زاهد دغلباز
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زاهد دغلباز

  زاهدنمایى مهمان پادشاه شد، وقتى که غذا آوردند، کمتر از معمول و عادت خود از آن خورد و هنگامى که مشغول نماز شد، بیش از معمول و عادت خود، نمازش را طول داد، تا بر گمان نیکى شاه به او بیفزاید.

هنگامى که به خانه اش باز گشت ، سفره غذا خواست تا غذا بخورد. پسرش ‍ که جوانى هوشمند بود از روى تیزهوشى به ریاکارى پدر پى برد و به او رو کرد و گفت : ((مگر در نزد شاه غذا نخوردى ؟ ))

زاهدنما پاسخ داد: ((در حضور شاه چیزى نخوردم که روزى به کار آید.)) (یعنى همین کم خورى من موجب موقعیت من نزد شاه گردد، و روزى از همین موقعیت بهره گیرم .)

پسر هوشمند به او گفت : ((بنابراین نمازت زا نیز قضا کن که نمازى نخواندى تا به کار آید؟ ))

اى هنرها گرفته بر کف دست

 

عیبها برگرفته زیر بغل

 

تا چه خواهى گرفتن اى مغرور - روز درماندگى به سیم دغل

                                                      نرم افزار بوستان حکایت