جواب چهل مسئله مشکل از کودکى خردسال
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جواب چهل مسئله مشکل از کودکى خردسال

سعد بن عبداللّه قمى حکایت نماید:

روزى متجاوز از چهل مسئله از مسائل مشکل را طرح و تنظیم نمودم تا از سرور و مولایم حضرت ابومحمّد امام حسن عسکرى صلوات اللّه علیه پاسخ آن ها را دریافت نمایم .

از شهر قم به همراه بعضى دوستان حرکت کردیم ، هنگامى که وارد شهر سامراء شدیم به سوى منزل آن حضرت روانه گشته ؛ و پس از آن به منزل رسیدیم و اجازه ورود گرفتیم ، داخل منزل رفتیم .

همین که وارد شدیم ، دیدم مولایم همچون ماه شب چهارده در گوشه اتاق نشسته است و کودکى خردسال را - که چون ستاره مشترى مى درخشید - روى زانوى خود نشانیده بود.

امام عسکرى علیه السلام به ما اشاره نمود که جلو بیائید و در نزدیکى ما بنشینید.

پس طبق فرمان حضرت ، جلو رفتیم و نشستیم و سپس مسائل خود را به طور کلّى مطرح کردیم .

امام حسن عسکرى صلوات اللّه علیه پس از شنیدن سخنان و مسائل ما، اشاره به کودک نمود و اظهار داشت : اى فرزندم ! جواب شیعیان خود را بیان کن .

پس ناگهان ، آن کودک لب به سخن گشود و تمامى سؤ ال هاى ما را یکى پس ‍ از دیگرى جواب کافى داد.

و بعضى سؤال ها را پیش از آن که مطرح کنیم ، خود کودک مطرح مى نمود و جواب آن را مى داد، به طورى که همه ما مبهوت و متحیّر گشتیم که این کودک خردسال چگونه در همه علوم و فنون شناخت کافى دارد و با بیان شیوا تمامى سؤ ال هاى ما را پاسخ داده و همه افراد را قانع مى نماید؟!

پس از آن ، امام حسن عسگرى صلوات اللّه علیه متوجّه من شد و فرمود: اى سعد بن عبداللّه ! براى چه از قم به این جا آمده اى ؟

عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! چون عشق زیارت و دیدار شما را داشتم ، بدین جا آمده ام .

حضرت فرمود: پس بقیّه سؤال هائى را که تهیّه و تنظیم نموده بودى ، چه شد؟

پاسخ دادم : آماده و موجود مى باشد.

فرمود: از فرزندم و نور چشمم مهدى موعود علیه السلام آنچه مى خواهى سؤ ال کن .

و من بعضى از سؤال هاى باقى مانده را مطرح کردم ، از آن جمله عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! تاءویل و تفسیر کهیعص چیست ؟

کودک در حالى که روى زانوى پدر نشسته بود، فرمود: این حروف ، رموز و اخبار غیبى الهى است که خداوند متعال در رابطه با حضرت زکریّا پیغمبر علیه السلام بیان نموده است ؛ چون زکریّا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامى خمسه طیّبه - پنج تن آل عبا علیهم السلام - را تعلیم او نماید.

لذا جبرئیل علیه السلام نازل شد و آن اسامى مقدّس را به او تعلیم داد؛ و هر زمان حضرت زکریّا علیه السلام یادى از آن اسامى : ((محمّد، علىّ، فاطمه ، حسن ، حسین علیهم السلام )) مى کرد، هر نوع مشکل و ناراحتى که داشت ، حلّ و بر طرف مى گردید.

امّا هرگاه نام حسین علیه السلام بر زبان جارى مى نمود و به یاد آن حضرت مى افتاد، غم و اندوه فراوانى بر او عارض مى شد؛ و افسرده خاطر مى گردید.

پس روزى اظهار داشت : خداوندا! علّت چیست که هر موقع چهار نفر اوّل را یادآور مى شوم ، دلم آرام مى گیرد؛ و چون پنجمین نفر را یاد مى کنم محزون گردیده و در چشمانم اشک حلقه مى زند؟!

خداوند متعال کهیعص را در جواب حضرت زکریّا علیه السلام برایش ‍ فرستاد؛ و تمامى اخبار و جریاناتى را که بر امام حسین علیه السلام مقدّر شده بود، به وسیله آن رموز کلّى برایش بیان نمود:

((کاف )) یعنى ؛ کربلاء و حوادث آن ، ((هاء)) اشاره به هلاکت و شهادت اهل بیت سلام اللّه علیهم ، ((یاء)) یزید - بن معاویه است - که بر امام حسین علیه السلام ظلم نمود، ((عین )) اشاره به عطش و تشنگى آن حضرت و اصحاب مى باشد؛ و ((صاد)) صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود.

سپس آن کودک در ادامه فرمایشات گهربارش فرمود: چون حضرت زکریّا علیه السلام این خبر را - از فرشته الهى یعنى ؛ جبرئیل امین علیه السلام - دریافت نمود، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گریه و زارى مى کرد.

و در پایان افزود: حضرت یحیى پیغمبر و امام حسین علیهماالسلام هر دو به مدّت شش ماه در رحم مادر بودند؛ و در شش ماهگى به دنیا آمدند.

                                                                      نرم افزار بو ستان حکایت