز آن نشست که نمیتوانست از گریه‏ خوددارى نماید! صداى مردم بگریه بلند شد. ناله و فریاد دختران و زنان بلند شد.

مردم از هر طرف بحضرت سجاد تسلیت و تعزیت میگفتند. کار بجائى رسید که آن بقعه یک پارچه ضجه و گریه شد!! امام سجاد بدست خود به مردم اشاره کرد: ساکت شوید! وقتى مردم آرام شدند آن حضرت فرمود:

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ‏، بارئ الخلائق اجمعین، الذى بعد فارتفع فی السموات العلى، و قرب فشهد النجوى و ...

ایها الناس! آن خدائى که حمد مخصوص او است ما را بمصیبت‏هاى جلیل و بزرگ و رخنه بزرگى در اسلام مبتلا کرد. زیرا امام حسین علیه السلام با عترتش شهید شدند، زنان و کودکانش اسیر گردیدند، سر مبارکش را بر فراز نیزه در شهرها گردانیدند. و این مصیبتى است که نظیرى نخواهد داشت.

ایها الناس! کدام یک از شما بعد از شهادت امام حسین مسرور و خوشحال خواهد شد؟ کدام چشم است از شما که از ریختن اشک خوددارى و مضایقه نماید.

در صورتى که آسمانهاى هفتگانه براى شهادت امام حسین گریان شدند، دریاها بوسیله امواج خود، آسمانها بواسطه ارکان خود، زمین بوسیله اطراف و نواحى خود، درختان با شاخه‏هاى خود، ماهیان و عمق دریا، ملائکه مقربین و جمیع اهل آسمانها براى قتل امام حسین گریه کردند.

ایها الناس! کدام قلب است که براى شهید شدن حسین شکافته نشود. کدام قلب است که بحسین علاقه نداشته باشد. کدام گوش است که این مصیبت اسلام را بشنود و ناراحت نشود.

ایها الناس! مائیم که رانده و پراکنده و تبعید شدیم. گویا ما از فرزندان ترک و کابل هستیم. بدون هیچ جرمى که مرتکب شده باشیم و هیچ عمل ناپسندى که انجام داده باشیم و رخنه‏اى که در اسلام ایجاد کرده باشیم. ما یک چنین جنایتى را در زمان آباء و اجدادمان نشنیده‏ایم. این اولین جنایت و بدعتى است که مرتکب شدند. بخدا قسم اگر پیامبر خدا آن طور که به این مردم در باره ما سفارش کرده راجع بکشتن ما توصیه میکرد اینان بیشتر از این بما ظلم نمیکردند و ما را نمى‏کشتند.

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏ چه مصیبتى است که دچار ما شد. دردناکترین، سوزنده‏ترین، گرانبار- ترین، غلیظترین، تلخترین و گزنده‏ترین مصیبت‏ها است. اجر و ثواب این مصائب و مظلومیت‏ها را از خدا میخواهم زیرا خدا مقتدر و گیرنده انتقام است.

سپس صوحان بن صعصعة بن صوحان که مردى زمین گیر بود برخاست و در باره زمین گیر بودن خود که در مقابل حضرت سجاد نشسته بود از آن حضرت عذر خواهى کرد و امام سجاد عذر او را پذیرفت، حسن ظن در باره او پیدا کرد از او تشکر و براى پدرش طلب رحمت کرد.

زندگانى حضرت امام حسین(ع)، ترجمه بحار الأنوار ،ص:198- 195