رنج شدید بیمارى حسادت براى حسود
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رنج شدید بیمارى حسادت براى حسود

سرهنگى پسرى داشت ، که در کاخ برادر سلطان ، مشغول خدمت بود. با او ملاقات کردم ، دیدن هوش و عقل نیرومند و سرشارى دارد، و در همان زمان خردسالى ، آثار بزرگى در چهره اش دیده مى شود:

بالاى سرش ز هوشمندى

 

مى تافت ستاره بلندى

 

این پسر هوشمند مورد توجه سلطان قرار گرفت ، زیرا داراى جمال و کمال بود که خردمندان گفته اند: ((توانگرى به هنر است نه به مال ، بزرگى به عقل است نه به سال .))

مقام او در نزد شاه ، موجب شد، آشنایان و اطرافیان ، نسبت به او حسادت ورزیدند، و او را به خیانتکارى تهمت زدند، و در کشتن او تلاش بى فایده نمودند، ولى آنجا که یار، مهربان است ، سخن چینى دشمن چه اثرى دارد؟

شاه از آن سرهنگ زاده پرسید: ((چرا با تو آن همه دشمنى مى کنند؟))

سرهنگ زاده گفت : زیرا من در سایه دولت تو همه را خشنود کردن مگر حسودان را که راضى نمى شوند مگر اینکه نعمتى که در من است نابود گردد:

توانم آن که نیازارم اندرون کسى

 

حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است

 

بمیر تا برهى اى حسود کین رنجى است

 

که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست

 

شوربختان به آرزو خواهند

 

مقبلان را زوال نعمت و جاه

 

گر نبیند به روز شب پره چشم

 

چشمه آفتاب را چه گناه ؟

 

راست خواهى هزار چشم چنان

 

کور، بهتر که آفتاب سیاه

 

(بنابراین نباید از گزند حسودان هراس داشت ، زیرا اگر شب پره لیاقت دیدار خورشید ندارد، از رونق بازار خورشید کاسته نخواهد شد.)

                                    نرم افزار بوستان حکایت 0 (حکایت های گلستان سعدی )