بیان سبب زیاد شدن حب ( دوستی ) دنیا
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حب ( دوستی ) دنیا ،مادر او همین دنیاست

بدان که انسان چون ولیده همین عالم طبیعت است و مادر او همین دنیاست و اولاد این آب و خاک است، حب این دنیا در قلبش از اول نشو و نما مغروس است، و هر چه بزرگتر شود، این محبت در دل او نمو مى‏کند. و به واسطه این قواى شهویه و آلات التذاذیه که خداوند به او مرحمت فرموده براى حفظ شخص و نوع، محبت او روز افزون شود و دلبستگى او رو به ازدیاد گذارد. و چون این عالم را محل التذاذات و تعیشات خود مى‏پندارد و مردن را اسباب انقطاع از آنها مى‏داند، و اگر به حسب برهان حکما یا اخبار انبیا، صلوات اللّه علیهم، عقیده‏مند به عالم آخرت شده باشد و به کیفیات و حیات و کمالات آن، قلبش باز از آن بیخبر است و قبول ننموده، چه رسد به آنکه به مقام اطمینان رسیده باشد، لهذا حبش به این عالم خیلى زیاد مى‏شود.

و نیز چون فطرتا انسان حب بقاء دارد و از فنا و زوال متنفر و گریزان است، و مردن را فنا گمان مى‏کند، گر چه عقلش هم تصدیق کند که این عالم دار فنا و گذرگاه است و آن عالم باقى و سرمدى است، ولى عمده ورود در قلب است، بلکه مرتبه کمال آن اطمینان است، چنانچه حضرت إبراهیم خلیل الرحمن، علیه السلام، از حق تعالى مرتبه اطمینان را طلب کرد و به او مرحمت گردید [بقره- 260]. پس چون قلوب یا ایمان به آخرت ندارند، مثل قلوب ما گر چه تصدیق عقلى داریم، یا اطمینان ندارند، حب بقاء در این عالم را دارند و از مرگ و خروج از این نشئه گریزان‏اند. و اگر قلوب مطلع شوند که این عالم دنیا پست‏ترین عوالم است و دار فنا و زوال و تصرم و تغیر است و عالم هلاک و نقص است، و عوالم دیگر که بعد از موت است هر یک باقى و ابدى و دار کمال و ثبات و حیات و بهجت و سرور است، فطرتا حب آن عالم را پیدا مى‏کنند و از این عالم گریزان گردند. و اگر از این مقام بالا رود و به مقام شهود و وجدان رسد و صورت باطنیه این عالم را و علاقه به این عالم را [و صورت باطنیه آن عالم را] و علاقه به آن را ببیند، این عالم براى او سخت و ناگوار شود و تنفر از آن پیدا کند، و اشتیاق پیدا کند که از این محبس ظلمانى و غل و زنجیر زمان و تصرم خلاص شود.

چنانچه در کلمات اولیا اشاره به این معنى شده است: حضرت مولى الموالى‏ مى‏فرماید: و اللّه لابن أبی طالب آنس بالموت من الطّفل بثدى أمّه. «1» «به خدا قسم که پسر أبو طالب مأنوستر است به مردن از بچه به پستان مادرش.» زیرا که آن سرور حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالى را به هر دو عالم ندهد. و اگر به واسطه مصالحى نبود، در این محبس ظلمانى طبیعت نفوس طاهره آنها لحظه‏اى توقّف نمى‏کرد. و خود وقوع در کثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبیرات ملکى، بلکه تأییدات ملکوتى، براى محبین و مجذوبین رنج و المى است که ما تصور آن را نمى‏توانیم کنیم. بیشتر ناله اولیا از درد فراق و جدایى از محبوب است و کرامت او، چنانچه در مناجاتهاى خود اشاره بدان کرده‏اند،  با اینکه آنها احتجابات ملکى و ملکوتى را نداشته‏اند و از جهنم طبیعت گذشته‏اند و آن خامده بوده و فروزان نبوده و تعلقات عالم در آنها نبوده و قلوب آنها خطیئه طبیعى نداشته، ولى وقوع در عالم طبیعت خود حظ طبیعى است، و التذاذ قهرى که در ملک حاصل مى‏شد، براى آنها و لو به مقدار خیلى کم هم باشد اسباب حجاب بوده. چنانچه از حضرت رسول اکرم، صلّى اللّه علیه و آله، منقول است که مى‏فرمود: لیغان على قلبی و إنّى لأستغفر اللّه فی کلّ یوم سبعین مرّة. و شاید خطیئه حضرت آدم، ابو البشر، همین توجه قهرى به تدبیر ملک و احتیاج قهرى به گندم و سایر امور طبیعیه بوده، و این از براى اولیاء خدا و مجذوبین خطیئه است. و اگر به آن جذبه الهیه حضرت آدم مى‏ماند و وارد در ملک نمى‏شد، این همه بساط رحمت در دنیا و آخرت بسط پیدا نمى‏کرد. از این مقام بگذرم. تا این اندازه هم از طور این اوراق خارج شدم.

______________________________
(1) نهج البلاغه، «خطبه» 5، ص 48.

چهل حدیث(اربعین حدیث)،  امام خمینی ( ره ) ، ص: 124 با کمی تصرف