اولین مذهب در اسلام توسط چه کسی پایه گذاری شد و نام مذهب چیست؟
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ولین مذهب در اسلام ،پایه گذار اولین مذهب

پاسخ:

مسئله اختلاف و تفرقه در دین و امور اعتقادی و اجتماعی و امثال اینها که از جهالت، خودخواهی، و پیروی از ارزش های حیوانی و خواهش های نفسانی و سلیقه های شخصی ناشی می شود چیزی نیست که فقط دین اسلام گرفتار آن شده باشد بلکه هر دین آسمانی و غیر آسمانی دستخوش این پدیدة خانمانسوز گردیده و حتی در مسائل عادی اجتماعی و عرفی جامعه نیز این اختلاف ها جریان داشته و باعث شده تا ضربات مهلکی بر پیکر جامعه بشری وارد شود.
تاریخ بشر گواهی می دهد که همیشه وقتی که یک دین اعم از دین آسمانی و غیر آسمانی ظهور کرده است، پیروان آن به علل و عوامل مختلف اجتماعی، روانی و اخلاقی باعث انشعاب و تفرقه در دین گردیده و موجب ایجاد فرقه ها و مذاهب مختلف شده اند.
بنابراین جای تعجبی ندارد که مسلمانان بعد از رحلت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در اثر عوامل متعدد اجتماعی و غیراجتماعی حاکم بر روحیات و افکار برخی از مسلمانان چه در صدر اسلام و چه بعد از آن، راه های مختلفی را به عنوان اسلام در پیش گرفته و هر کدام راه خود را به عنوان اسلام تلقی نموده و آن را به عنوان حق پذیرفته و معرفی می نماید و به تبع آن حق واقعی و دین راستین اسلام که بدون هیچ نوع نقص و عیبی بر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای هدایت بشر نازل شده است در میان این راه های مختلف و متضاد برای اکثریت مردم نا آشنا و نامشخص گردیده و باعث حیرت و سردرگمی آنان شده است و نیز جامعه اسلامی نه تنها اتحاد و وحدت خود را از دست داده بلکه گرفتار منازعات، مشاجرات و زد و خوردهای خونین شده و در مقابل دشمنان توانایی و قدرت خود را تضعیف نموده اند.
دین اسلام به دلیل اینکه یک دین الهی(1) و مبتنی بر حقیقت و نیازهای مادی و معنوی بشر و همسو با فطرت ثابت انسان(2) می باشد، هیچگونه تغییر و تبدیلی در حقیقت آن از طرف هیچ کس امکان پذیر نمی باشد. بنابراین با انشعاب و ایجاد فرقه های متعدد خود دین منشعب نگردیده بلکه این مسلمانان بودند که راه های مختلفی را در پیش گرفته و هر کسی راه خود را دین اسلام تلقی نموده و آن را حق پنداشته است.
این مطلب مسلم است که خدای متعال دین کاملی را با رسالت خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله ـ برای بشر نعمت بزرگی قرار داده است.(3) در این راستا یکی از برنامه های مهم رسمی و الهی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان و تثبیت نعمت امامت و خلافت بعد از خودش بود(4) و پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به خاطر حساس بودن مسأله امامت و نقش اساسی آن در رهبری امت اسلامی در ابعاد اعتقادی، دینی، علمی و سیاسی در طول مدت رسالت الهی خود تاکیدی زیادی بر آن داشته است و بارها در محافل و مکان های مختلف آن را به مسلمین بیان نمود تا بعد از او امتش در گمراهی بسر نبرند و راه حق را توسط رهبری امامان بر حق و جانشینان واقعی او پیروی نموده و به سعادت و قله کمال برسند. روایات و حوادث تاریخی متعددی از آن جمله حدیث ثقلین(5)، حدیث منزلت(6)، حدیث و واقعة تاریخی غدیر(7)، حدیث قلم و دوات(8) و... دلایل قطعی بر این مطلب می باشند،که در کتاب های شیعه و سنی از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در رابطه با امامت و وصایت و جانشینی آن حضرت نقل شده است. اینک به طور خلاصه به برخی از آنها در اینجا اشاره می شود:
پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: اسلام پیوسته با دوازده امام عزیز خواهد بود.(9)و فرمود: من در بین شما دو چیز گرانبها به جا گذاشتم که تا قیامت از هم دیگر جدا نمی شوند یکی قرآن و دیگری عترت و اهل بیتم می باشد اگر به آنها تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد.(10) و نیز از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: یا علی منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسی است با این فرق که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟(11) و باز نقل شده است که پیامبر اسلام وقتی که از حجة الوداع برمی گشتند همة حجاج را در منطقه ای بنام غدیر متوقف نمودند و در مراسم رسمی فرمودند: آگاه باشید هر که من مولای او هستم این علی مولای او خو اهد بود.(12) و بالاخره آخرین تلاش و تأکید پیامبر اسلام در روز وفات صورت گرفت. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خواست که در آخرین روز حیات خودش، بعضی از مزاحمین را به عنوان سریه تحت فرماندهی اسامة بن زید از مدینه دور کند و مسئله امامت را با نصب علی ـ علیه السّلام ـ در این مقام الهی تثبیت نماید لکن عده ای از اصحاب از آن جمله عمر و ابوبکر از این دستور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ سر برتافتند و بر حضورشان در مدینه و خانه رسول خدا سماجت ورزیدند تا اینکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مجبور شد در حضور آنان مسئله را تمام کند و لذا فرمود:«بیائید کاغذ و دوات برایم بیاورید تا چیزی برای تان بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید» عمر بلافاصله گفت درد بر رسول خدا غلبه کرده است(العیاذ بالله هزیان می گوید) و شما قرآن را دارید و قرآن ما را کفایت می کند. با این سخن عمر اختلاف و مشاجره بین اصحاب در گرفت تا اینکه پیامبر عصبانی شدند و فرمود از خانه من بیرون روید. و بدین سان نامه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نوشته نشد و ابن عباس همواره با چشم گریان می گفت: بالاترین مصیبت بر اسلام مصیبتی بود که نگذاشتند پیامبر خدا نامه را بنویسد.»(13)
این قدر مسلّم است که در زمان حیات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هیچ نوع اختلاف اعتقادی و سیاسی در بین مسلمین لااقل در ظاهر وجود نداشت و همة مسلمانان با یک پرچم و یک هدف و یک عقیده در تحت رهبری و رسالت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ امت واحد اسلامی را تشکیل می دادند. لکن بعد از رسول الله آنچه که باعث تفرقه دربین مسلمین گردید اختلاف آنان در مسئله امامت و رهبری مسلمین بود. و این اختلاف با توجه به حدیث دوات و قلم، از روز وفات پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بین پیامبر و عمر آغاز گردید. و براساس همین واقعیت نویسنده مقدمه بر کتاب صواعق المحرقه وقتی که این حدیث را از کتاب شرح مواقف نقل می کند می گوید این اختلاف بین رسول الله و عمر در مسئله امامت و منصب خلافت بوده است.(14)
بعد از رحلت رسول خدا آثار جدی و شدید این اختلاف در بین جامعه اسلامی پدیدار شد در کتاب الفرق بین الفرق می گوید: اختلاف مسلمین برای بار اول در مسئله امامت بوده است. انصار اعتقاد به امامت سعد بن عباده داشته و قریش اعتقاد داشتند که امامت از آن قریش است.(15)
به هر صورت وقتی نامه رسول خدا نوشته نشد عدة محدودی از اصحاب بر اساس آیات قرآن کریم هم سخنان و سفارشات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را وحی الهی دانسته(16) و هم معتقد به وجوب پیروی از آن حضرت بودند(17)، لذا از سخنان و دستورات آن حضرت در مسئلة امامت پیروی نمودند و بر اصل اسلام باقی ماندند و این روایات را سرلوحة هدایت خودشان قرار داده و بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتقاد به امامت امام علی ـ علیه السلام ـ و سایر اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را در حوزه دینی خودشان حفظ نمودند. این دسته از مسلمین توسط خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شیعه نامیده شدند(18) و بعد از رحلت آن حضرت بر همین نام تا امروز باقی ماندند.
