بهترین راه های وصول به محبوب و معشوق حقیقی ........
ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محبوب و معشوق حقیقی ،تجلیه چسیت ،تخلیه چیست ،تحلیه چیست

پاسخ:

بر اساس سخنان بزرگان و کارشناسان این گونه مسایل، بهترین راه رسیدن به معشوق حقیقی، قرآن و عمل به رهنمودهای جان فزای آن است. علامه حسنزاده آملی در این باره می‌گوید: ما در عرفان عملی که در واقع راه رسیدن به محبوب حقیقی است، دستورالعمل، جز قرآن نداریم و روایات و ادعیه که از اهل‌بیت _ علیهم السّلام _ صادر شده، همه رشتههایی هستند که از دریای بیکران قرآن کریم، منشعب میشوند و همه مراتب نازله قرآناند. خدای سبحان این صنعت شگفت، یعنی وجود آدمی را که بزرگترین صنعتها در نظام هستی است، آفرید و در کنار آن، کتابی برای به کارگیری و بهرهوری صحیح و نیز نگاهداری از آن، قرار داده است و آن کتابی است که باید خود صانعش بنگارد. یعنی آن قلمی که این صنعت را نگاشته، کتاب و رهنمای حیات واقعی او را نیز که قرآن کریم است، نگاشته. این کتاب باید در متن جان آدمی پیاده شود وگرنه انسان تباه می‌شود.(1)
طبق بیان این عارف بزرگ، جان آدمی، وقتی به وصال جانان نایل می‌شود که طبق کتاب رهنمای او، یعنی قرآن، عمل کند و مسیری را که قرآن بیان کرده، بپیماید.
آنچه را که وصال به محبوب و معشوق میگویند. قرآن کریم با عبارت لقاء الله، تعبیر کرده است. لذا عارف سترگ میرزا جواد ملکی تبریزی در این باره می‌گوید: «در قرآن مجید، زیاده از بیست جا تعبیر، لقاء الله، آمده است ... و مراد از لقاء الله آن است که انوار جمال و جلال الهی، در قلب و عقل خواص اولیای او، تجلی کند. او را از خود فانی نماید. آن وقت محو جمال خود نموده و عقل او را مستغرق در معرفت خود کند... لقاء حق با لفظ وصول و زیارت و نظر به وجه و تجلی، و دیدن قلب و تعلّق روح تعبیر شده است.(2)
3. آنچه با استناد به معارف قرآن و روایات اهل بیت، دربارة راه وصال به محبوب و فنای در معشوق حقیقی گفته شده، بهتر و منسجمتر از همه در کلام آیت الله رفیعی قزوینی بازگو شده است. ایشان می ‌گوید: برای رسیدن به اوج سعادت و کمال انسانی، باید حرکت معنوی را آغاز نمود و از مراتب چهارگانه عبور کرد، تا به وصال و فنای الهی و حضرت دوست بار یافت.
الف) اولین گام را (تجلیه) گویند و آن این است که انسان باید تمام تلاش خود را به کار گیرد، تا نفس و اعضای بدنی خویش را به طور کامل در تحت اطاعت احکام شرع و دستورات قرآن قرار دهد و از تمام اوامر شرع و احکام قرآن پیروی کند و از همه امور نهی شده در شرع، دوری نماید. تا به تدریج، طهارت برای نفس پدید آید و ملکه تسلیم در برابر خواست حضرت محبوب و معشوق، در وجود انسان حاصل شود.
ب) گام دوم که آن را (تخلیه) گویند، آن است که انسان باید بکوشد، تمام رذایل اخلاقی نظیر حسد، دروغ، شهوترانی، بدبینی به مردم، خودخواهی، تکبر، غیبت، بدزبانی، افتراء، سوء ظن و سایر اوصاف ناپسند فردی و اجتماعی را از خود کاملاً دور نماید و نفس خود را از آنها پاک کند.
ج) گام سوم، که آن را (تحلیه) نامند، آن است که بعد از حصول (تخلیه) و رفع موانع از نفس، خود را به زیور اخلاق نیکو و صفات پسندیده که در امور فردی و اجتماعی تأثیر عمیق دارد، آراسته کند که این کار در واقع پاکیزگی باطن و طهارت معنوی است، تا این کار در وجود انسان پدید نیاید، انسان در واقع گرفتار آلودگی باطنی است:
بعد از حصول و تحقق مراتب سه گانه و برداشتن آن گامها در راه سازندگی خود، بر اثر صفا و پاکی روح، در نهاد انسان، جذبة محبت به حضرت حق پیدا می‌شود و انسان به تدریج از امور زودگذر دنیا دل سرد می‌شود و تمایلش به معنویات و عالم حقیقی و امور الهی بیشتر می‌شود، بعد به تدریج محبت زیاد شده، انسان از خود بیخبر شده و فنای در حق، برای او حاصل می‌شود. این مرتبه چهارم، مقام فنای فی الله نامیده می‌شود که سه درجه دارد:
1. درجة اول، فنای در افعال است که در این مرحله همه قدرتهای غیر الهی، در نظر انسان، ناچیز جلوه می کند و قدرت مؤثری غیر از حق تعالی نمی بیند . در این حال از همه کس و همه چیز ناامید شده و تنها امیدش به خداوند است. و در واقع ورد زبان او ذکر: لا حول و لا قوة الا بالله می‌شود و حقیقت این ذکر بر او تجلی می‌کند و مؤثر حقیقی را تنها خدا میداند. این درجه را در اصطلاح اهل سلوک (محو) مینامند.
2. درجة دوم، فناء در صفات حق است. در این مرحله، سالک تمام مظاهر هستی و پدیدههای عالم را به صورت نگارستانی میبیند که هر کدام نمایانگر و نشان دهنده علم، قدرت، رحمت، لطف، مهر، محبت الهی و سایر صفات خداوند هستند و در این مقام به حقیقت توحید و کلمه (لا اله الا الله) متحقق می‌شود. یعنی همه صفات کمال را منحصر به حق میداند و تمام صفات پدیدهها را جلوه ای از صفات خداوند تلقی می‌کند. این مرحله را (طمس) گویند.
3. درجه سوم، مقام فنای در ذات است که آن را فنای در احدیت گویند و در این مقام، همگی اسماء و صفات، اعم از صفات لطف نظیر: الرحمن، الرحیم، رازق و امثال آن و صفات قهر نظیر: قهار، منتقم و مانند آن را، مستهلک در غیب ذات احدیت میداند و به جز مشاهده ذات احدیت، هیچگونه تعیّنی در روح او باقی نمیماند و همه چیز در نظر او، زیبا و شیرین و خوشآیند و دلانگیز و دلربا می‌شود. فقر و غنی، مرض و سلامتی، همه و همه در نظر او یکسان است و در واقع این حقیقت برای او تجلی می کند:(3)
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد(4)

 


پاورقی:

1. حسن زاده آملی، در آسمان معرفت، قم، نشر تشیع، 1375 ش، ص 48.
2. ملکی تبریزی، میرزا جواد، رساله لقاء الله، نشر هجرت، 1369 ش، ص 7 ـ 10.
3. رفیعی قزوینی، ‌نقل از: حسن زاده آملی، یازده رساله فارسی، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1313 ش، ص 354 ـ 356.
4. باباطاهر عریان، دیوان دو بیتی، تهران، نشر گنجینه، 1381 ش، ص 33.ش