خود کشی از دیدگاه ادیان و مذاهب
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خود کشی از دیدگاه ادیان و مذاهب ،یک نوع آدم کشی

خود کشی از دیدگاه ادیان و مذاهب مختلف (مسیحی، یهودی، برهمایی، بودایی و... ) را توضیح دهید؟

پاسخ:

خود کشی عبارت است از یک نوع آدم کشی و قتل نفس با وحدت قاتل و مقتول. می توان خودکشی را واکنشی دانست که فرد در قبال هر نوع متلاشی شدن پیوندهای خانوادگی، جسم و روان خود شخص، پیوند های ملی، شهری و غیره، از خود نشان می دهد. و این واکنش دفعه ای، باعث از بین رفتن شخص می شود.
یکی از جامعه شناسان، خود کشی را این گونه تعریف می کند: «مرگی که بطور مستقیم یا غیر مستقیم بر اثر اقدام خود فرد، در حالی که به نتیجة رفتارش (مرگ) آگاهی دارد، روی می دهد.»(1) در ضمن خود کشی فقط مختص انسان نیست و در برخی از حیوانات مانند نهنگ نیز دیده می شود. نهنگ ها گاهی دسته جمعی دست به خود کشی می زنند.
خود کشی یک پدیده عالمگیر است. که در طول تاریخ در کشورها و اجتماعات مختلف سابقه دارد. در قدیم الایام اکثر ملت ها نه تنها خود کشی را مذموم نمی دانستند، بلکه از آن به عنوان عملی افتخار آمیز یاد می کردند.
خود کشی در بعضی از جوامع امری عادی به حساب می آمد، مثلا در هندوستان خود کشی زن بیوه پس از مرگ شوهر، امری کاملا پذیرفته شده بود. رهبران مذهبی اعتقاد داشتند که این نوع مرگ چون حالت داوطلبانه دارد، باعث بخشیده شدن گناهان شوهر و نیز وسیله ای برای ورود زن به بهشت خواهد بود و نیز فرزندان آنها از امتیازات خاصی در جامعه برخوردار می شوند. و یا در تبت و چین افرادی که خود کشی می کردند دو دسته بودند، یکدسته کسانی که در جستجوی تکامل معنوی بودند و دسته دیگری که برای گریز از مقابله با دشمن دست به خود کشی می زدند.
به طور نمونه پس از مرگ «کنفوسیوس» 500 نفر از شاگردان او به عنوان اعتراض به از بین بردن آثار او خود را در دریا انداختند. خود کشی در آتن در عهد باستان مطرود شناخته می شد و حتی جسد او هم مورد مجازات قرار می گرفت، دست او را قطع می کردند و در محل دیگری دفن می کردند.(2)
ادیان الهی خود کشی را امری مذموم دانسته و در این زمینه موضع گیری های شدیدی را نیز ارائه کرده اند. کلیسای مسیحی در قرون وسطی خود کشی را نوعی آدم کشی شمرده و آن را محکوم می کردند. سن آگوستین آن را تحت هر نوع شرایطی یک جنایت می دانست. در برخی از کشورهای اروپایی اموال کسی که مرتکب خود کشی می شد، توقیف می گردید و خود کشی را مربوط به کسانی می دانستند که ایمان به خداوند ندارند.(3) و تصریح می کردند: کسی که خودکشی می کند مستقیما به دوزخ می رود.(4) در انجیل برنابا تصریح به عدم جواز خود کشی شده است.(5)
در تورات تا جایی که بررسی شد مطلبی خاص در رابطه با این موضوع بدست نیامده و لکن از آنجای که در ده فرمان خدا به موسی ـ علیه السّلام ـ از قتل نفس بطور موکد نهی شده(6) و از سوی دیگر دین یهود از جمله ادیان ابراهیمی است، می توان بدست آورد که خود کشی و انتحار در دین یهود جایز نمی باشد،‌ چون خود کشی نوعی قتل نفس محسوب می گردد.
گویا در دین برهمایی این عمل جایز دانسته شده است، در قانون آنها آمده است کسی که می خواهد خود کشی کند باید سه روز روزه بگیرد و کسی که دست به خود کشی زد و ناکام شد باید سخت ترین توبه ها را به جا آورد.(7)
در آئین بودا از خود کشی منع شده است به این دلیل که خود کشی بی فایده است، چون روان صفا نیافته باز در تناسخهای دیگری زائیده می شود تا به فراموشی کامل خود برسند.(8)
اما در هیچ یک از مکاتب و ادیان به اندازة اسلام بر ممنوعیت خود کشی پافشاری نشده است. در صفحات نخست تاریخ اسلام آورده اند که روزی پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ دربارة کسی فرمود: سرانجام این فرد به جهنم خواهد رفت. گروهی با شنیدن این سخن، سخت شگفت زده شدند، زیرا آن فرد در انجام کارهای خیر و حضور در صحنه های مبارزه برجسته بود، سپس دیدند که وی در یکی از جنگها مجروح شد و برای رهایی از درد و جراحت دست به خود کشی زد.(9)
در نتیجه از دیدگاه اسلام و ادیان توحیدی، خود کشی و انتحار قتل نفس دانسته شده و به شدت از آن نهی گردیده است. و لکن در برخی ادیان دیگر مانند هندوئیسم و برهمایی تا حدودی این عمل جایز دانسته شده است.

                                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. کاهانی، علیرضا، نشریة درد، شمارة 8، ص 1.
2. ابهری، مجید، نشریة همسر، شمارة 38.
3. قاموس کتاب مقدس، منشورات مکتبة، ششم،1981 میلادی، ص 109.
4. ویل دورانت، تاریخ تمدن، سازمان آموزش انقلاب، اول، 1368ه‍.، تهران، ج6، ص905.
5. مهمور علی، الثفافة الروحیة فی انجیل برنابا، ص 108، بی تا، بی جا.
6. عهد عتیق، سفر خروج20.
7. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج1، ص573.
8. همان، ج1، ص496.
9. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، دارالکتب الاسلامیه،1384 ق، تهران، ج20، ص98.