اما عده دیگری به رهبری عمر و ابوبکر بلا فاصله بعد از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرصت را غنیمت شمرده و در سقیفه بنی ساعده که در واقع یک نوع کودتا بر علیه علی ـ علیه السّلام ـ بود با چند نفر دیگر جمع شده و بعد از مشاجرات و مجادلات قبیله ای ابوبکر با بیعت عمر به عنوان خلیفه و امام مسلمین انتخاب شد و زمام سیاسی مسلمین را به دست گرفت.(19)
از همین جا بنیاد اولین مذهب با انشعاب عمر و ابوبکر از مسیر اصلی اسلام و بر اساس مخالفت با سفارشات پیامبر بزرگ خدا ، نهاده شد و به رهبری عمر و ابوبکر اولین مذهب در اسلام به وجود آمد که بعدها به اهل سنت نامیده شد.
این دسته از مسلمین در ابتداء عنوان خاصی نداشتند بلکه به عنوان طرفداران عمر و ابوبکر معروف بودند و بنابر قول ابوحاتم رازی بعد از کشته شدن عثمان در زمان معاویه و بعد از آن به «عثمانیه» نامیده می شدند و شیعیان علی ـ علیه السلام ـ در این زمان به نام علویه معروف بودند تا اینکه در زمان عباسیان نام علویه و عثمانیه نسخ گردیدند و علویه بنام پیشین خود یعنی شیعه برگشتند و بر دیگران اسم اهل سنت گذاشته شد و این اسم تا امروز ادامه دارد.(20)
پس اولین مذهب و انشعابی در دین اسلام مذهب اهل سنت است که توسط عمر به وجود آمد و با بیعت خود با ابوبکر این مذهب را پایه گذاری نمود.

                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سورة آل عمران، آیة 19.
2. سورة روم، آیة 30.
3. سورة مائده، آیة 3.
4. سورة مائده، آیة 67.
5. نیشابوری، حاکم محمد بن محمد، المستدرک علی الصحیحین، 3:110، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
6. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 7:120، بیروت، دارالفکر، بی تا.
7. ابن اثیر، اسدالغابه، 5:205، تهران، اسماعیلیان، بی تا.
8. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، 3.91، بیروت، دارصعب، بی تا.
9. متقی هندی، کنز العمال، 12، 32، بیروت، موسسه الرسالة، بی تا. و ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، 13، 181، بیروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر، دوم. و ابو داد طیالسی، مسند ابی داود، ص 105، بیروت، دارالحدیث، و عمر بن عاصم، ضحاک، کتاب السنة، ص 518، بیروت، المکتب الاسلامی سوم، 1413.
10. امام احمد بن حنبل، مسند احمد، 3:14، 5:182 و 189، بیروت، دارصادر. و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، 5:329، بیروت، دارالفکر، دوم 1403 ق و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم، 3:110 بیروت، دارالمعرفة، 1406 ق. و متقی هندی، کنزالعمال، 1:381، بیروت، مؤسسه الرسالة پنجم، 1401 ق.
11. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 7:120 و 121 بیروت، دارالفکر، بی تا. و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، 5:302، بیروت، دارالفکر، دوم، 1403 ق. و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم، 2:337، بیروت، دارالمعرفه، 1406 ق.
12. ابن اثیر، اسد الغابة، 5:205، تهران، اسماعیلیان. و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، 2:289 و 17:174 قم، دار احیاء الکتب العربیه، بی تا، و ابن النجار البغد ادی، ذیل تاریخ بغداد 3:10، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1417، و الخوارزمی، الموفق، مناقب خوارزمی، ص 7، قم، نشر اسلام، دوم، 1411 ق، و قندوزی حنفی، شیخ سلیمان، ینابیع المودة 1:107 و 2:249 دارالاسوة، اول 1416 ق.
13. بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، 3:91، بیروت، دارصعب، بی تا و نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، 5:76، بیروت، دارالمعرفة، بی تا.
14. هیتمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، مقدمه، ص (هـ ) مصر، مکتبة القاهره، بی تا.
15. ابو منصور، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، ص13، بیروت، دارالوفاق الجدیدة دوم، 1977 م.
16. نجم: 3 و 4.
17. نساء:‌95 و حشر: 7.
18. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 16، بیروت، موسسه فقه الشیعه، اول 1411 ق. و متقی هندی، کنز العمال، 13:156، حدیث 36483، بیروت، موسسه الرساله.
19. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، 2:291، بیروت، دارصعب، بی تا ، مبارک بن اثیر، جامع الاصول، 4:470، بیروت، احیاء التّراث العربی.
20. علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، ص 168، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی.