مرد لطیفه گو
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مرد لطیفه گو

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

مرد لطیفه گویى از دوستان امام حسن علیه السلام بود. مدتى نزد آن حضرت نیامده بود. روزى خدمت امام علیه السلام رسید. حضرت پرسید:

چگونه صبح کردى ؟ (حالت چطور است ؟)

گفت :

یابن رسول الله ! حال من برخلاف آن چیزى است که خودم و خدا و شیطان آن را دوست مى داریم .

امام علیه السلام خندید و فرمود:

چطور؟ توضیح بده !

گفت :

خداوند مى خواهد از او اطاعت کنم و معصیت کار نباشم . اما من چنین نیستم .

و شیطان دوست دارد، خدا را معصیت کرده و به دستوراتش عمل نکنم ولى من این طور هم نیستم .

و خودم دوست دارم همیشه در دنیا باشم ، این چنین هم نخواهم بود. روزى از دنیا خواهم رفت .

ناگاه شخصى برخواست و گفت :

یابن رسول الله ! چرا ما مرگ را دوست نداریم ؟

امام فرمود:

به خاطر این که شما آخرت خود را ویران و این دنیا را آباد کرده اید،

بدین جهت دوست ندارید از جاى آباد به جاى ویران بروید

                                                            نرم افزار بوستان حکایت