توبه شعوانه
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: توبه شعوانه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 در بصره زنى بود عیاش و خوشگذران به نام شعوانه که نام هیچ مجلس ‍ فسادى از او خالى نبود. از راههاى نامشروع مال و ثروت زیادى جمع آورى کرده ، و کنیزانى را در خدمت گرفته بود. روزى با چند کنیزک از کوچه اى گذر مى کرد، به در خانه مردى صالح که از زهاد و وعاظ آن عصر بود رسید، خروش و فریادى شنید که از آن خانه بیرون مى آمد. گفت : در بصره چنین ماتمى هست و ما را خبر نیست ! کنیزکى را به اندرون فرستاد تا ببیند چه خبر است . او داخل خانه رفت و مدتى گذشت و بیرون نیامد. کنیز دیگرى فرستاد، که بعد از مدتى از او هم خبرى نشد.

شعوانه با خود گفت : در این کار سرى است ، این ماتم مردگان نیست که برپاست ، این ماتم زندگانست ، این ماتم بدکاران است ، این ماتم مجرمان است ، این ماتم عاصیان و نامه سیاهان است ، خوب است خودم به اندرون روم ببینم چه خبر است ، وقتى داخل خانه شد آن مرد عابد صالح را دید که در بالاى منبر این آیات را تفسیر مى کند که :

اذا راتهم من مکان بعید سمعوا لها تغیظا و زفیرا، و اذا القوامنها مکانا ضیقا مقرنین دعوا هناللک ثبورا، لا تدعوا الیوم ثبورا واحدا وادعوا ثبورا کثیرا

چون آتش دوزخ آنان را از مکانى دور ببیند، خروش و فریاد خشمناکى دوزخ را از دور به گوش خود مى شنوند، و چون آن کافران را در زنجیر بسته بر مکان تنگى از جهنم در افکنند، در آن حال همه فریاد و واویلا از دل برکشند، به آنها عتاب شود که امروز فریاد حسرت و ندامت شما یکى (دو تا) نیست بلکه بسیار از این آه و واویلاها باید از دل بر کشید.

این کلمات چنان بر قلب شعوانه نشست که شروع به گریه کرد و گفت : اى شیخ من یکى از روسیاهان درگاهم ، گناهکار و مجرمم ، آیا اگر توبه کنم حق تعالى مرا مى آمرزد؟ شیخ گفت : خداوند گناهان تو را آمرزد اگر چه به اندازه گناهان شعوانه باشد.

گفت : اى شیخ شعوانه منم اگر توبه کنم خدا مرا مى آمرزد؟ گفت : خداوند تعالى ارحم الرحمین است ، البته اگر توبه کنى آمرزیده مى شوى . شعوانه از کارهاى بد خود دست برداشت و توبه کرد، به صومعه اى رفت ، و مشغول عبادت شد، مدام در حالت ریاضت و سختى بود بنحوى که بدنش گداخته شد، گوشتهاى بدنش آب گردید و به نهایت ضعف و نقاهت رسید.

روزى نظرى به وضع و حال خود انداخت ، خود را بسیار ضعیف و نحیف دید، گفت : آه آه در دنیا به این حال و روز افتادم ، نمى دانم در آخرت چگونه خواهم بود؟! ندایى به گوشش رسید که : دل خوش دار و ملازم درگاه باش ، تا ببینى روز قیامت حال تو چگونه خواهد بود.

                                                     نرم افزار بوستان حکایت